آخرین مطالب

افشین فرهانچی – زهره رحیمی عضو شورای مرکزی حزب اراده ملت ایران

چه باید کرد؟ حاما و افق های پیش رو صفحه اول

چه باید کرد؟   حاما و افق های پیش رو

  بزرگنمایی:

اصلاح طلبان بعد از حوادث دوران ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد و با فضای دو قطبی که ایجاد شد، توانستند علیرغم مخالفت‌های درون‌جریانی، اجماعی مناسب را برای تحقق ریاست جمهوری آقای روحانی فراهم کنند. در سالهای اول نیز با انعقاد معاهده برجام و گشایش های ایجاد شده اوضاع تا حدوی به نظر خوب پیش میرفت ولی ناگهان زمستان سخت آغاز شد و روز به روز آنچنان بر انبوه چالش‌ها و تنش‌های دولت و ملت افزوده شد که بخش بزرگی از آن اجماع مبتنی بر اعتماد که حاصل سرمایه اجتماعی اصلاح‌طلبان بود، اکنون از دست رفته است. اینک با فضای بی اعتمادی ایجاد شده در بین مردم نسبت به نحوه حرکت اصلاح طلبان، همه فعالان سیاسی این جناح در برابر این پرسش قرار گرفته‌اند که چه باید کرد؟

پاسخ به این پرسش، دشوار و پیچیده است و شاید حتی با جمیع شرایط هیچ پاسخ مشخص و کارآمدیی نیز برای آن وجود نداشته باشد. هر فرد یا گروهی از منظر خود برای این پرسش پاسخی را ارائه میدهد و بر آن پای فشاری میکند و گاها دیگران را متهم به بی‌توجهی، کاهلی و حتی نادانی میکند. اما بهتر است در فضایی آرام و بدون تقابل، تمام پاسخ‌ها را ببینیم و اجازه دهیم زمان و تاریخ، داور نهائی باشند. در این رویکرد، هیچ پاسخی را حذف نمی‌کنیم و به تکثر و تنوع نظرات که لازمه رشد و توسعه سیاسی‌ست، پایبند میمانیم و از طرفی فضائی را برای گفتگو و تفاهم ایجاد مینمائیم.

در پاسخ به پرسش "چه باید کرد؟" جواب‌های زیر بر اساس دیدگاه‌ها و منافع گروه‌های مختلف در جریان اصلاح‌طلبی متصور است که در دسته های زیر ارائه شده‌اند. لازم به یادآوری‌ست این بندها لزوما از هم منفک نیستند و برخی مواردِ آن همراه هم مطرح می‌گردند:

پاسخ گروه یک- ما اصلاح‌طلبان اشتباه کردیم که توان و سرمایه خود را بدون تعیین حدود و قواعد مشخصی به پای آقای روحانی و جریان اعتدال ریختیم، لذا اگر اینبار این هزینه و سرمایه را به پای یک اصلاح‌طلبِ واقعی و مناسب بریزیم، موفق خواهیم شد. پس تشکیلات خود را بازسازی کنیم و یک نامزد تمام عیار اصلاح‌طلب معرفی نمائیم.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • هم شرایط جامعه و هم رابطه اصلاح طلبان با مردم در این هشت سال تغییر کرده است. بسیاری از مردمی که بطور کلاسیک به ما رای میدادند در این سالها یا مهاجرت کرده‌اند و یا منفعل شده‌اند. بخش وسیعی نیز ما را در عملکرد 8 ساله دولت سهیم میدانند و نسبت به ما نقد دارند. مشکلاتی نظیر سهم‌خواهی‌ها و فسادهای درونِ جریان اصلاح‌طلبی نیز بخش وسیعی را نسبت به ما بدبین نموده است لذا حتی اگر بتوانیم به یک اجماع مناسب برسیم و نامزدی مورد وثوق عموم اصلاح‌طلبان معرفی نمائیم کار دشواری برای مجاب کردن و مشارکت هواداران خود در پای صندوق‌های رای داریم.
  • اجماع عمومی بر روی شخصیت‌های جریان اصلاح‌طلبی در سالهای اخیر بسیار دشوار شده است و حتی در مورد خود آقای خاتمی نیز اجماع مطلق وجود ندارد. سایر شخصیتهای این جریان هر کدام در داخل جریان مخالفانی سرسخت دارند و این امر کار ما برای رسیدن به اجماع بر یک گزینه را، دشوار میکند. از خاطر نبریم که در سال 84 و 88 ما با سه و دو نامزد در انتخابات حضور یافتیم.
  • نامزد ایده‌آل و مورد اجماعِ ما براحتی توسط نهادهای نظارتی حذف می‌شود، همین الان که زمزمه‌هایی در مورد نامزدی چهره‌ای چون آقای حسن خمینی شنیده می‌شود، واکنشهای تندی مبتنی بر رد صلاحیت ایشان بوجود آمده است، گزینه‌های مورد اجماع‌تر که ناممکن‌ترند.

پاسخ دسته دو- که در امتداد پاسخ نخست می‌باشد اینست که اشتباه ما در حمایت از دولت آقای روحانی محرز بوده است و ما سرمایه اجتماعی اعتماد مردم را از دست داده‌ایم، برای همین مهم نیست چه کسی را برای انتخابات معرفی می‌کنیم و آیا حاکمیت وی را تائید میکند یا نه؟ چون اصل اعتماد مردم بوده که از دست رفته است. لذا بهتر است ما از این داستان دور بمانیم و از مسیرهای دیگری به ترمیم رابطه با مردم بپردازیم.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

به دلایل عدیده‌ای انتخابات به محور کلیدی فعالیت احزاب و جناح‌ها تبدیل شده است و سهم بسیار برجسته‌ای در رابطه‌ی بین نهادهای حزبی و مردم ایفا می‌کند. کنار گذاشتن انتخابات و عدم جایگزینی آن با یک ابزار مناسب، می‌تواند همین مختصر ارتباط بین احزاب و مردم را نیز بگسلد.

  • در شرایط فعلی ایران راهکارهای جایگزین زیادی وجود ندارد و خیلی از روشهای ارتباطی هم که مطرح می‌شوند در حد شعار باقی می‌مانند و عملیاتی نمی‌شوند. لذا اگر کسی این راه حل را ارائه می‌دهد، حتما باید جایگزین مناسبی را معرفی نماید وگرنه به بی‌عملی و انفعال بیشتر نیروهای تشکیلاتی و حزبی می‌انجامد.
  • اگر قدرت را ببوسیم و کنار بگذاریم خود را به یک تشکل‌ اجتماعی و مدنی تبدیل کرده‌ایم. مرز حزب و سمن (سازمان مردم نهاد) در همین کارکرد کسب قدرت است.
  • بخش وسیعی از جامعه، سیاست را در همین انتخابات و ظهور و بروز و موضع‌گیری‌های انتخاباتی دنبال می‌کند. وگرنه جامعه از مجاری دیگر اقبالی به احزاب ندارد. اگر وسط میدان نباشیم توسط هژمونی رسانه‌ای بایکوت شده و پیام‌مان به جامعه نخواهد رسید.

پاسخ دسته سه- مشکل اصلی ما ساختار و گفتمان ما است، اگر این دو موضوع را اصلاح کنیم بطور اتوماتیک مسئله حضور در انتخابات مشخص می‌شود. لذا ما ابتدا ساختار و گفتمان خود را مبتنی بر شاخص‌های اصلاح‌طلبی مورد بازسازی قرار دهیم و بعدا از درون گفتمان و ساختار خود یک نامزد مشخص معرفی کنیم و منتظر واکنش حاکمیت بمانیم. فارغ از اینکه نتیجه چه باشد؟

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • بازسازی ساختار هرچند کاری مشکل و پرحاشیه است اما در میان‌مدت امکانپذیر است. اما بازسازی گفتمانی در میان‌مدت تقریبا غیرممکن است و زمان و اهتمام بیشتری را می‌طلبد. لذا اگر بخواهیم دست به این بازسازی‌ها بزنیم برای مدت طولانی ارتباط خود با فضای رقابت سیاسی و آن بخش از مردم که سیاست را در انتخابات دنبال می‌کنند، از دست می‌دهیم.
  • در بازسازی گفتمانی نتیجه نهایی، شفاف و شسته‌ورفته‌ نخواهد بود لذا این رویکرد اگر صرفا مدنظر باشد، می‌تواند ما را به طور کلی وارد فضاهای دیگری از سیاست‌ورزی نماید و به الزاماتی چون ثبات سیاسی اجتماعی نیز نیاز دارد. تمکز بر این رویکرد، بدون توجه به دیگر نمودها و کارکردهای سیاسی، آنهم در شرایط فعلی که تهدید استبداد و انحصار وجود دارد، دستاورد عینی و ملموسی برای جامعه نخواهد داشت.
  • با تمرکز بر بازسازی ساختاری و گفتمانی احتمال ریزش نیروها وجود دارد و رونق جناح اصلاح‌طلب کاهش می‌یابد و در کوتاه‌مدت این جبهه، قدرت جلب توجه را نیز نخواهد داشت لذا اگر این برنامه انتخاب شود نباید به اثر گذاری آن در کوتاه مدت امید بست.

پاسخ دسته چهار- مسئله سیاسی جامعه ما عمیق‌تر از انتخابات است، تا ساختار حزبی در کشور شکل نگیرد مسیر درست شکل نمی‌گیرد، لذا ساختاری مبتنی بر تحزب برای توسعه سیاسی جامعه ایجاد کنیم و با تمرکز ائتلافی وارد انتخابات شویم. نامزدها را نیز احزاب معرفی کنند.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • ساختار حزبی فقط از پائین شکل نمی‌گیرد و لازم است که در قوانین و نگاه حاکمیت نیز تغییراتی صورت گیرد. در آخرین تلاشها برای این موضوع و در مجلس پیشین، قانون جامع انتخابات مبتنی بر وزن‌دهی به احزاب طراحی شد که نهایتا ناکام ماند.
  • اگر احزاب تصمیم بگیرند که با ساختار حزبی وارد انتخابات شوند بخش زیادی از نیروهای هوادار خود و همچنینی نیروهای سیاسی برجسته را از دست می‌دهند لذا این دیدگاه باید این واقعیت را در نظر بگیرد که در کوتاه‌مدت با این روش احتمال باخت در انتخابات بسیار بالا می‌رود.
  • جامعه هنوز درک سیاسی لازم را از تحزب و احزاب ندارد و نگاهش به سیاست نگاهی جریانی‌ست. این کار نه مطلق که باید آرام و نسبی پیش برود.

پاسخ گروه پنج- ما اصلاح‌طلبان اشتباه کردیم که توان و سرمایه خود را بدون تعیین سهم و دستاوردی مشخص به پای آقای روحانی ریختیم. لذا اینبار وقتی نامزد نهایی خود را - چه اصلاح‌طلب و چه معتدل- انتخاب نمودیم بطور مشخص، شفاف و مستند نقش و سهم خود را مشخص و تعیین نماییم.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • تجربه و سابقه‌ی دقیق و مطلوبی از دولتهای ائتلافی در نظام جمهوری اسلامی وجود ندارد و زیرساخت‌های آن نیز فراهم نمی‌باشد. در کشورهای موفق در این زمینه، بعلت تفکیک دقیق بین نهادهای اجرایی و وزارتخانه‌ها میتوان انتظار دولت‌های ائتلافی واقعی را داشت. لذا امکان اینکه ما در سپهر قدرت ایران با نامزد نهایی بتوانیم یک ائتلاف، مشابه ائتلاف‌های اروپایی شکل دهیم نزدیک به واقعیت نیست.
  • اگر نامزد نهایی حتی وزارتخانه‌های مهمی چون وزارت کشور را هم در اختیار جناح ما قرار دهد، بعلت در سیبل قرار گرفتن این وزارتخانه و محدودیت اختیاراتش با نهادهای بالادستی و فراقانونی، مدتی بعد شاهد ناکارآمدی و غیرموثر بودن آن وزارتخانه خواهیم بود و جدل‌های هزینه‌بر و زمانبری در داخل بدنه دولت رخ می‌دهد که بعلل گوناگون در نهایت تمام هزینه‌اش، به پای ما نوشته خواهد شد.
  • اگر وزارتخانه‌های غیرکلیدی و سازمانهای حاشیه‌ای نیز در اختیار ما قرار گیرد گرچه میتوان بهتر کار را جلو برد ولی اثرگذاری عمومی ما در سطح جامعه کم خواهد بود.
  • فقدان ضمانت اجرایی ناشی از اِعمال نفوذهای فراقانونی و خارج از مسیر که در عالم واقع سیاست و مدیریت ایران رخ می‌دهد در کنار همپوشانی نه چندان کارآمدِ سیاست‌های یک دولت اعتدالگرا با وزرا و مدیران اصلاح‌طلب نیز چالش کامیابی در اهداف را مضاعف می‌کند.

پاسخ دسته شش- کارکرد بنیادی و اصلی ما، ماندن در ساختار قدرت و حاکمیت است، و کار ما برای بازگرداندن اصلاح‌طلب ها به جریان بازی درست بوده است لذا الان نیز تحت هیچ شرایطی نباید از بازی بیرون برویم و از بین نامزدهای موجود تائید صلاحیت شده، پشت یک نفر بیاستیم و خیلی به برد و باخت نگاه نکنیم. بقا در صحنه کنش سیاسی اولویت دارد.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • بعد از حوادث سال 88 و اخراج اصلاح‌طلبان از اکثریت عرصه‌های قدرت، طبعا بازگشت به قدرت برای نیروهایی که طریق اصلاح‌طلبی در درون چارچوب نظام را برای خود برگزیده‌اند، بسیار مهم می‌شود و تا حد امکان باید از بروز پدیده‌هایی شبیه به افتراقات بعد از سال 88 پرهیز کرد. اما لازم است که حد و مرزی نیز برای اینکار مشخص نمود تا منجر به استحاله این جریان نشود.
  • برد یا باخت مسئله اصلی در یک انتخابات نیست و صرف حضور هم مهم است ولی باید با پافشاری بر اصول و به تَبَع آن، نامزدها باشد. در بسیاری از کشورها احزاب در مرحله اول انتخابات هیچ ائتلافی نمی‌کنند تا استقلال خود را به رای دهندگان نشان دهند و در مرحله دوم انتخابات و وقتی استقلال مواضع خود را اثبات کردند، وارد ائتلاف میشوند.
  • مدافعین این پاسخ باید بتوانند جامعه را قانع کنند که چنین کنشی اساسا واجد دستاورد حداقلی‌ست و این دستاورد دقیقا برای ملت و جامعه چیست؟

پاسخ دسته هفت- با توجه به اینکه هسته سخت حاکمیت در عمل فعال مایشا است. ما بهتر است فردی که بتواند با این ساختار کار کند را حمایت کنیم لذا ساختار تشکیلاتی اصلاح‌طلبان را نیز به گونه‌ای چینش کنیم که ظرفیت رسیدن به انواع ائتلاف‌ها را داشته باشد. لذا به قاطبه‌ی بزرگان و چهره‌های اصلاح‌طلبی اعتماد کنیم و اجازه دهیم ایشان فرایند را متناسب با اقتضائات جلو ببرند و مدیریت کنند.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • گرچه بزرگان اصلاح‌طلبی در سال 92 توانستند ما را از گردنه سخت انتخابات عبور دهند ولی در ادامه بعلت اینکه توان تاثیرگذاری بر نامزد منتخب را نداشتند، با بحران پاسخگویی روبرو شدند و سرمایه اجتماعی خودشان نیز دچار نقصان شد.
  • این روش برای جریان اصلاح‌طلبی، بازگشت به عقب است و این جریان را کماکان متکی بر فرد باقی می‌گذارد. گرچه ممکن است در این یا آن انتخابات با این روش پیروزی‌هایی حاصل شده باشد ولی در عمل، بدنه جریان را دچار انفعال و فاقد اعتماد به نفس لازم برای کنشگری‌ها و مبارزات سیاسی پیش رو می‌کند.
  • سرمایه اجتماعی بزرگان اصلاح‌طلب در سالهای اخیر تحلیل رفته است و بهتر است بیش از این در انتخابات‌های رنگارنگ هزینه نشود. در شرایط فعلی بهتر است این سرمایه صرف بازسازی ساختار و تلاش برای وحدت بین نیروها گردد.

پاسخ گروه هشت- اشتباه عجیبی از جانب ما اصلاح‌طلبان رخ نداده است بلکه اساسا ساختار حاکمیت حضور موثر و سازنده‌ی ما را در سطوح مدیریت ملی و کلان برنمی‌تابد و تنها ما را بعنوان زینت‌المجلس می‌خواهد تا نمایش مردمسالاری را در تعیین ریاست‌جمهوری پررنگ‌ولعاب‌تر کنیم. لذا بهتر است با توجه به تجارب مکرر پیشین، اینبار در انتخابات ریاست جمهوری حضور نیابیم.

امّا و اگرهایی در مورد این دیدگاه:

  • طبیعی است که بخشهایی از حاکمیت بدلایل مختلف در پی حذف کامل رقیب باشند، ولی تمام حاکمیت اینگونه نبوده است و سیره حکمروایی در ایران نشان داده است که در مواردی حتی به ناگزیری یا نمادین هم که شده برای اصلاح‌طلبان فضای رقابت و فرصت پیروزی وجود داشته است.
  • از سویی بازی سیاست در ایران همین گونه است. ساختار قدرت یک ساختار دموکراتیک و آزاد نیست، لذا نیازمند تحمل فرازونشیب‌ها و مقاومت‌های مداوم است و ما با محروم کردن خود از فضای انتخابات، راه‌های ارتباط با جامعه را می‌بندیم. اینکه حکومت خودش راه را سد کند یک بحث است و اینکه ما بدلیل مناسبات، خود را کنار بکشیم بحث دیگری!
  • اگر قصد ما نیز تحریم انتخابات است، باید بدانیک که تحریم یک انتخابات، آدابی دارد که اگر رعایت نشود حتی میتواند آخرین روزنه‌ها و مجاری را برای اصلاح ببندد و فضا را به سمت تقابل و پس از آن انسداد مطلق هدایت کند.
  • اصلاح‌طلبان از آغاز هم مرز کنش سیاسی را از مبارزه سیاسی را روشن کرده بودند و بارها در بزنگاه‌های مختلف سیاسی و اجتماعی این پیام را به جامعه رسانده‌اند که درصدد تقابل با حکومت نیستند، به بدلیل ترس و ضعف بلکه باور دارند که دموکراتیزاسیون و توسعه فرایندی آرام و دارزمدت و ملایم است و تصمیمات صفروصدی و مطلق، به این فرایند خدشه وارد می‌کند.
  • این تجارب را پیش از این نیز داشتیم، در خصوص تکرار آن در دوره‌های گذشته چه پاسخی خواهیم داشت؟

 

مطمئنا به این لیست موارد چندی را نیز میتوان افزود و یا بحث را جزیی‌تر و کامل‌تر کرد اما با لحاظ کردن این پیش فرض‌ها و شرایط داخلی و بین‌المللی، حزب اراده ملت ایران نیز به سهم خود تلاش کرد تا پاسخی برای این سوال اساسی یعنی "چه باید کرد؟" بیابد. نتیجه‌ی این تلاش در تدوین برنامه جدید حزب منعکس شد و نهایتا با تصویب این برنامه، حزب اراده ملت ایران تصمیم گرفت که به شیوه متفاوتی عمل کند.

  • در این شیوه، در ابتدا حزب از نهادهای تصمیم گیرنده‌ی جناح اصلاح‌طلب بیرون آمد و خود را در قامت یک حزب مستقل با مشی اصلاح‌طلبانه دید، تا بتواند با فراغ بال و آزادانه‌تر در مورد آینده‌ی کنش‌ورزی خویش تصمیم بگیرد.
  • در قدم دوم و در راستای نزدیک‌تر شدن به مردم، پیگیری مطالبات مردمی و اقشار و اصناف را محور عمل خود قرار داد.
  • در قدم سوم با تشکیل حوزه‌های حزبی و انتشار کتاب گفتمان در جهت تعمیق و گسترش تفکر حزبی و اصلاح گفتمانی از درون گام برداشت.
  • در قدم چهارم با گسترش دایره‌ی نیروهای اجرایی، تعداد بیشتر و متکثرتری را در کمیته‌ها و واحدهای اجرایی و حتی تصمیم‌ ساز حزب به مشارکت طلبیده است که همزمان هم ماهیت خودسازی و هم اهتمام به اجرایی نمودن شعارها با آغازی درونی دارد.
  • نهایتا در گام پنجم تمرکز خود را بر انتخابات شوراهای شهر و روستا بر مبنای برنامه‌محوری و نامزدهای پاسخگو قرار داده است.

حزب در این پنج گام تلاش کرد که ضمن دور نگه داشتن خود از جدل‌های بی‌سرانجام و پرهزینه و پیمودن راه‌های رفته‌ی بی‌ثمر، بر بازسازی ساختار و گفتمان خود متمرکز شود، و از طرفی همزمان با حفظ شادابی و چالاکی خود از طریق حضور در انتخابات شوراها، پیگیر مطالبات توده‌های مردم نیز باشد و تعاملات و پیوندهای اجتماعی و مدنی خود را نیز حفظ کند.


نظرات شما

admin-magz

انوش آتش سودا

از دلایل شکست جریان اصلاح طلبی اصرار بر ماندن در قدرت به هر قیمت و از سویی عدم هماهنگی و تشتت آرا میان آنان بوده است که خود ناشی از نداشتن پایگاه حزبی ریشه دار است. اینکه در آخرین لحظات تمام اعتبار را به پای گزینه اعتدال(باسبقه اصوالگرایی محض) هزینه کردند نشانگر اشتباه تحلیلی آنان بود. عمده اصلاح طلبان از کف خواسته های مردم عقب مانده اند و برای جبران آنان نیاز صراحت بیشتر و همراهی با مردم دارند و نه بالعکس. باید حاکمیت را در برابر تصمیم سخت قرار دارد و از ادامه این روند فانتزی جلوگیری نمود. حزب اراده ملت ایران بدرستی ضمن استقلال در تصمیم گیری،به ساختار تشکیلاتی و عمق دادن به فعالیت های حزبی (باوجود محدودیتهای قانونی و عدم تحمل بخشی از حاکمیت) پرداخته است. کار بر روی شوراهای شهر به این برنامه ها کمک شایانی برای تربیت کنشگران حزبی مینماید. پاینده ایران

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

سحر حیدریان

درود تحلیل جامعی بود. در شرایط فعلی رویکرد اتخاذ شده توسط حزب اراده ملت منطقی‌ترین و کاربردی‌ترین رویکرد ممکن است. ترویج فرهنگ تحزب، تربیت نیروهای حزبی، پیگیری مطالبات منطقه‌ای و شرکت در انتخابات شوراهای شهر بر اساس برنامه‌های مشخص و مدون کارشناسی شده و نه صرفا نام و جایگاه سیاسی افراد و میزان شانس رای‌اوری ایشان هرچند به زعم بنده شوراهای کلانشهرها از این قاعده مستثنی هستند و به دلایلی مشخص و با توجه به تجربه ‌‌‌‌‌‌‌‌های قبلی نمیتوان به آنها امیدی داشت

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه ابتکار شنبه, ۱۳ مهر ۱۳۹۸ ۵ صفر ۱۴۴۱ Saturday ۵ October ۲۰۱۹ اصلاحات آری، اصلاح طلبان خیر کوروش الماسی با نزدیک شدن به انتخابات، تکاپوی فعالان عرصه سیاسی به منظور شرکت یا چگونگی شرکت در انتخابات بیشتر شده است. پر بی‌راه نیست اگر گفته شود سردرگمی بخش قابل توجه‌ای از شهروندان و فعلان سیاسی پیرامون چگونگی حضور در انتخابات در این دوره بیشتر از هر زمان دیگر است. از این رو در راستای برون‌رفت از بلاتکلیفی چگونگی حضور در انتخابات، نکاتی ارائه می شود. پدیده‌ها و عملکرد سیاسی تابع تعاریف مشخصی هستند. اینکه این تعاریف نه اختراع اذهان خلاق بلکه برآمده از کارکرد امور گوناگون هستند. از این رو، لازم است قبل از تصمیم پیرامون چگونگی حضور در انتخابات درک مشترکی پیرامون چیستی و چرایی حضور در انتخابات میان فعلان سیاسی ایجاد شود. نکته قابل توجه اینکه، راهبرد انتخاباتی باید مبتنی بر آنچه برای شهروندان مطلوب است باشد و نه آنچه برای جناح ها و گروها و متنفذین سیاسی. فلسفه انتخابات چیست؟ انتخابات یکی از مولفه‌های نوع خاصی از مدیریت کلان سیاسی یک کشور است. تاریخ جوامع روش‌های (سیستم، نظام، ساختار) گوناگونی برای مدیریت کلان سیاسی به خود دیده است. در دورهای گوناگون بسته به نیازهای عینی شهروندان روش‌های مدیریتی سیاسی گوناگونی توسط نخبگان تدبیر و اجرایی شده است. تا قبل از اختراع روش مدیریت کلان سیاسی از طریق مشارکت آحاد شهروندان از طریق انتخابات، تمام نقل و انتقالات قدرت مدیریت کلان سیاسی از طریق قهر‌آمیز صورت می‌گرفته است. تعیین مدیریت کلان سیاسی از طریق انتخابات جدیدترین دست آورد برخی جوامع معاصر توسعه یافته است. انتخابات سازوکار انتقال اراده و خواست شهروندان به مدیریت کلان سیاسی یک کشور است. روش انتقال قدرت سیاسی از طریق سازوکار انتخابات مبتنی بر تعریف جدید و کاربردی از چیستی حکمرانی است. در جهان معاصر کشورهایی که مدیریت کلان سیاسی مشارکتی را به عنوان کارآمد و کم هزینه‌ترین شیوه حکمرانی برگزیده‌اند، بر این باور هستند که حاکمیت (مدیریت کلان سیاسی) ابزار خرد جمعی، بنیاد تحقق نیازها، خواسته‌ها، اهداف و تمایلات جمعی است. بنابراین نوع و شیوه حکمرانی و سازوکار انتقال قدرت سیاسی برآمده از یک درک کاربردی و عینی از چیستی و چرایی جوامع، انواع نیازهای انسانی و اجتماعی شهروندان و شناخت روانشناختی از بنیادهای رفتار انسان‌ها است. اگر تعریف و تبیین بسیار ساده فوق پذیرفته شود آنگاه می‌توان اذعان کرد که در انتخابات کارگزاران مدیرت کلان سیاسی عملکرد خود را در معرض نقد و نظر آحاد شهروندان قرار می‌دهند. اینکه نظر شهروندان در‌مورد عملکرد کارگزاران مدیریت کلان سیاسی برگرفته از زیست روزمره، عینی و قابل ارزیابی است و نه بر اساس انگاره‌های منسوخ و غیر کاربردی تاریخی است. به عبارتی مبنای نظر شهروندان برآمده از این حقیقت است که شهروندان با چه میزان دشواری و سهولت می‌توانند نیازها، خواسته و تمایلات خود را تهیه و تامین کنند، است. نیازها، اهداف، خواسته و تمایلات آحاد شهروندان منافع جمعی (ملی) نام دارد. بنابر تعریف فوق، بنیاد و مشروعیت مدیریت کلان سیاسی در جهان معاصر، توسعه یافته و کارآمد، منافع ملی است. بنابراین حضور در انتخابات نه تنها هیچ قیدی ندارد، بلکه بسیار ضروری است. اینکه چگونگی حضور مورد بحث است. اگر انتخابات را ابزار خرد جمعی به منظور تحقق منافع ملی تلقی کنیم، آنگاه‌ کاربردی‌ترین صفت فعالان سیاسی، ملی‌گرایی است. اینکه اصلاح‌طلبی یا هر نوع صفت دیگر ریشه‌های کاربردی ندارد. به باور نگارنده، فقدان ریشه کاربردی منشاء این حقیقت اجتناب‌ناپذیر است که اصلاح‌طلبان انبوح آشفته‌ای از افراد بدون ساختار، برنامه، نظریه‌های عینی و کاربردی سیاسی، سازماندهی تشکیلاتی، اهداف سیاسی جمعی (ملی) و... هستند. اصلاح‌طلبی برآیند یک تحلیل غیر کاربردی از عرصه عینی سیاسی و مدیریت کلان سیاسی است. بنابر تبیین ساده فوق می‌توان پرسش شود، آیا اصلاح‌طلبی انعکاس منافع ملی است؟ آیا در‌صورتی که اصلاح‌طلبان در انتخابات کاندیدا معرفی کنند و نه اینکه حضور جدی داشته باشند، می‌توانند فرصت مشارکت در فرآیند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی کلان را در راستای تحقق منافع ملی به دست آورند؟ پاسخ به این پرسش‌ها منوط به درک کاربردی شرایط عینی عرصه سیاسی است. به باور نگارنده، معرفی کاندیدا در انتخابات با‌ هر هویت سیاسی به جز ملی‌گرایی، نه تنها یک توهم، رویا یا حاکی از اهداف غیر جمعی (ملی) است، بلکه جدی‌ترین آفت توسعه سیاسی در کشور هستند. اینکه اصلاح‌طلبان محصول خوش‌بینی یک مقطع تاریخی که به توهمی ناشی از افسردگی که پیامد بن بست برخی اذهان سیاست‌ورز ‌است، منجر شده است. شاید در ظاهر حضور در انتخابات بدون معرفی کاندیدا از سوی اصلاح‌طلبان و فعالان سیاسی وطن‌دوست، ساده لوحانه و حتی غیر‌عقلانی به نظر برسد، اما به باور نگارنده این تاکتیک می‌تواند چند مزیت داشته باشد، از جمله ۱- مشخص شدن مسئولیت‌ها، چه افراد، گرایش‌های فکری و جناحی مسئول ناکامی‌های سیاسی، اقتصادی، روابط خارجه و‌... هستند. ۲- پاسخگو بودن. صاحب منصبانی که مسئول ناکامی‌ها و بی‌نظمی‌ها هستند، هویدا و به ضرورت در پیشگاه شهروندان مجبور به پاسخگویی می شوند. ۳- شفافیت در اهداف مدیریت کلان در عرصه‌های گوناگون روابط خارجه، اقتصادی، سیاسی، و... اینکه در‌صورت عدم معرفی کاندیدا از سوی حاشیه‌نشینان اصلاح‌طلب، اهداف ملی و ضد ملی برخی صاحب‌منصبان آشکار می‌شود. ۴- صاحب منصبانی که به فرموده مقام معظم رهبری در زمین دشمن بازی می‌کنند (عوامل نفوذی در سطوح گوناگون مدیریت کلان) بر‌ملا می‌شوند. رهبری یک جناح یا حرکت سیاسی منوط به عملکرد عینی و قابل ارزیابی است.‌ بنا بر شواهد بی‌شمار که زیست غیر قابل توصیف شهروندان در عرصه‌های گوناگون به ویژه معیشتی گواه آن است، اصلاح‌طلبان تحلیل کاربردی از عرصه سیاسی ندارند. شخصیت‌های سیاسی که شهروندان را به حضور تکرار می‌کنیم دعوت می‌کنند، وظیفه اخلاقی دارند تا دست‌آوردهای احتمالی حضور در انتخابات را برای شهروندان تبیین کنند. تکیه بر «قهرمان» یک آفت تاریخی که موجب عدم توسعه یافتی است، می‌باشد. حل و فصل چالش‌های بی‌سابقه اجتماعی و ملی نیازمند افعال سیاسی مبتنی بر خرد جمعی است. به باور نگارنده، حضور بدون معرفی کاندیدا در انتخابات آتی کاربردی‌ترین راهبرد در راستای ایجاد بسترهای لازم به منظور انتقال نظر و اراده شهروندان به مدیریت کلان سیاسی در آینده خواهد بود.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه آرمان کد خبر: ۲۵۹۸۳۹ | تاریخ : ۱۳۹۸/۳/۱۹ - شماره: ۳۹۰۱ آشتی قبایل اصلاح‌طلب کوروش الماسی چالش‌ها در عرصه‌های گوناگون، برخی ناهماهنگی‌ها میان عناصر مدیریت کلان، سردرگمی نخبگان، تضعیف بسیار خطرناک اخلاق اجتماعی و... حاکی از آن است که باید سنجیده‌تر گام برداشت و برنامه‌های مدون‌تری را برای حصول به نتیجه مطلوب تدارک دید. اکنون و در این برهه خاص، نیازمند برخاستن و انسجام خرد ملی از ورای ابهامات و توهمات ذهنی، منفعت‌طلبی، سوداگری سیاسی، بی‌اخلاقی، سردرگمی و بی‌تفاوتی ناشی از افسردگی و... هستیم. تبیین احزاب و آنچه که تنها اسما حزب هستند، اما در واقع ساختار و عملکردی حزبی ندارد. بدین معنی که یک یا چندنفر در رأس حزب قرار دارد که مستقیم و غیرمستقیم همه امور حزبی را کنترل و مدیریت می‌کند، تنها دلیل وجود احزاب و حزب‌بچه‌های بی‌شمار این است که فعالیت حزبی یک پدیده سیاسی وارداتی است که به هیچ‌وجه بومی نشده است. فعالیت حزبی در جهان معاصر نمود تفاهم پیرامون چیستی، ضرورت و اهمیت منافع ملی به‌عنوان مبدأ و مقصد تمامی فعل و انفعالات اجتماعی و به‌ویژه عملکرد سیاسی در همه سطوح است. بنابراین، می‌توان تعدد احزاب و حزب‌بچه‌ها را حاکی از عدم درک کاربردی چیستی، ضرورت و چرایی منافع ملی نزد نخبگان تلقی کرد. تنها نمود کاربردی و معتبر تفاهم میان قبایل اصلاح‌طلب پذیرش هویت ملی‌گرایی است. فهم ملی‌گرایی به‌عنوان کاربردی‌ترین هویت سیاسی حاکی از فهم اهمیت و چیستی منافع ملی است. پیامد اجتناب‌ناپذیر فهم منافع ملی و پذیرش هویت ملی‌گرایی بی‌شک منجر به پایان سیاست‌ورزی و آغاز سیاست‌ورزی مدرن در غالب فعالیت حزبی خواهد شد. با در نظر گرفتن جمیع شرایط، به هیچ‌وجه نیاز به این همه حزب یا حزب‌بچه که حاکی از اذهان بسیار سنتی یا سوداگر که با مدیریت سیاسی در جهان معاصر غریب هستند، نیست. وظیفه قبایل اصلاح‌طلب تدوین و ترویج تعریفی کاربردی از منافع ملی است. منافع ملی به معنی منافع یکایک شهروندان دارای شناسنامه ایرانی صرف‌نظر از هر ویژگی است. تنها دغدغه اصلاح‌طلبان صادق و دلسوز، باید تفاهم(آشتی) و تدوین تعریفی کاربردی از منافع ملی باشد، چراکه فعالیت سیاسی منهای تعریفی شفاف و کاربردی از منافع ملی که مورد پذیرش نخبگان باشد، اتلاف وقت، منابع و... است. تمام راهکارها، راهبردها و طرح‌های کاربردی سیاسی به‌منظور خروج از انواع چالش‌های اجتماعی و ملی از اجماع نخبگان پیرامون فهم چیستی، چرایی و ضرورت منافع ملی به‌عنوان مبدأ و مقصد تمامی افعال اجتماعی استخراج می‌شوند. منافع ملی به ما نشان می‌دهد که با توجه به شرایط داخلی، منطقه و جهانی، ساختار مدیریتی فدرالیسم نه‌تنها عملی نیست، بلکه بسیار مخرب است. مهم‌تر اینکه با رجوع به اندیشه منافع ملی به‌عنوان مبدأ و مقصد تمامی افعال اجتماعی، درمی‌یابیم که بنیاد فدرالیسم، احزاب توسعه‌یافته و ریشه‌دار است. پیش‌نیاز احزاب واقعی، توسعه اذهان نخبگان به‌ویژه نخبگان سیاسی است. شاید اذهان خلاق و دلسوز، قبل از اینکه به ترویج ایده‌های سیاسی بپردازند، لازم است نگاهی به وضعیت علوم انسانی و علوم اجتماعی که در نظام آموزش‌وپرورش و آموزش عالی از کارافتاده، تبلور یافته است توجه داشته باشند. یا به عبارتی، بسیار کاربردی و قابل فهم‌تر خواهد بود اگر تولیدات تئوریک سیاسی اذهان خلاق مبتنی بر واقعیات ملموس و عینی جامعه باشند. برای برون‌رفت از انواع چالش‌هایی که باید برای حل‌وفصل آنها تمهید پیش‌نیازهای اساسی و اصولی و عزم جزم تدارک دید، بسیار ضروری است تا دلسوزان وطن در اهداف، اراده‌ها، تحلیل‌ها و مهم تر، درک کاربردی واقعیت عینی به اجماع برسند. شاید نکته‌ای بسیار کلیدی که به آن توجه یا به عبارتی درک نمی‌شود، اینکه راهکارهای ذهنی در عرصه‌های گوناگون تولیدات اذهان خلاق نیستند بلکه برآیند فهم یا تشخیص عینی امور پیرامون(اجتماعی) هستند. بنابراین، تشخیص و فهم کاربردی امور و اقسام چالش‌ها نشان خواهد داد که برون‌رفت از انواع چالش‌های بسیار جدی، به‌ویژه در عرصه‌های روابط خارجه، اقتصادی و معیشتی تنها از طریق اجماع پیرامون منافع ملی ممکن خواهد بود. تحقق منافع ملی مستلزم انسجام و سازماندهی فکری و رفتاری است. انسجام و سازماندهی فکری و رفتاری صادقانه در جهت تحقق منافع ملی به هیچ‌وجه نیازی به ده‌ها و صد‌ها حزب ندارد. راهکارها یا تولیدات داخلی و بومی هستند یا وارداتی که در این صورت باید به منظور کارآمدی و کاربردی‌شدن، متناسب با شرایط داخلی بومی شوند. به عبارتی، می‌توان ادعا کرد که اصولگرایی ریشه در تاریخ و فرهنگ ایران و حتی ریشه در تاریخ جوامع بشری دارد. اما اصلاح‌طلبی یک پدیده سیاسی معاصر در کشورهایی که در آنها علوم انسانی و علوم اجتماعی به‌روز‌رسانی شده، است. اینکه پدیده‌هایی چون اصلاح‌طلبی و دموکراسی توسط برخی روشنفکران کشورهای در حال توسعه به شکلی بسیار سطحی و بومی نشده، وارد اذهان سیاست‌ورزان و افعال سیاسی شده است. حال پرسش اساسی این است که قبایل اصلاح‌طلب چگونه می‌خواهند با عملکرد و سازماندهی قبیله‌ای بستر اصلاحات و دموکراسی وارداتی را ایجاد کنند؟ اصلاح‌طلبی از نظر مفهومی مغایر منافع ملی است، چراکه هویت‌های سیاسی کاربردی و کارآمد برآیند فهم و اجماع پیرامون منافع ملی است. بنابراین، کاربردی و صادقانه‌ترین هویت سیاسی نه اصلاح‌طلبی بلکه ملی‌گرایی است. تنها و تنها هویت کاربردی، بومی، خردمندانه، سودمند و مشروع سیاسی، ملی‌گرایی مبتنی بر یگانه هدف مشروع و کاربردی سیاسی یعنی تحقق منافع ملی است. گفتمان اصلاح‌طلبی باید با اتخاذ رویکرد بخردانه‌تری از وادی ابهام ذهنی خارج شود؛ تنها چاره آن هویت ملی‌گرایی مبتنی بر فهم منافع ملی است.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه همدلی‏ ‏ ۱۳ آبان ۱۳۹۶ | سیاست | کد خبر: ۳۹۴۹۳ اصلاح اصلاح‌طلبان کورش الماسی – به باور نگارنده، یکی از عوامل اصلی ناهماهنگی درون جبهه اصلاح‌طلبی فقدان تعریفی مدون و شفاف به‌عنوان راهبرد عملیاتی اصلاحات است. از این رو، به‌منظور آشتی، هماهنگی، انسجام و کارآمدترشدن همه آن‌هایی که صادقانه به اصلاحات ایمان دارند، ضروری است تا تعریف شفاف، کاربردی و مدون از مفاهیم اصلاحات و اصلاح‌طلب، اهداف، روش‌ها و... از طریق هم‌اندیشی و تفاهم میان همه افرادی که خود را اصلاح‌طلب می‌پندارند (و نه صرفاً براساس نظرات یا تجربیات یک یا چند فعال باسابقه)، تدوین و به بازار سیاسی عرضه شود. شاخص‌های متفاوتی برای تعیین جهان اولی، دومی و سومی وجود دارد، اما شاید مهم‌ترین شاخص جهان اولی یا سومی بودن نحوه مدیریت سیاسی یک کشور باشد. شاخص مدیریت کارآمد کشورهای موفق در جهان معاصر وجود سازوکاری است که به مدیریت سیاسی نظم می‌بخشد؛ اینکه بیشتر نخبگان سیاسی، فرهنگی، اقتصادی، علمی و... به این سازوکار پایبند و معتقد هستند. شاید رایج‌ترین صورت سازوکار نظم‌دهنده به مدیریت سیاسی در کشورهای توسعه‌یافته وجود احزاب کارآمد باشد. اصلاح‌طلبان از یک نقشه راه واحد پیروی نمی‌کنند. پیروی از یک نقشه راه واحد مستلزم فعالیت سازمان‌یافته در قالب یک حزب واحد است. انشقاق میان اصلاح‌طلبان کمتر از اصول‌گرها نیست. چرا و چه باید کرد؟ صداقت در اندیشه‌ها کارآمدترین معیار سنجش به‌منظور آشتی و انسجام اصلاح‌طلبان در یک حزب فراگیر است. در جبهه اصلاح‌طلبان همانند اصول‌گراها واژه مردم یا شهروند بسیار به گوش می‌رسد. بدین معنی که اصلاح‌طلبان خود را نماینده خواسته‌ها، نیازها و انتظارات مردم یا شهروندان می‌پندارند. اما شرایط و عملکرد ناهماهنگ اصلاح‌طلبان منعکس‌کننده دیدگاه‌ها، نیازها و خواسته‌های شهروندان و اوضاع و احوال کلان کشور نیست. مردم در ساحت‌های گوناگون شرایط سخت، طاقت‌فرسا و در برخی موارد اسفناکی دارند. تکلیف مشخص است. آن‌هایی که صادقانه خود را نماینده مردم می‌پندارند، باید تنها هدفشان کاستن درد و رنج مردم (شهروندان) باشد. بنابراین هر فرد یا گروه یا جناحی که ادعای نمایندگی مردم را دارد، باید زیر چتر یک حزب، رفتار و اهداف خود را برای حل‌وفصل درد و رنج مردم سازماندهی و عملیاتی کند. اما واقعیت عینی اصلاح‌صلبان آن چیزی نیست که مردم نیازمند آن هستند. منافع ملی که همانا منافع شهروندان دردمند و نیازمند است، تعاریف گوناگونی ندارد. زندگی ملموس و عینی شهروندان روایاتی در مورد وقایع تاریخی یا متافیزیکی نیست که نیازمند تفاسیر گوناگون و تحصیلات عالی، پیچیده، انتزاعی، غیرملموس و غیر قابل فهم حوزوی یا دانشگاهی داشته باشد. تنها تفسیر عینی زندگی بخش قابل‌توجهی از شهروندان ایران‌زمین این است: جوانان و فارغ‌التحصیل‌های دانشگاهی بیکار برای رهایی از فشار غیر قابل وصف «باید» شغل داشته باشند، آن‌هایی که نه درآمد و نه مسکن دارند «باید» درآمد و مسکن داشته باشند، شهروندانی که به علت «فقر و مستضعف بودن» مجبور به فروش کلیه یا دیگر اعضای بدن می‌شوند «باید» استطاعت مالی داشته باشند، شهروندان ایران که غذا و لباس ندارند «باید» غذا و لباس داشته باشند و بایدهای بسیار دیگر. ناهماهنگی میان اصلاح‌طلبان منعکس‌کننده اعتماد و نیاز عمومی به این جریان سیاسی نیست. شاید اطلاح‌طلبان قبل از حل‌وفصل مشکلات جامعه باید در درون خانه خود خانه‌تکانی اساسی کنند. رای نیاوردن وزیران اصلاح‌طلب در مجلسی که اکثریت نمایندگان به اعتبار اندیشه‌های اصلاح‌طلبی، اعتماد رای‌دهندگان را جلب کردند، باید زنگ هوشیاری را در اذهان دل‌سوزان ایران زمین به‌صدا درآورد. بزرگان، با تجربه‌ها و افراد توانای اصلاح‌طلب با هر اسم و پیشه‌ای باید کار آموزشی، تربیتی و سازماندهی کنند و نه به‌دنبال کار اجرایی باشند. صحنه‌گردانی، هنر است و نه وسط صحنه بودن. به‌منظور تقویت و کاربردی‌کردن اندیشه‌ها و نیرو های اصلاح‌طلب و بهبود اوضاع و احوالِ در برخی موارد اسفناکِ شهروندان، ضروری و الزامی است تا نسل اولی و برخی نسل دومی‌ها خارج از عرصه اجرایی باشند و صرفاً به کار نظری، رهنمودی، هدایت و سازماندهی بپردازند. تا زمانی که دیدگاها، تمایلات و راهکارهای ناهماهنگ در امور گوناگون موجب عدم انسجام اردوگاه اصلاح‌طلبان می‌شود، بحث پیرامون آشتی، انسجام و همدلی ملی بی‌مصداق و فاقد موضوعیت است. انسجام، آشتی، همدلی، وحدت برآیند اقتدار اندیشه است. اقتدار اندیشه در تحلیل‌ها، اظهارات و عملکرد نیروهایی که صادقانه منافع و امنیت ملی را مقدم بر منافع فردی یا جناحی می‌پندارند، نمود می‌یابد.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه آرمان کد خبر: ۲۷۰۹۱۲ | تاریخ : ۱۳۹۸/۷/۷ - شماره: ۵۵۲ انتخابات، اصلاح‌طلبان و پرسش‌های بنیادی کوروش الماسی روزنامه‌نگار هرچه بیشتر به انتخابات نزدیک‌تر می‌شویم بازار انتقادات، ترفندها و فعل و انفعالات در عرصه سیاسی تشدید می‌شود. ظاهرا، بر خلاف دوره‌های پیشین نظرات گوناگونی در اردوگاه اصلاح‌طلبان پیرامون چگونگی حضور در انتخاب‌های آتی وجود دارد. در شرایط ناامن و بحرانی منطقه‌ای و جهانی، کشور نیازمند همفکری، همکاری، مدارا، مصالحه و به‌ویژه عملکرد خردمندانه و دلسوزانه و نه بحث و جدل، اتهام‌زنی، ترفندها، تخریب منافع و امنیت ملی به منظور تحقق منافع جناحی است. پر بیراه نیست اگر گفته شود، در سال‌های گذشته اصلاح‌طلبان مهم‌ترین محرک و مشوق حضور پرشور شهروندان در انتخاب‌های گوناگون بوده‌اند. از این رو در این موجز نکاتی پیرامون چگونگی و نقش احتمالی اصلاح‌طلبان در انتخاب‌های آتی ارائه می‌شود. انتخابات چیست؟ ذات انتخابات پرسیدن نظر مردم در مورد عملکرد، رفتار، اندیشه‌ها، طرح‌ها و اهداف مسئولان کشوری و شهری است. به عبارتی، انتخابات سازوکار خردمندان و مدنی برای حضور شهروندان (نمایندگان شهروندان) در فرایند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مدیریت کلان سیاسی کشور و شهرهاست. انتخابات مکانیسم انتقال اراده و قدرت شهروندان به مدیریت کلان سیاسی است. در انتخابات مسئولان و سیاستمداران اهداف، اندیشه‌ها، رفتار و عملکرد خود در طول تصدی جایگاه دولتی و اجرایی را در معرض نقد شهروندان قرار می‌دهند. از آنجایی که مردم، مخاطبان مستقیم اندیشه‌ها، رفتار و عملکرد سیاستمداران هستند، طبیعی است که رای‌دهندگان و شهروندان بخواهند بنا‌بر تاثیری که عملکرد مسئولان در طول دوران تصدی خود بر زندگی عینی و ملموس آنها گذاشته است، رای دهند. انتخابات برای برگزیدن تعدادی از متخصصان در حوزه‌های گوناگون برای رفع مشکلات شهروندان از میان خود شهروندان می‌باشد و نه تقابل منافع شخصی و گروهی با منافع ملی... انتخابات به ضرورت باید موجب کارآمدی نظام مدیریت کلان سیاسی شود، در غیراین صورت هدف و معنی انتخابات چیست؟ کارآمدی مدیریت کلان سیاسی منوط به انعکاس نظر، اراده و اقتدار رای‌دهندگان در صندوق‌های رای است. انتخابات باید بستر بروزرسانی و کارآمد شدن مدیریت کلان سیاسی شود. چرا باید در انتخابات شرکت کرد؟ به این دلیل که تغییر عناصر و کارگزاران مدیریت سیاسی کلان از طریق انتخابات راهکار جوامع توسعه یافته خردبنیاد و عاری از انواع خرافات و انگارهای تاریخی منسوخ برای جایگزین روش‌های سنتی و قهرآمیز مدیریت کلان سیاسی کارآمد با مدیریت ناکارآمد است. آیا انتخابات می‌تواند بستر حضور عملی نمایندگان صدیق و نه سوداگر، مردم را در سطوح گوناگون تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مدیریت کلان سیاسی فراهم کند؟ تقریبا در دو دهه گذشته در بیشتر انتخاب‌ها، شهروندان به اصلاح‌طلبان رای داده‌اند. شفاف و ساده‌ترین پرسشی که باید مطرح شود، اینکه با وجود اعتماد رای‌دهندگان؛ اصلاح‌طلبان تا چه میزان توانسته‌اند شرایط اقتصادی، معیشتی، آموزشی، بهداشت و درمان، روابط خارجه و... را بهبود ببخشند؟ آیا نمی‌توان ادعا کرد که پیوسته دیروز شهروندان بهتر از امروز شهروندان است. بنابراین، بر اساس دستاوردهای عینی و قابل ارزیابی، باید پرسش شود شهروندان چرا باید در انتخاب‌های آتی به اصلاح‌طلبان اعتماد کنند یا به آنها رای دهند؟ بر اساس عملکرد قابل ارزیابی در سال‌های گذشته می‌توان ادعا کرد اصلاح‌طلبان در عرصه سیاسی نه تنها خنثی بلکه مانع جدی بر سر راه تحقق مطالبات شهروندان هستند. از این رو، اصلاح‌طلبان شدیدا نیازمند بازبینی نه تنها در عملکرد بلکه هویت خود هستند. بر اساس عملکرد سال‌های گذشته اصلاح‌طلبان به ضرورت باید تغییر هویت دهند. اینکه کاربردی‌ترین هویت سیاسی که منعکس کنند نیازها، اهداف، مطالبات و... شهروندان است، هویت ملی‌گرایی است. عرصه سیاسی نیازمند بازیگران شجاع یا به عبارتی بسیجی‌های ملی‌گرا و نه محافظه‌کاران افسرده و بعضا سوداگر است. بر اساس شرایط عینی و کارنامه موجود، بد عهدی به اخلاق، تاریخ، شهروندان تحت فشار، آینده کشور و... خواهد بود اگر اصلاح‌طلبان تلاش کنند با ترفند‌های گوناگون اعتماد شهروندان را جلب کنند. از اینرو، معرفی کاندیدا و نه حضور پر شور در انتخابات، بد عهدی به اخلاق، تاریخ، شهروندان ناامید از آینده روشن و... خواهد بود. به گواه شواهد از عرصه عملی و اجرایی سیاسی، اصلاح‌طلبان وطن‌دوست باید بپذیرند که تاریخ اصلاح‌طلبان و نه اصلاحات، به پایان رسیده است. اصلاح‌طلبان صادق دو گزینه بیشتر پیش رو ندارند یا عرصه سیاسی را برای نیروهای جدید خالی کنند یا تغییر هویت داده و ملی‌گرایی را جایگزین هویت اصلاح‌طلبی کنند. ملی‌گرایی و نه اصلاح‌طلبی نمود عینی و کاربردی اوضاع و احوال عرصه سیاسی و منعکس‌کننده نیازها، مطالبات، اهداف و... شهروندان است. اصلاح‌طلبی به‌عنوان یک هویت سیاسی، یک خطا و توهم مفهومی است.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه آرمان کد خبر: ۲۵۱۸۴۰ | تاریخ : ۱۳۹۷/۱۲/۲۱ - شماره: ۳۸۴۴ رویای اصلاحات یا اصلاح رویاها کورش الماسی مدیریت کلان شدیدا نیازمند یاری خرد و منطق است. چالش‌ها اجتماعی و ملی در عرصه‌های روابط خارجه، اقتصادی، سیاسی و... که بستر انواع دشواری‌ها، دغدغه‌ها، نگرانی‌ها، ناامیدی، درد و رنج و... شهروندان شده است به هیچ وجه توجیه پذیر و قابل درک نیست. امور گوناگون انسانی و اجتماعی دارای نوعی ساختار هستند. این ساختارها از یک نوع منطق و اصول پیروی می‌کنند. اینکه، در صورتی‌که انساها از خرد و برخی اصول بدیهی پیروی کنند، باید بتوانند زیستی نسبتا امن، آرام و با رفاه داشته باشند. برخی دلسوزان میهن، صادقانه معتقدند که بر مبنای نگاه اصلاحی به شرایط ناگوار اجتماعی و سیاسی می‌توان راهکارها، طرح‌ها و راهبرد‌هایی را به منظور کارآمد کردن مدیریت کلان تولید و اجرایی کرد. اما دستاوردهای دو دهه گذشته حامیان راستین این دیدگاه به هیچ وجه نتوانسته دغدغه‌ها و سختی‌های بی‌سابقه شهروندان را برطرف کند، بلکه به عکس به دلایل نامفهوم و غیر قابل توجیه، زیست طاقت فرسای شهروندان پیوسته رشدی سعودی داشته و دارد. پر بیراه نیست اگر گفته شود، ناکارآمدی و عملکرد بی‌حاصل، اصلاح‌طلبان را تبدیل به ابزار یا بازیچه دست صاحبان اصلی قدرت کرده است. در عرصه سیاسی خوب یا بد عبارتی کاملا غیرکابردی و بی‌معنی هستند. بلکه، عملکرد باید مبنای ارزیابی مسئولان باشد. اینکه تنها سنگ محک معتبر برای ارزیابی تمامی افعال سیاسی منافع ملی است. بر این مبنا، می‌توان این پرسش را مطرح کرد که اصلاح‌طلبان چه میزان اهداف منافع ملی را محقق کرده‌اند؟ به عبارتی، اصلاح‌طلبان چه میزان توانسته‌اند بر فرایند تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری مدیریت کلان اعمال نفوذ کنند؟ شاید بهترین پاسخ به این پرسش‌ها، کیفیت زیست شهروندان در سرتاسر ایران، ناکارآمدی مدیریتی، وضعیت معیشتی شهروندان، اوضاع و احوال اقتصادی و بی‌نظمی‌های مالی حیرت آور توسط برخی صاحب منصبان، بلاتکلیفی و بی‌برنامگی فرهنگی و آموزشی، عملکرد فراقانونی برخی صاحب منصبان و... باشد. اصلی‌ترین دلیل موفقیت اندیشه‌ها و راهکارهای سیاسی این است که این اندیشه‌ها و راهکارها برآمده از شرایط زیست عینی، ملموس و قابل ارزیابی شهروندان هستند. اصلاحات یک مفهوم وارداتی از کشورهای توسعه یافته است و همین امر باعث ناکارآمدی اندیشه ها، راهکارها، طرح‌ها و راهبردهای اصلاح‌طلبانه است. اصلاحات معطوف به یک روش حل و فصل یا مدیریت کلان امور گوناگون اجتماعی و انسانی است. روش‌های سیاسی تولیدات اذهان خلاق نیستند، بلکه برآیند تعامل انسان‌ها با محیط زیست پیرامون هستند. به عبارتی، رابطه‌ای علت و معلولی میان روش‌ها، راهکارها، طرح‌ها و راهبردهای سیاسی و محیط اجتماعی و عرصه سیاسی وجود دارد. اصلاحات به این دلیل که، اصلاح‌طلبان فاقد ابزار قدرت و به ویژه فاقد توانایی نظری و تحلیل کاربردی عرصه سیاسی داخلی، منطقه و جهانی هستند، تبدیل به یک رویا شده است. "رویای اصلاحات از شرایط عینی زیست غیر قابل درک و غیر قابل توجیه شهروندان فاصله‌ای معناداری پیدا کرده است". اصلاحات، روشی مبتنی بر نگاه از یک زاویه خاص به امور اجتماعی به منظور حل و فصل انواع چالش‌های اجتماعی و ملی است. از اینرو، بسیار حایز اهمیت است که تعهد، دلبستگی و احساس وظیفه اصلاح‌طلبان باید به حل و فصل درد و رنج شهروندان که ناشی از ناکارآمدی مدیریت کلان است، باشد و نه به یک نوع روش خاص. چراکه این یک امر اجتناب ناپذیر است که روش‌ها تحقق اهداف سیاسی به تبعیت از تحولات اجتماعی متحول می‌شوند. به عبارتی، سیاست ورزان میهن دوست باید دغدغه و دلبستگی به موضوع (چالش‌ها و درد و رنج شهروندان) و نه به روش حل موضوع (چالش‌ها) را داشته باشند. به گواه شواهد بی‌شمار، اصولگراها و اصلاح‌طلبان از زمان عقب مانده‌اند. مبانی فکری و رفتاری اصولگراها و اصلاح‌طلبان به هیچ وجه پاسخگوی ملزومات شرایط عینی کشور، منطقه و جهان نیست. به باور نگارنده رویای اصلاحات به ضرورت باید بازبینی و بازتعریف شود. به عبارتی، بنابر شرایط وخیم مدیریتی، رویای اصلاحات باید اصلاح شود. کاربردی‌ترین باز بینی و باز تعریف اندیشه اصلاحات که برآیند تحلیل صادقانه، شجاعانه و مبتنی بر خیر جمعی یا منافع ملی است، به ضرورت باید منجر به این درک و نتیجه شود که تنها و تنها اندیشه و نگاه به چالش‌های اجتماعی که قابلیت تولید راهکارها، طرح‌ها و راهبردهای کارآمد و کم هزینه را دارد، اندیشه ملی‌گرایی مبتنی بر درک منافع ملی به عنوان مبداء و مقصد تمامی فعل و انفعالات اجتماعی است. ملی‌گرایی بنیاد مشرعیت حکومت‌های کارآمد، پایدار و مقتدر است. کم هزینه، پایدار و مشروع ترین راهکار کارآمدی مدیریت کلان، فهم و پذیرش رنسانس منافع ملی به عنوان بنیاد و فلسفه وجودی حکمرانی ملی است.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه قانون کد خبر: ۱۰۸۶۴۲ | تاریخ : ۱۳۹۷/۶/۵ - شماره: ۱۲۸۲ عملگرایی، راهی برای برون‌رفت اصلاحات از جمود سیاسی کوروش الماسی/ پژوهشگر بزرگ‌ترین چالش کشور مغفول ماندن، عدم درک و اهمیت و اولویت منافع ملی توسط بخش قابل توجه ای از سیاست‌ورزان و صاحب منصبان انتصابی و انتخابی است. برخی نیز که دغدغه امنیتی دارند، امنیت جناح خاص را مد نظر گرفته و شاید بتوان گفت که نگرانی امنیت ملی ندارند زیرا امنیت ملی بدون منافع ملی بی معنی است. باتوجه به بی نظمی ها و ناکارآمدی در عرصه های گوناگون اقتصادی، روابط خارجه، مدیریت کلان، نظام اخلاق اجتماعی و... که موجب انواع فشارها به ویژه معیشتی بر شهروندان شده، این پرسش که چه باید کرد، در اذهان بسیاری از دلسوزان وطن ایجاد شده است. به باور نگارنده پاسخ به پرسش چه باید کرد، منوط به پاسخ به پرسش چه می خواهیم، است. در راستای پاسخ به پرسش های فوق نکاتی مختصر و ساده ارائه می شود. ساده و شفاف‌ترین پاسخ به پرسش های فوق می تواند اینچنین باشد؛ چه می‌خواهیم؟ نجات و صیانت از منافع ملی را می‌خواهیم. چه باید کرد؟ نیروهای وطن دوست که چیستی، اهمیت و ضرورت منافع ملی را درک و تشخیص می دهند، به ضرورت باید زیر چتر یک حزب سازماندهی شوند. حزب، یک نهاد اجتماعی است که تبلور تجمیع اراده، نیازها، اهداف، تمایلات و... بخش قابل توجهی از شهروندان است. با در نظر گرفتن شرایط عینی، ملموس و قابل ارزیابی، تنها راه نجات و صیانت از منافع و امنیت ملی و تاثیر گذاری بر روند تصمیم سازی و تصمیم گیری مدیریت کلان، سازماندهی تمام نیروهای صادق وطن دوست که هدفی جز تحقق منافع، امنیت و اقتدار ملی ندارند، زیر چتر یک حزب سیاسی است. گفته می شود حدود دویست حزب سیاسی وجود دارد. وجود این همه جزب نه حاکی از بلوغ سیاسی یا تمرین دموکراسی بلکه نمود آشفتگی ذهنی، عدم درک منافع ملی و ناتوانی و عدم درک کار تیمی به عنوان تنها و تنها مسیر کم هزینه و کارآمد تحقق اهداف سیاسی است. حزب به عنوان یک ساختار یا نهاد اجتماعی مترادف با قدرت است. ایجاد نهاد، ساختار یا حزب یعنی منظم و هدفمند کردن توانایی‌ها و امکانات در راستای تحقق اهداف، نیازها، خواسته‌ها و تمایلات جمعی است. بزرگ‌ترین ضعف نیروهای وطن دوست با هر برچسبی فقدان سازماندهی تشکیلاتی به منظور تجمیع نیروهای وطن دوست در مسیر تحقق اهداف جمعی است. در شرایط فعلی و در فقدان یک نهاد واقعی و کارآمد که تبلور اراده، خرد جمعی، نیازها و... شهروندان باشد، سازماندهی نیروهای وطن دوست تحت یک حزب می تواند ابزار قدرت کافی برای تاثیر گذاری و هدایت روند تصمیم سازی و تصمیم‌گیری‌های کلان در راستای تحقق منافع و امنیت ملی باشد. در عالم عین و عمل هیچ نهاد و نیروی داخلی و خارجه توان ایستادگی در مقابل اراده و خرد جمعی سازمان یافته شده شهروندان در قالب یک نهاد(برای یک حزب) را نخواهد داشت. شرط بقا به باور نگارنده شرط بقای سیاسی ژنرال‌ها و فرمانده اصلاح طلبان، خردمند کردن و تاثیر‌گذاری بر روند مدیریت کلان است. در جهان توسعه یافته تاثیر گذاری بر روند امور کلان بدون مدیریت و انسجام سازمانی نیروهای وطن دوست در قالب یک حزب ملی امکان پذیر نخواهد بود. اعتبار و توانایی سیاست‌ورزان از جمله فرمانده و ژنرال های اصلاح طلب در«عملگرا» بودن این بزرگواران و نه داشته های تاریخی یا احساسات و آرمان‌های معطوف به آینده است. فرمانده و ژنرال‌های اصلاح طلب باید از قالب اظهار نظر(بازگو کردن بدیهات)، نقد و تحلیل صرف شرایطی که استخوان‌های شهروندان را به صدا درآورده، بیرون بیایند و به عرصه عمل به معنی اعمال نفوذ و خردمند کردن ساختار حاکمیت ورود کرده یا از جایگاه نمادین اجتماعی خود کنارگیری کنند و اجازه دهند منطق حاکم بر روند تحولات اجتماعی، سیاست ورزان تازه نفس، چابک، با جرات و... را تولید کند. ژنرال ها به عبارتی روند تولید سیاست ورزان عملگرا توسط منطق حاکم بر روند وقوع تحولات سیاسی و اجتماعی را مسدود کرده اند. به این دلیل ساده که در عالم سیاست هیچ فرد، جناح، نهاد و نیروی نمی تواند در بلند مدت بر خلاف خرد و منافع جمعی تداوم داشته باشد. به باور نگارنده اگر یکی از گزینه های فوق رخ ندهد، ژنرال ها و فرمانده اصلا‌ح‌طلبان تنها موانعی بر سر راه تحولات منطقی، اجتناب ناپذیر و ضروری اجتماعی و سیاسی خواهند بود. همه برای یک هدف بی‌شک فردا دیر است؛ وظیفه وطن دوستان با هر برچسبی(اصلاح طلب، اصولگرا، اعتدالگراو...) مهار حاکمیت با یوغ خرد جمعی در راستای منافع ملی است. آشفتگی، ناکارآمدی و عدم یکپارچگی مدیریت کلان قابل انکار نیست و دیگر نمی توان با انواع ترفند ها توجه شهروندان گرفتار و دشمنان کشور را از ناکارآمدی و آشفتگی بی سابقه مدیریت کلان دور کرد. به باور نگارنده مهم ترین وظیفه فرمانده و ژنرال های اصلاح طلب انسجام(آشتی و سازماندهی وطن دوستان در قالب یک حزب) همه نیروهای وطن دوست پیرامون یک هدف والای سیاسی، صیانت از امنیت ملی از طریق نجات منافع ملی از مسیر خردمندانه کردن مدیریت کلان کشور است. به گواه شواهد فراوان از عرصه‌های اقتصادی، روابط خارجه، مدیریت سیاسی و... منطق مدیریت کلان مبتنی بر خرد جمعی نیست. سنت و واماندگی در شرایط فعلی و با وجود انواع چالش‌های داخلی و خارجه، انفعال سیاسی برخی ژنرال‌های اصلاح طلب و دیگر دلسوزان وطن دوست با هر گرایش فکری، مغایر منافع و امنیت ملی است. با سخنرانی، بازگو کردن، نقد و تحلیل صرف بدیهیات، تحولات سیاسی که منجر به تحقق اهداف منافع و امنیت ملی شوند، ایجاد نمی شوند. عمل و تنها عمل بنیاد پویایی، تغییر، تحول و بهبود امور انسانی است. ایران زمین نیازمند سیاست ورزان عملگراست ولی ژنرال ها و فرمانده اصلاح طلب ها عملکردی سنتی دارند و مفهوم سنتی به شرایط زیست جوامع ساده قرون پیشین اطلاق می شود. در جوامع پیشین افراد به اعتبار جایگاه خانوادگی که در آن متولد و پرورش می‌یافتند، به واسطه جایگاه خاص لشکری و کشوری به شکل ارباب و رعیت یا رییس و مطیع و... از بالا به پایین رفتار می‌کردند. به عبارتی در جوامع پیشین مردم دخالت یا مشارکتی در نحوه اداره امور کلان جامعه نداشتند. معضل سکون به باور نگارنده ژنرال ها و فرمانده اصلاح طلبان دچار سندرم سکون و عدم پویایی شده اند. اصلاح‌طلبان برای تداوم حضور در عرصه سیاسی به ضرورت باید عملگرا شوند. عملگرا به این معنی که از اظهار نظر(بازگو کردن رویدادها و وقایع سیاسی و اجتماعی)، نقد و تحلیل صرف پرهیز کنند و اقدام به تولید راهکارها ممکن و قابل اجرا در مدت زمان مشخص و با نتایج قابل ارزیابی کنند. با توجه به وضعیت نابسامان و آینده مبهم منافع و امنیت ملی تنها دو گزینه پیش روی ژنرال های اصلح طلب وجود دارد؛ ۱- بودن(تداوم) از طریق انسجام تشکیلاتی به منظور عمگرا شدن حول هدف عینی منافع ملی و تشکیل دولت سایه(واقعی نه صوری) و تلاش منظم برای اعمال نفوذ به منظور کارآمدی حاکمیت از طریق مطیع کردن حاکمیت در پیروی از هدف والای منافع ملی به عنوان تنها و تنها هدف مشروع حاکمیت. عملگرا به افرادی اطلاق می شود که به شیوه های گوناگون با رفتار مناسب و به موقع خود موجب حرکت، تغییر، تحول و... در امور اجتماعی، سیاسی، شخصی و... شود. سیاست‌ورزی بدون داشتن قدرت اعمال نفوذ بم منظور تحقق اهداف سیاسی فقط تیله بازی، ریاکاری یا آرامان‌گرایی رمانتیک است. ۲- کنار گیری از جایگاه نمادین ژنرالی و فراماندهی در راستای ایجاد فضا و فرصت برای اعمال نفوذ منطق و سازوکار طبیعی حاکم بر روند زیست طبیعی امور در عالم هستی. به باور نگارنده اگر یکی از گزینه های فوق رخ ندهد، اصلاح‌طلبان در مسیر بهبود شرایط زیست شهروندان و حل و فصل چالش‌های جدی ملی در عرصه های گوناگون داخلی و خارجه تنها مانع و مخرب خواهند بود. برزخ اصلاحات برجسته ترین نمود جوامع امروزی و به ویژه توسعه‌یافته، سازماندهی شهروندان در نهادهای گوناگون اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و... به منظور دخالت و مشارکت آحاد شهروندان در مدیریت کارآمد، سودمند و کم هزینه جوامع است. عرصه سیاسی که شهروندان (یا نمایندگان واقعی) در آن دخالت و مشارکت داشته باشند، از طریق سازماندهی شهروندان در یک حزب که هدفی جز تحقق منافع و امنیت ملی ندارد، نمود می یابد. برزخ اصلاح طلبان همانند جاذبه رقبای سیاسی ناکارآمد، سوداگر و غیر قابل انعطاف خود را روی زمین نگاه داشته اند. به باور نگارنده، بنابر منطق و اصول حاکم بر روند وقوع امور در عالم هستی از جمله امور اجتماعی و سیاسی رقبای اصلاح طلبان ملزمات ماندن روی زمین (عرصه سیاسی و مدیریتی) ندارند.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

admin-magz

کورش الماسی

روزنامه آرمان ملی کد خبر: ۲۹۵۸۸۳ | تاریخ : ۱۳۹۹/۶/۱۰ - شماره: ۸۰۸ اصلاح‌طلبان محافظه‌کار کوروش الماسی محقق و پژوهشگر ضروری است تا تاکید شود که نقدهای سیاسی نه شخصیت بلکه عملکرد افراد یا به عبارتی شخصیت حقوقی(همگانی) و نه شخصیت حقیقی را در معرض نقد قرار می‌دهند. بنابراین، اصولگرا، اصلاح‌طلب و... به‌عنوان نماد برخی اندیشه‌ها، راهکارها، طرح‌ها، عملکردها و راهبردهای اجتماعی و سیاسی مورد نقد قرار می‌گیرند .تنها سنگ محک کاربردی به منظور ارزیابی اندیشه‌ها، راهکارها و راهبردهای سیاسی و اجتماعی؛ نتایج عینی، ملموس و قابل سنجشی است که برخی اندیشه‌ها، عملکردها و راهکارها در عرصه‌های اجتماعی و سیاسی به‌بار می‌آورند. بنابراین، شرایط بسیار دشوار و بی‌سابقه شهروندان در همه عرصه‌ها که مستقیما برآیند ناکارآمدی مدیریت کلان که تابع برخی اندیشه‌ها، اهداف، راهکارها، طرح‌ها و راهبردها است، هدف نقد و نه شخصیت حقیقی برخی کارگزاران، حاشیه‌نشینان قدرت، صاحب منصبان و بزرگواران می‌باشد. مطلبی با عنوان «اصلاح‌طلبان رادیکال و محافظه‌کار ندارند» مورخ ۱۶/۵/۹۹ در «آرمان ملی» منتشر شد. چند نکته پیرامون مطلب مذکور در این موجز ارائه می‌شود. شاید اساسی‌ترین چالش اصلاح‌طلبان این حقیقت است که این راهبرد سیاسی(اصلاح‌طلبی) در تضاد با اصولگراها و نه بر اساس درک کاربردی از چیستی، اهمیت، کارکرد و ضرورت منافع ملی به‌عنوان مبدا و مقصد تمامی «فعل و انفعالات سیاسی و اجتماعی»، ایجاد شده است. به عبارتی، اصلاح‌طلبی مولود یک زمان و شرایط خاص است که دیگر وجود ندارد، چراکه اصولگرایی(به معنی پایبندی به یک سری آرمان‌ها، اهداف، ارزش‌ها و باورهای اخلاقی، دینی و انقلابی) به‌عنوان دلیل تولد اصلاح‌طلبی دیگر وجود عینی ندارد. شاید اصلی‌ترین دلیل عقیم و آشفتگی اصلاح‌طلبان، عدم درک پدیدار شدن و کنترل عرصه سیاسی توسط بازیگرانی بجزء اصولگراها که دلیل وجودی اصلاح‌طلبان بودند، می‌باشد. متاسفانه هنوز این درک و تشخیص که نیاز مبرم عرصه سیاسی با توجه به حاشیه نشینی اصولگراها و ظهور بازیگران جدید، نیروهای ملی گرا می‌باشد، میان نخبگان و فعالان سیاسی و دلسوزان میهن ایجاد نشده است. از این رو، کارآمدی مدیریت کلان از طریق استقرار دموکراسی (تلاش اصلاح‌طلبان)یا با هر عنوان دیگر بدون بستر ملی‌گرایی یک «توهم» پرهزینه و غیرممکن خواهد بود. این گزاره که اصلاح‌طلبان رادیکال ندارند، کاملا درست است. چراکه رادیکال‌ها به این نتیجه رسیده‌اند که تنها راه بهبود شرایط از طریق مجاری قانونی نیست. اما اینکه اصلاح‌طلبان محافظه‌کار ندارند، منطبق با واقعیت نیست. شاید بتوان محافظه‌کاری بخش قابل توجهی از اصلاح‌طلبان را اینگونه تبیین کرد. اصلاح‌طلبان در عرصه اجتماعی و سیاسی، اصلاح‌طلب، اما در عرصه شخصی، محافظه‌کار هستند. به‌طور کلی و مختصر می‌توان محافظه‌کاری را به معنی عدم تمایل برخی افراد و جناح‌ها به تغییر و تحول برخی ارزش‌ها، سبک زندگی، اهداف و آرمان‌های موجود اجتماعی در عرصه‌های سیاسی، فرهنگی، مدیریتی و... که ریشه در گذشته دارند، تبیین کرد. اصلاحات اجتماعی و سیاسی بدون اصلاحات روانشناختی، اعتقادی و عینی در عملکرد میسر نخواهد بود. به عبارتی اصلاحات اجتماعی و سیاسی بدون اصلاح یا گذار از منافع شخصی به منافع ملی، غیرممکن است. چه تعداد از اصلاح‌طلبان آمادگی قربانی کردن منافع شخصی را در راستای تحقق منافع ملی دارند؟ مثلا، بعد از بیرون ریخته شدن از مجلس، شاهکار اصلاح‌طلبان معرفی برخی چهره‌های منفعل تاریخ مصرف گذشته برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰ بوده است. پر بیراه نیست اگر گفته شود رفتار و عملکرد اصلاح‌طلبان مصداق ضرب المثل «فلانی را از در بیرون کردند، از پنجره داخل شد» می‌باشد. چراکه مطرح کردن این دسته از سیاست‌ورزان تاریخ مصرف گذشته برای حضور در انتخابات ۱۴۰۰، تنها حاکی از عدم تشخیص و تحلیل بسیار غیرکاربردی و غیرواقع‌بینانه تحولات عرصه سیاسی، عدم صداقت یا اظهارت تهی برای نشان دادن اینکه «کالبد اصلاحات» هنوز نفس می‌کشد، است. شاید بتوان دلایل احتمالی محافظه‌کاری اصلاح‌طلبان را اینگونه بیان کرد؛ عدم توانایی تولید اندیشه‌ها، طرح‌ها و تاکتیک‌های کاربردی متناسب با شرایط عینی عرصه سیاسی، سالمند‌بودن نسل اول که همانند اصولگراها تمایلی به رها کردن(محافظه‌کاری) عرصه سیاسی ندارند، منفعت‌طلبی برخی و هراس از دگرگونی در زندگی شخصی برخی دیگر. پر بیراه نخواهد بود اگر گفته شود، روند طبیعی عرصه اجتماعی و مدیریت کلان، منهای اصلاح‌طلبان محافظه‌کار، دستخوش تحولات و اصلاحات بیشتر و سریع‌تری خواهد شد، چراکه تنها دو گروه از فعالان سیاسی توانایی اجرائی کردن اندیشه‌ها، اهداف و برنامه‌های خود را دارند. آنهایی که ابزارهای قدرت را در اختیار دارند و آنهایی‌ که صادقانه اعتقاد دارند در راستای تحقق منافع ملی گام برمی‌دارند. اصلاح‌طلبان نه ابزار قدرت و نه اجماع، درک مشترک و کاربردی پیرامون چیستی و اهمیت منافع ملی دارند.

۱۳۹۹/۱۱/۱۱

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

lastnews

فرهنگ طبیعت دوستی ایرانیان

ما محکومیم به‌روز آمدی، توسعه اتحاد و گفتگو/ 3

ریشه‌ی تکاملی اخلاق انسانی/1

لزوم حفظ منابع تجدیدناپذیر و افزایش تاب‌آوری محیط‌زیست در شهرستان رزن و درگزین

در آستانه انتخابات فعالیت شعب حاما در سراسر کشور گسترده‌تر می‌شود

مستقل عمل‌کردن حزب اراده ملت به معنای مخالفت با اجماع اصلاح‌طلبان نیست

برنامه حزب اراده ملت برای انتخابات شوراهای شهر و روستا متفاوت از انتخابات ریاست‌جمهوری است

خروج حاما از شورای هماهنگی انشعاب نبود بلکه فقط ائتلاف نکردیم

تقلیل‌گراییِ گفتمانیِ اصلاح‌طلبان

آه از این مجلس!

ساختارها و نهادها در ایران بلاهت یا عقلانیت

سالی که نکوست از بهارش پیداست

به بهانه روز زن زن نقش خود را بازی می‌کند

شروع فعالیت نسخه آزمایشی پورتال اطلاع‌رسانی حزب اراده ملت ایران

گزارش نشست‌های دفتر سیاسی حزب اراده ملت ایران

اصلاح‌طلبان به حاشیه رانده شده‌اند و نقش و نفوذ گذشته را ندارند

شورا و نقش شوراهای شهر در توسعه سیاسی

ما محکومیم به‌روز آمدی، توسعه اتحاد و گفتگو/ 2

دیپلماسی نفتی ایران قبل و بعد از خروج آمریکا از برجام

فرانسه از فین کن اشتاین تا پسابرجام

نقش برجام در مهار ایران

راهکار کارآمدی روابط خارجه

شناسایی مشکلات، آسیب‌ها و نیازهای مطرح در شهرستان اهواز و دسته‌بندی آن‌ها بر اساس اولویت و ویژگی‌های قابل‌پیگیری

ویرانه به جای خود خواجه به راه خود

تحزب، انتخابات و برنامه‌های انتخاباتی حزب اراده ملت ایران

کیش و مات شفافیت در مجلس

چه باید کرد؟ حاما و افق های پیش رو

"زوال و محال اخلاق حرفه‌ای در ایمنی جمعی"

سرپرست سازمان مدیریت پسماند شهرداری کرج:

افشین فرهانچی رئیس ستاد انتخاباتی حزب اراده ملت شد

اسماعیل مختاری سخنگوی حاما شد

برنامه پاک‌سازی طبیعت

خالی کردن جیب مردم در قمارخانه‌های مجازی!

در انتخابات ریاست‌جمهوری فعالیتی نخواهیم داشت

عدنان

فضای مجازی و تدریس مجازی

سه روی سکه! طب مدرن در برابر طب سنتی

حزب، جامعه و حکومت سیاسی

ما محکومیم به‌روز آمدی، توسعه، اتحاد و گفتگو (1)

تبیین و بازشناسی سه مفهوم سوسیالیسم، سوسیالیسم دموکراتیک و سوسیال‌دموکراسی!

سیاه چاله های اجتماعی

شفاف‌سازی امور پیمانکاران و احیای بافت‌های واجد ارزش

رفع تبعیض از سکونت‌گاه‌های غیررسمی

چاره رنجبران وحدت و تشکیلات است

اصلاح‌طلبان پاسخ مناسبی در قبال رأی مردم ندادند

رئیس‌جمهوری نظامی تابو یا عادی؟!

اقتدار زنان در جریان سازی احزاب ...! انتخاب خانم‌ها اطلس‌باف و شمسینی غیاثوند در استان قزوین جریان حزب را شتاب خواهد بخشید!

نشانه‌ها را دریابید!

کرونا و فضای مجازی

آقای وزیر؛ برای بهبود سرعت و کیفیت آموزش مجازی، سرورهای شاد را منطقه‌ای کنید