دو هفته‌ نامه اراده ملت
جامعه مدنی، پدافند ملی
سه شنبه 6 مرداد 1405 - 01:11:07
حمیدرضا قائدی

در روزهایی که آسمان منطقه بار دیگر بوی جنگ گرفت و نام ایران و آمریکا در تیتر نخست رسانه‌های جهان کنار هم قرار گرفت، بسیاری از تحلیل‌ها به شمار موشک‌ها، برد سامانه‌ها و آرایش نیروها معطوف شد؛ گویی سرنوشت ملت‌ها تنها در میدان‌های نبرد و اتاق‌های عملیات رقم می‌خورد. اما تاریخ، روایت عمیق‌تری دارد. آنچه کشورها را در برابر تهدیدهای بزرگ حفظ می‌کند، صرفاً قدرت سخت نیست؛ بلکه پیوندی است که میان مردم و سرزمین، میان شهروند و حاکمیت، و میان عدالت و امنیت برقرار می‌شود.

جنگ‌های قرن بیست‌ویکم دیگر فقط جنگ تصرف خاک نیستند؛ جنگ تصرف ذهن‌ها، فرسایش اعتماد عمومی و گسستن رشته‌های همبستگی اجتماعی‌اند. دشمن، پیش از آنکه به مرزها حمله کند، می‌کوشد جامعه را به مجموعه‌ای از افراد پراکنده، بی‌اعتماد و بی‌تفاوت تبدیل کند. از همین رو، مهم‌ترین پرسش امروز ایران شاید این نباشد که در برابر تهدید خارجی چه میزان قدرت نظامی در اختیار دارد، بلکه این باشد که تا چه اندازه از سرمایه اجتماعی، مشارکت مردمی و احساس تعلق ملی برخوردار است.

ارسطو بیش از دو هزار سال پیش در کتاب سیاست نوشت که انسان «مدنی بالطبع» است؛ یعنی تنها در زندگی جمعی می‌تواند به کمال برسد. این سخن صرفاً گزاره‌ای اخلاقی نیست، بلکه بنیان فهم قدرت سیاسی نیز هست. کشوری که شهروندانش خود را شریک سرنوشت عمومی بدانند، در برابر بحران‌ها مقاوم‌تر است؛ و جامعه‌ای که افرادش احساس طرد، تبعیض یا بی‌اثری کنند، حتی در دوران صلح نیز آسیب‌پذیر می‌شود.

هگل، جامعه مدنی را حلقه واسط میان خانواده و دولت می‌دانست؛ عرصه‌ای که در آن مردم از طریق انجمن‌ها، اصناف، نهادهای داوطلبانه، رسانه‌ها و تشکل‌های اجتماعی به زندگی عمومی معنا می‌بخشند. اگر این حلقه ضعیف شود، رابطه دولت و مردم مستقیم و شکننده می‌گردد؛ و هر بحران سیاسی یا امنیتی می‌تواند به بحران اعتماد تبدیل شود. در مقابل، جامعه مدنی نیرومند همچون شبکه‌ای از رگ‌های زنده، شوک‌های بیرونی را جذب می‌کند و اجازه نمی‌دهد بحران به فروپاشی اجتماعی بینجامد.

در روزهای تنش اخیر، صحنه‌هایی در شهرهای مختلف ایران دیده شد که بیش از هر تحلیل نظامی معنا داشت: مردم در کنار یکدیگر ایستادند، برای کمک به آسیب‌دیدگان داوطلب شدند، اطلاعات محلی را منتقل کردند، خون اهدا کردند، برای خانواده‌های نگران آرامش آفریدند و نشان دادند که هنوز رشته‌ای نامرئی آنان را به یکدیگر پیوند می‌دهد. این همان چیزی است که رابرت پاتنام، نظریه‌پرداز سرمایه اجتماعی، از آن به عنوان «اعتماد و همکاری میان شهروندان» یاد می‌کند؛ سرمایه‌ای که در لحظه بحران، ارزش آن از بسیاری دارایی‌های مادی بیشتر است.

الکسی دو توکویل در قرن نوزدهم، هنگام مطالعه جامعه آمریکا، به نکته‌ای رسید که امروز نیز راهگشاست. او نوشت که راز قدرت آن کشور نه فقط در نهادهای حکومتی، بلکه در فراوانی انجمن‌های داوطلبانه و مشارکت مردم در امور عمومی است. به تعبیر او، هرگاه مسئله‌ای عمومی پدید می‌آید، مردم پیش از آنکه منتظر دولت بمانند، گرد هم می‌آیند و مسؤولیت می‌پذیرند. این فرهنگ مشارکت، جامعه را در برابر بحران‌ها مقاوم می‌کند، زیرا شهروندان خود را تماشاگر نمی‌دانند.

ایران نیز در مقاطع دشوار تاریخ خود، از همین منبع نیرو گرفته است. در جنگ تحمیلی دهه شصت، آنچه شهرهای مرزی را سرپا نگه داشت، تنها سازمان نظامی نبود؛ شبکه‌ای از مساجد، هیأت‌ها، انجمن‌های محلی، گروه‌های امدادی، معلمان، پزشکان، کارگران و داوطلبانی بود که بدون دستور رسمی، بار جامعه را بر دوش کشیدند. این تجربه تاریخی نشان می‌دهد که امنیت ملی، صرفاً محصول ساختارهای رسمی نیست؛ حاصل مشارکت سازمان‌یافته مردم نیز هست.

اما سرمایه اجتماعی، برخلاف منابع طبیعی، خودبه‌خود پایدار نمی‌ماند. اعتماد عمومی نیازمند تغذیه مداوم است؛ و مهم‌ترین غذای آن، عدالت و احترام به شهروندی است. جان رالز، فیلسوف برجسته عدالت، استدلال می‌کند که ثبات سیاسی زمانی دوام می‌آورد که شهروندان ساختارهای اجتماعی را عادلانه بدانند. جامعه‌ای که در آن فرصت‌ها، حقوق و کرامت انسانی به رسمیت شناخته شود، در لحظه خطر نیز انسجام بیشتری نشان می‌دهد. برعکس، احساس تبعیض و نابرابری، شکاف‌هایی می‌آفریند که دشمن خارجی می‌تواند بر آن‌ها سوار شود.

در عصر جنگ شناختی، هر شهروند یک بازیگر امنیت ملی است. انتشار شایعه، بی‌اعتمادی به اطلاعات رسمی، احساس بی‌تفاوتی نسبت به سرنوشت عمومی یا کناره‌گیری از مشارکت اجتماعی، می‌تواند به اندازه یک حمله سایبری خسارت‌آفرین باشد. از این رو، دفاع ملی دیگر تنها وظیفه نیروهای مسلح نیست؛ بلکه به کیفیت رابطه شهروندان با یکدیگر و با نهادهای عمومی نیز وابسته است.

یورگن هابرماس، فیلسوف معاصر آلمانی، جامعه مدنی را عرصه گفت‌وگوی آزاد میان شهروندان می‌داند؛ جایی که مشروعیت سیاسی از دل مشارکت و تبادل نظر شکل می‌گیرد. جامعه‌ای که در آن مردم امکان بیان، نقد، مشارکت و اثرگذاری داشته باشند، کمتر دچار انباشت خشم خاموش می‌شود و در برابر عملیات روانی خارجی مقاوم‌تر است. امنیت پایدار، محصول سکوت اجباری نیست؛ حاصل اعتماد متقابل و احساس شنیده شدن است.

از همین منظر، تقویت ساختارهای مردمی باید بخشی از راهبرد امنیت ملی تلقی شود، نه صرفاً سیاستی فرهنگی یا اجتماعی. حمایت از سازمان‌های مردم‌نهاد، شوراهای محلی، انجمن‌های تخصصی، تشکل‌های دانشجویی، نهادهای خیریه، رسانه‌های مسؤول و شبکه‌های داوطلبانه، در واقع سرمایه‌گذاری بر تاب‌آوری کشور است. هرچه این شبکه‌ها گسترده‌تر باشند، جامعه در برابر بحران‌های نظامی، اقتصادی و روانی انعطاف‌پذیرتر خواهد بود.

آرنولد توین‌بی، تاریخ‌نگار بزرگ تمدن‌ها، پس از مطالعه ده‌ها امپراتوری به این نتیجه رسید که تمدن‌ها معمولاً بیش از آنکه بر اثر هجوم بیگانگان سقوط کنند، بر اثر ضعف درونی فرو می‌پاشند. این هشدار امروز نیز معتبر است. تهدید خارجی زمانی خطرناک می‌شود که جامعه از درون فرسوده شده باشد؛ و برعکس، جامعه‌ای که احساس تعلق، عدالت و مشارکت در آن زنده باشد، حتی زیر فشارهای شدید نیز ظرفیت بازسازی خود را حفظ می‌کند.

درسی که از جنگ اخیر می‌توان گرفت، صرفاً درس نظامی نیست؛ درسی اجتماعی و مدنی است. اگر می‌خواهیم ایران در برابر تهدیدهای آینده مقاوم‌تر باشد، باید هم‌زمان با تقویت قدرت دفاعی، قدرت اجتماعی را نیز تقویت کنیم.

این قدرت اجتماعی از دل احترام به حقوق شهروندی، کاهش تبعیض، گسترش مشارکت عمومی، شفافیت، پاسخگویی، آموزش مدنی و اعتمادسازی میان مردم و نهادهای حاکمیتی پدید می‌آید.

کشوری که شهروندانش احساس کنند صاحب این سرزمین‌اند، در لحظه خطر، از آن دفاع می‌کنند؛ نه فقط با حضور در میدان، بلکه با حفظ آرامش، همکاری، مسؤولیت‌پذیری و مراقبت از یکدیگر. امنیت ملّی، پیش از آنکه بر دیوارهای مرزی استوار باشد، بر دل‌های شهروندان استوار است.

در پایان، مستحکم‌ترین پدافند در برابر هر دشمن خارجی، جامعه‌ای است که در آن شهروندان دیده شوند، شنیده شوند و خود را شریک آینده کشور بدانند. زیرا دژی که بر اعتماد، عدالت و مشارکت بنا شود، با توپ و موشک فرو نمی‌ریزد.


http://eradehmellat.ir/fa/News/8365/جامعه-مدنی،-پدافند-ملی
بستن   چاپ