غلامرضا مقدم
امنیت و آزادی از مهمترین و در عین حال مناقشه برانگیزترین مفاهیم زندگی سیاسی و اجتماعی انسان هستند. کمتر جامعهای را میتوان یافت که این دو ارزش را به رسمیت نشناسد، اما اختلاف اصلی از جایی آغاز میشود که قرار است میان آنها توازن برقرار شود. هرگاه جامعهای با تهدیدی جدی روبهرو میشود، مطالبه امنیت افزایش مییابد و هرگاه قدرت سیاسی در گسترش اختیارات خود زیادهروی میکند، خواست آزادی برجستهتر میشود. از همین رو، تاریخ سیاست را میتوان تا حدی تاریخ کشمکش میان امنیت و آزادی دانست.
در نگاه نخست، امنیت و آزادی دو مفهوم متضاد به نظر میرسند. امنیت مستلزم وجود قواعد، نظارت و محدودیتهایی است که از آسیب رساندن افراد به یکدیگر جلوگیری کند. در مقابل، آزادی به معنای امکان انتخاب، بیان عقیده، سبک زندگی و مشارکت در امور عمومی بدون مداخله غیرضروری قدرت است. به همین دلیل، بسیاری از دولتها در شرایط بحرانی استدلال میکنند که برای حفظ امنیت ناچارند بخشی از آزادیهای فردی را محدود کنند. اما مسأله اساسی این است که این محدودیت تا کجا میتواند ادامه یابد و در چه نقطهای امنیت به بهانهای برای محدود کردن آزادی تبدیل میشود.
واقعین آن است که امنیت و آزادی نه دشمن یکدیگر، بلکه مکمل یکدیگرند. آزادی بدون امنیت پایدار نمیماند. فردی که هر لحظه نگران جان، مال یا آینده خود باشد، عملاً نمیتواند از آزادیهایش بهرهمند شود. در جامعهای که خشونت، بیثباتی یا هرجومرج حاکم است، آزادی بیشتر به یک آرزو شبیه خواهد بود تا یک واقعیت. از سوی دیگر، امنیتی که به قیمت حذف آزادی به دست آید نیز پایدار نیست. شهروندانی که احساس کنند تحت نظارت دائمی قرار دارند یا امکان بیان دیدگاههای خود را از دست دادهاند، به تدریج اعتمادشان را به ساختارهای رسمی از دست میدهند و همین بیاعتمادی خود به منشأ ناامنی تبدیل میشود.
مشکل زمانی پدید میآید که امنیت از یک هدف مشخص به یک مفهوم کشدار و بیمرز تبدیل شود. اگر هر انتقاد، هر مخالفت یا هر رفتار متفاوتی بتواند بهعنوان تهدید امنیتی تعریف شود، آنگاه مرز میان حفاظت. از جامعه و کنترل جامعه از بین خواهد رفت. در چنین وضعیتی، شهروندان دیگر نمیدانند کدام محدودیت واقعاً برای حفظ امنیت وضع شده و کدام محدودیت صرفاً ابزاری برای گسترش قدرت است. یکی از نشانههای جامعه سالم آن است که تعریف تهدیدها روشن، قانونی و قابل نظارت باشد و نهادهای قدرت نتوانند هر موضوعی را ذیل عنوان امنیت قرار دهند.
در دنیای امروز این چالش ابعاد تازهای پیدا کرده است. فناوریهای نوین امکان نظارت گسترده بر زندگی شهروندان را فراهم کردهاند. دوربینهای هوشمند، تحلیل دادههای کلان و ردیابی دیجیتال میتوانند به کشف جرم و افزایش امنیت کمک کنند، اما همزمان این خطر را نیز به وجود میآورند که حریم خصوصی افراد به تدریج از میان برود. پرسش مهم این است که آیا جامعهای که همه چیز در آن قابل رصد و ثبت است، همچنان جامعهای آزاد محسوب میشود؟ پاسخ قطعی به این سؤال آسان نیست، اما روشن است که هرچه ابزارهای نظارتی قدرتمندتر میشوند، ضرورت نظارت بر ناظران نیز بیشتر میشود.
از منظر فلسفه سیاسی، مرز میان امنیت و آزادی را نمیتوان با یک فرمول ثابت تعیین کرد. این مرز در هر جامعهای به میزان اعتماد عمومی، کیفیت قانونگذاری و پاسخگویی نهادهای قدرت بستگی دارد. هرچه حکومتها شفافتر باشند و شهروندان امکان بیشتری برای مشارکت و نظارت داشته باشند، تعارض میان امنیت و آزادی کاهش مییابد.
در مقابل، هرچه تصمیمات پشت درهای بسته گرفته شود و امکان نقد و پرسشگری محدودتر گردد، احتمال آنکه امنیت به ابزاری برای محدودسازی آزادی تبدیل شود افزایش مییابد.
شاید بتوان گفت مهمترین معیار تشخیص این مرز، اصل تناسب است. محدودیتهایی که به نام امنیت اعمال میشوند باید ضرورت مشخص، مدت زمان معین و توجیه قابل فهم داشته باشند. همچنین باید امکان بررسی و نقد آنها وجود داشته باشد. امنیتی که نتوان درباره آن پرسش کرد، به تدریج از مفهوم حفاظت فاصله میگیرد و به قلمرو سلطه نزدیک میشود.
در نهایت، جامعه موفق نه جامعهای است که صرفاً امنیت را بر آزادی ترجیح دهد و نه جامعهای که آزادی را بدون توجه به امنیت دنبال کند. هنر حکمرانی در یافتن تعادلی است که در آن شهروندان هم از تهدیدها مصون باشند و هم احساس کنند که صاحب حق انتخاب، حق بیان و حق مشارکت هستند. امنیت و آزادی دو کفه یک ترازو هستند؛ هرگاه یکی بیش از اندازه سنگین شود، تعادل اجتماعی بر هم میخورد. حفظ این تعادل شاید دشوارترین وظیفه هر نظام سیاسی باشد، اما بدون آن نه امنیت واقعی شکل میگیرد و نه آزادی پایدار.