دو هفته‌ نامه اراده ملت
وقتی کارگر می‌دود، اما زندگی از او جلو می‌زند
يکشنبه 1 شهريور 1405 - 21:34:16
حسن غلامی

کارگر خسته است؛ اما چرخ اقتصاد هنوز می‌چرخد

چرخ اقتصاد با شعار نمی‌چرخد؛ با دست کارگر می‌چرخد.

کارگر کارخانه، معدن، پروژه‌های عمرانی، حمل‌ونقل، خدمات، درمان، آموزش و ده‌ها بخش دیگر، هر روز بخشی از بار اقتصاد را بر دوش می‌کشد. اما پرسش اینجاست: سهم این نیروی مولد از اقتصادی که می‌سازد چیست؟

سال‌هاست از تولید، بهره‌وری و رونق اقتصادی سخن گفته می‌شود، اما کمتر پرسیده‌ایم کارگری که قرار است موتور تولید باشد، با چه میزان آرامش و امنیت به محل کار خود می‌رود؟

وقتی کارگر برای جبران هزینه‌های زندگی مجبور به اضافه‌کاری، شغل دوم و حتی شغل سوم می‌شود، دیگر نمی‌توان از او انتظار داشت همان انرژی و بهره‌وری انسانی را داشته باشد که یک نیروی برخوردار از امنیت اقتصادی دارد.

کارگر ماشین نیست. نمی‌توان از او انتظار داشت ساعت‌های بیشتری کار کند و همزمان هزینه‌های فرسودگی جسم و روان او را نادیده گرفت.

دستمزدی که به آخر ماه نمی‌رسد. مسأله فقط این نیست که دستمزد کم است؛ مسأله این است که قدرت خرید دستمزد در برابر هزینه‌های زندگی تحلیل رفته است.

کارگر امروز با فهرستی از هزینه‌ها روبه‌روست که هر کدام بخشی از درآمد او را می‌بلعند: مسکن، خوراک، درمان، آموزش، حمل‌ونقل و سایر هزینه‌های ضروری.

در چنین شرایطی، افزایش اسمی حقوق، اگر نتواند زندگی واقعی خانواده را بهبود دهد، به‌تنهایی نمی‌تواند پاسخگوی مطالبه جامعه کارگری باشد.

کارگر نمی‌خواهد روی کاغذ درآمد بیشتری داشته باشد؛

می‌خواهد در زندگی واقعی، توان بیشتری برای زندگی داشته باشد. این تفاوت کوچکی نیست.

مسکن؛ رؤیایی که برای کارگر دورتر می‌شود؛ سال‌ها کار کردن باید بتواند حداقل یک امنیت نسبی برای خانواده ایجاد کند؛ اما برای بسیاری از خانواده‌های کارگری، داشتن مسکن مناسب به یکی از دشوارترین مسائل زندگی تبدیل شده است.

وقتی بخش بزرگی از درآمد صرف اجاره خانه می‌شود، از سفره خانواده، آموزش فرزندان و کیفیت زندگی کاسته خواهد شد. نمی‌توان مسأله مسکن کارگران را یک موضوع فرعی دانست.

کارگری که سقف امنی بالای سر خانواده‌اش ندارد، چگونه می‌تواند با آرامش برای آینده کشور تولید کند؟

امنیت شغلی؛ حلقه گمشده زندگی کارگر

دستمزد پایین یک مشکل است؛ اما نگرانی از دست دادن همان درآمد، مشکل دیگری است.

امنیت شغلی برای کارگر یک امتیاز لوکس نیست. خانواده‌ای که زندگی خود را بر اساس یک درآمد ماهانه تنظیم کرده، باید بداند فردا نیز این درآمد وجود خواهد داشت.

قراردادهای ناپایدار، نگرانی از تعدیل، تعطیلی واحد تولیدی و آینده نامعلوم شغلی، فشار روانی بزرگی بر نیروی کار وارد می‌کند.

اگر از کارگر انتظار مسؤولیت‌پذیری داریم، باید متقابلاً امنیت و مسئولیت‌پذیری در قبال کارگر را نیز جدی بگیریم.

دولت گرفتار است؛ اما کارگر نباید قربانی گرفتاری‌ها شود

هیچ‌کس منکر دشواری‌های اقتصادی کشور نیست.

دولت با مشکلات متعدد اقتصادی، بودجه‌ای، تولیدی و اجتماعی مواجه است. اما این واقعیت نباید به معنای آن باشد که جامعه کارگری همواره آخرین حلقه زنجیره تصمیم‌گیری باشد.

در شرایط سخت اقتصادی، اولین پرسش باید این باشد:

هزینه این شرایط را چه کسانی می‌پردازند؟

اگر هزینه‌ها بر دوش کسانی قرار گیرد که درآمد ثابت دارند و قدرت مانور اقتصادی‌شان محدود است، فشار اجتماعی به‌مرور افزایش پیدا خواهد کرد.

جامعه کارگری نباید محل جبران همه ناکارآمدی‌ها و مشکلات اقتصادی باشد.

از کارگر حمایت کنید؛ نه فقط از تولید سال‌هاست از «حمایت از تولید» سخن گفته می‌شود.

اما تولید بدون کارگر معنا ندارد. اگر قرار است کارخانه فعال بماند، اگر قرار است تولید افزایش پیدا کند و اگر قرار است بهره‌وری بالا برود، باید نیروی انسانی نیز در مرکز سیاست‌گذاری قرار گیرد.

حمایت از تولید بدون حمایت واقعی از نیروی کار، سیاستی ناقص است.

کارگر هزینه تولید نیست؛ سرمایه تولید است. هر سیاستی که این واقعیت را نادیده بگیرد، در بلندمدت هزینه بیشتری به اقتصاد تحمیل خواهد کرد. جامعه خسته، جامعه بی‌تفاوت نیست.

خستگی اجتماعی را نباید با بی‌تفاوتی اشتباه گرفت.

کارگری که از آینده نگران است، الزاماً از کشور، تولید یا کار خود فاصله نگرفته است. گاهی او فقط می‌خواهد حاصل سال‌ها تلاشش، امنیتی حداقلی برای خودش و خانواده‌اش ایجاد کند.

 

مطالبه کارگر، مطالبه زندگی است؛

مطالبه احترام است؛

مطالبه امنیت است؛

مطالبه آینده است.

و این مطالبات را نمی‌توان با وعده‌های تکراری پاسخ داد.

وقت آن است که صدای کارگر شنیده شود، امروز بیش از هر زمان دیگری به گفت‌وگویی واقعی میان دولت، کارفرما و جامعه کارگری نیاز داریم؛ گفت‌وگویی که در آن کارگر صرفاً شنونده تصمیمات نباشد.

سیاست‌های مربوط به دستمزد، اشتغال، تأمین اجتماعی، مسکن، درمان و امنیت شغلی مستقیماً با زندگی میلیون‌ها خانواده ارتباط دارد.

پس طبیعی است که صدای کارگر باید در تصمیم‌گیری شنیده شود، نه اینکه فقط پس از تصمیم‌گیری از او انتظار همراهی داشته باشیم. مطالبه روشن است

جامعه کارگری انتظار غیرممکن ندارد.

کارگر می‌خواهد دستمزدش با واقعیت زندگی تناسب داشته باشد.

می‌خواهد شغلش امنیت داشته باشد. می‌خواهد خانواده‌اش از درمان و آموزش مناسب محروم نماند. می‌خواهد پس از سال‌ها کار، آینده‌ای روشن‌تر از امروز داشته باشد. این‌ها زیاده‌خواهی نیست.

این‌ها حداقل‌های یک زندگی شرافتمندانه است.

و حرف آخر

«جامعه خسته، دولت گرفتار است» باید یک هشدار باشد؛ هشدار پیش از آنکه خستگی اجتماعی به ناامیدی تبدیل شود. دولت می‌تواند از مشکلات اقتصادی سخن بگوید، آمار ارائه کند و از برنامه‌های آینده بگوید؛ اما معیار قضاوت مردم، در نهایت، زندگی واقعی آنهاست.

معیار موفقیت سیاست اقتصادی این است که کارگر بتواند با دستمزدی که می‌گیرد زندگی کند؛

معیار موفقیت سیاست اجتماعی این است که خانواده کارگری آینده فرزندانش را روشن ببیند؛

و معیار موفقیت سیاست اشتغال این است که کارگر از فردای شغلی خود نترسد.

جامعه‌ای که کارگرانش خسته‌اند، نمی‌تواند برای همیشه روی شانه‌های همان کارگران بایستد.

امروز زمان شنیدن صدای جامعه کارگری است؛

نه فردا، نه پس از بحران، نه وقتی که دیگر دیر شده باشد.

کارگر فقط دستِ تولید نیست؛ قلب تپنده اقتصاد است.

اگر این قلب خسته شود، همه اقتصاد خسته خواهد شد

http://eradehmellat.ir/fa/News/8388/وقتی-کارگر-می‌دود،-اما-زندگی-از-او-جلو-می‌زند
بستن   چاپ