عباس امامیرشد و توسعه فردی در بستر جامعه در تعامل با سایر مؤلفههای در دسترس انجام میشود. محرومیت ناخواسته و ناتوانی از دستیابی به چرخههای موفقیت فرد را به ورطه محرومیت، خشم و طغیان سوق میدهد.
والدین اولین بستر ساز پلههای رشد، ترقی و توسعه هستند در مرحله بعد دولتها با فراهمکردن مسیر تعالی موجبات رشد و بالندگی فرزندان جامعه میشوند هرگونه نقص و غفلت در مرحله جامعهپذیری و توسعه فردی توسط حاکمیت میتواند اثرات مخربی در این فرایند سرنوشتساز داشته باشد.
تورم مهمترین عامل بیاثر کردن تلاش والدین در مسیر رشد فرزندان است خانواده وقتی از این مسیر باز میماند که اولویتهای او برای زندگی فقط محدود به رفع نیازهای اولیه باشد این باتلاق همه توان خانواده را مصروف به خود میکند و چه بسا ناتوانی در تأمین تغذیه و حفظ سلامت فرزندان اثرات جبران ناپذیری در روند رشد کودکان داشته باشد. عدم توانایی در حفظ پایدار توسعه فردی و بازماندن در حمایت از فرزندان میتواند در رشد و تحرک طبقاتی تأثیرگذار باشد و فرد قادر نیست از مسیر صحیح، طبقه اجتماعی خود را تغییر دهد و احساس میکند تلاش او برای شکست جبر ساختاری بیهوده است و به مرور جامعه شکل شبه کاستی به خود میگیرد.
فرورفتگی در طبقه مبدا و یا سقوط به طبقات پایینتر و احساس محرومیت و برآورده نشدن نیازها موجب انباشت خشم و نفرت نسبت به جامعه پیرامونی میشود و فرد را به سمت و سوی طغیان، ناهنجاری، در خود فرورفتگی، مهاجرت یا خودکشی سوق میدهد رشد طبقاتی از مهمترین عوامل انگیزه و امید در جوامع میباشد و طبقه متوسط خاستگاه و زیر بنای رشد و توسعه فردی است.
تورم بزرگترین عامل کاهش تحرکات اجتماعی است و دولتها از نقش اصلی خود که تحریک و تحرک طبقاتی است باز می مانند تداوم تورم به مرور فاصله پلههای نردبان ترقی را بهقدری زیاد میکند که فقط عده خاصی امکان صعود به مدارج بالا را دارند و اکثریت توان ارتقا و صعود به طبقات بالاتر را ندارند به مرور طبقاتی شکل میگیرد که در پی تأمین منافع قشر خاصی هستند آنها کمکم دارای محلات، مراکز آموزشی و حتی فروشگاههای خاص خود میشوند. در این جوامع بانکها، ساختارهای مالی و بخشهای با کیفیت آموزش و بهداشت در اختیار طبقات مرفه قرار میگیرد. بخش آموزش با ایجاد امکانات خاص، شانس ورود به مراکز آموزشی معتبر و با کیفیت را برای اقشار خاصی فراهم میکند و بالطبع در ساختارهای دولتی، مراکز تصمیمگیری و سیاستگذاری رویهها و قوانین برای ورود افراد معینی تسهیل میگردد. هم چنین نیروهای امنیتی نیز در جهت حفظ و تثبیت منافع طبقات برتر به خدمت گرفته میشوند و جامعه به مرور پیشبینی ناپذیر برای قشر زیادی از جامعه میشود لذا بخش عظیمی از جامعه دیگر دغدغه صعود ندارند و فقط به معیشت میاندیشند فرد کمکم به این نتیجه میرسد که تلاش و کوشش فردی او در برابر جبر ساختاری بینتیجه است و هرگونه ابزار صعود و تغییر در اختیار طبقه خاصی قرار میگیرد. تشکیل کلونیهای تو در تو امکان ورود سایر طبقات اجتماعی را به مدارج بالاتر سخت و غیرممکن میکند لذا آنها به مرور فقط به بقا خواهند اندیشید و بیشترین پهنای مغز آنها به تأمین نیازهای اولیه اختصاص خواهد یافت. این جوامع همیشه ابزارهای مناسبی برای دشمنان هستند آنها براحتی طعمه میشوند چون ریسکپذیری آنها در مسیر رشد و توسعه هزینه نمیشود آنها گزینههای مناسبی برای گسترش خشونت هستند.