مبالغه‌ معکوس؛ وقتی افراط، علیه خودش عمل می‌کند
چهارشنبه 8 بهمن 1404 - 01:04:17
علیرضا مقدم

مبالغه‌ معکوس؛ وقتی افراط، علیه خودش عمل می‌کند!

در ادبیات اخلاقی، سیاسی و حتی روان‌شناختی، افراط همواره به‌عنوان امری نکوهیده شناخته شده است؛ امری که از حد تعادل عبور می‌کند و پیامدهای پیش‌بینی‌نشده به‌بار می‌آورد. اما آنچه کمتر به‌صورت مفهومی مستقل به آن پرداخته شده، پدیده‌ای است که می‌توان آن را «مبالغه معکوس» نامید: وضعیتی که در آن افراط نه‌تنها به هدف خود نمی‌رسد، بلکه دقیقاً نتیجه‌ای معکوس تولید می‌کند و علیه داعیه‌ی اولیه‌ی خود عمل می‌کند.

مبالغه معکوس، صرفاً خطا یا اشتباه در محاسبه نیست؛ نوعی قانون نانوشته اجتماعی و تاریخی است. قانونی که می‌گوید هر گاه قدرت، ایدئولوژی، اخلاق‌گرایی، امنیت‌طلبی یا حتی خیرخواهی، از آستانه‌ای معین عبور کند، به ضد خود بدل می‌شود. در این نقطه، افراط دیگر «بیشترِ همان چیز» نیست؛ بلکه «چیز دیگری» است که کارکردش واژگون شده است.

نمونه‌های این پدیده را می‌توان در سیاست به‌وضوح دید. حکومتی که بیش از حد بر امنیت تأکید می‌کند، در نهایت احساس ناامنی را افزایش می‌دهد. ساختارهایی که برای «حفظ نظم» به کنترل افراطی متوسل می‌شوند، بی‌نظمی پنهان، نافرمانی خاموش و شکاف اجتماعی تولید می‌کنند. در اینجا امنیتِ بیش‌ازحد، امنیت را از معنا تهی می‌کند. این همان مبالغه معکوس است: افراط در امنیت، ناامنی.

در حوزه‌ی اخلاق نیز با همین منطق مواجه‌ایم. اخلاق‌گرایی افراطی، اغلب به بی‌اخلاقی سیستماتیک می‌انجامد. وقتی جامعه‌ای مدام در حال موعظه است، اخلاق از کنش آگاهانه به نمایش اجباری تقلیل می‌یابد. نتیجه آن است که افراد نه اخلاقی‌تر، بلکه ریاکارتر می‌شوند. اخلاقِ فریادزده‌شده، جای اخلاقِ زیسته را می‌گیرد و در نهایت، همان چیزی را نابود می‌کند که مدعی پاسداری از آن بود.

مبالغه معکوس را می‌توان در عرصه‌ی روشنفکری نیز ردیابی کرد. هنگامی که نقد قدرت به شعار دائمی بدل می‌شود، قدرتِ نقد فرسوده می‌شود. نقدی که همه‌چیز را یکسره فاسد، دروغین و توطئه‌محور می‌بیند، دیگر ابزار روشنگری نیست؛ بلکه به دستگاهی برای تولید بی‌اعتمادی عمومی تبدیل می‌شود. افراط در افشاگری، حقیقت را نه شفاف‌تر، بلکه مشکوک‌تر می‌کند. جامعه‌ای که هر روز «افشا» می‌شود، در نهایت به هیچ افشایی باور نمی‌کند.

در رسانه‌ها نیز با شکل خاصی از مبالغه معکوس روبه‌رو هستیم. بزرگ‌نمایی مداوم بحران‌ها، فاجعه‌ها و تهدیدها، نه آگاهی عمومی را افزایش می‌دهد و نه حساسیت اخلاقی ایجاد می‌کند؛ بلکه منجر به بی‌حسی جمعی می‌شود. مخاطبی که هر روز با «بحران بی‌سابقه»، «فاجعه‌ی بزرگ» و «خطر قریب‌الوقوع» مواجه است، به‌تدریج واکنش خود را از دست می‌دهد. اینجا اغراق خبری، کارکرد هشداردهنده‌ خبر را نابود می‌کند.

حتی در حوزه‌ عدالت‌خواهی نیز مبالغه‌ی معکوس حضوری پررنگ دارد. عدالت‌طلبیِ بی‌وقفه، بدون تمایز، بدون اولویت‌بندی و بدون توجه به پیچیدگی‌ها، می‌تواند به بی‌عدالتی تازه‌ای منجر شود. وقتی همه متهم‌اند، هیچ‌کس پاسخ‌گو نیست. وقتی همه چیز ظلم است، مفهوم ظلم بی‌معنا می‌شود. افراط در عدالت‌خواهی، عدالت را از دقت و انصاف تهی می‌کند.

نکته‌ کلیدی در فهم مبالغه‌ معکوس، توجه به «آستانه» است؛ نقطه‌ای که پس از آن، کمیت به کیفیت دیگری تبدیل می‌شود. این همان جایی است که بسیاری از پروژه‌های سیاسی، فرهنگی و اجتماعی شکست می‌خورند، نه به‌دلیل فقدان نیت، بلکه به‌دلیل فقدان تشخیص حد. افراط، اغلب با نیت خیر آغاز می‌شود، اما با انکار محدودیت‌ها ادامه پیدا می‌کند و دقیقاً در همین انکار است که واژگونی رخ می‌دهد.

مبالغه‌ معکوس به ما یادآوری می‌کند که تعادل، نه سازش‌کاری است و نه محافظه‌کاری. تعادل، فهم دینامیک قدرت، جامعه و انسان است. فهم این‌که «بیشتر» همیشه به معنای «بهتر» نیست. گاهی کمتر گفتن، بیشتر اثر دارد؛ گاهی عقب‌نشینی، پیش‌روی است؛ و گاهی سکوت، بلندترین فریاد.

در زمانه‌ای که افراط، بدل به فضیلت شده و صدای بلندتر، معیار حقانیت تلقی می‌شود، مفهوم مبالغه‌ معکوس می‌تواند همچون ترمزی فکری عمل کند. ترمزی نه برای توقف، بلکه برای جلوگیری از سقوط. شاید مسأله‌ اصلی امروز، کمبود شجاعت یا آرمان نباشد؛ بلکه ناتوانی در تشخیص جایی است که آرمان، با افراط، علیه خودش می‌ایستد.

گویی که  افراط بیماریِ نیت‌های خوب است.


http://eradehmellat.ir/fa/News/7282/مبالغه‌-معکوس؛-وقتی-افراط،-علیه-خودش-عمل-می‌کند
بستن   چاپ