بزرگنمایی:
جمهوری اسلامی نتوانست از مواهب سرزمینی چه از نظر ژئوپلتیک و چه ثروت بیشمار در ایجاد رفاه، مؤثر عمل کند و مردم با دیدن کشورهای پیرامونی، خود را مغبون یافتند.
عباس امامی
فلسفه وجودی یک نظام تأمین امنیت و رفاه اجتماعی صرفنظر از جایگاه فکری و ایدئولوژی است همه حکومتها با الویت قراردادن امنیت کشور اقتدار خود را به جهان پیرامونی و مردم نشان میدهد قدرت نظامی و اقتصادی دو مؤلفه مهم در پیدایی و استمرار این دو مقوله است.
جمهوری اسلامی در جنگ هشت ساله به مدد پایداری و حضور مردم در صحنه، از آزمون تأمین امنیت سربلند بیرون آمد. ولی تأکید و سرمایهگذاری در بخشهای نظامی، سایر موارد از الویت خارج و موجب انباشت نارضایتی و فقر در میان تودههایی شد که از اصلیترین حامیان انقلاب بودند.
ایران در لبه تیغ امنیت داخلی و پیرامونی مانور میداد و هرگونه را تهدید در فراسوی مرزهای ملّی را نیز بیپاسخ نمیگذاشت. اسرائیل در جنگ دوازده روزه دقیقاً مهمترین و اصلیترین استراژدی و شعارمحوری ایران را مورد هدف قرارداد؛ امنیت ایران مورد تعرض قرار گرفت و این هجمه هیمنه نظامی را فرو ریخت. بازسازی و بازگشت به نقطه اصلی غیرممکن است هم از نظر تکنولوژی و هم سرمایهگذاری و هم نداشتن متحدی قدرتمند که بتواند بهعنوان تکیهگاه عمل میکند همانند اخراج نیروهای شوروی از آذربایجان و قرارداد 1975 که با پشتوانه آمریکا انجام گرفت.. جنگهای فعلی هیچ شباهتی به جنگ 8 ساله ندارد که از انبوه نیروهای پیاده در حمله به مواضع دشمن استفاده میشد لذا ایران در یک غافلگیری نتوانست در برابر دشمنی که در ورای مرزهای زمینی خود بود واکنشی مناسب و در خور نشان دهد و امنیت مردم را علیرغم شعارهای داده شده تأمین کند. این شکست باعث عدم اعتماد مردم به سیستمی شد که سالها برای آن هزینه شده بود لذا بازگشت به گذشته و یادآوری ارتشی قدرتمند در منطقه تداعی اذهان شد.
ناکامی در ایجاد امنیت اقتصادی و رفاه نیز از جمله مواردی بود که مردم را وادار به رجوع به گذشته کرد. جمهوری اسلامی نتوانست از مواهب سرزمینی چه از نظر ژئوپلتیک و چه ثروت بیشمار در ایجاد رفاه، مؤثر عمل کند و مردم با دیدن کشورهای پیرامونی، خود را مغبون یافتند. لذا اعتراضات از مرحله سیاسی و فرهنگی به اقتصادی و معشیتی گرایش یافت و به مرور شهرها و مناطق حاشیه را درگیر کرد مقابله با اعتراضات اقتصادی به مراتب سختتر است و عملاً پایگاههای نظام هدف قرار گرفت و موجب نارضایتی در میان اقشاری شد که تکیهگاه نظام شمرده میشدند.
تا سال 1401 و جنبش زن، زندگی، آزادی اپوزیسیون در داخل کشور بود و مردم خواهان اصلاحات در چارچوب قانون اساسی بودند و علیرغم اعتراضات همچنان همچنان به امید فردایی بهتر در انتخابات شرکت میکردند.
انتقال اپوزیسیون به خارج از کشور عملاً کنترل اعترضات از دست رفت و جنش اعتراضی خواستار تغییرات اساسی شد. اپوزیسون به خارج از کشور دلبسته به مداخله خارجی حتی با حملات نظامی بود و این شعار را نیز به بدنه معترضان داخلی میدهد تا نوعی مشروعیت برای حملات ایجاد کند.
سرکوب بیسابقه معترضان حاکی از رویارویی نظام و اپوزیسیون دارد و این نشان میدهد برای بقا حاضر به هرکاری است چیزی که در سایر اعترضات شاهد آن نبودیم.
سهلنگری و سادهانگاری رهبران اپوزیسیون درمبارزات سیاسی ومحاسبات اشتباه باعث شد کشور به سمت وسوی خشونتورزی و انتقامگیری سوق داده شود که آثار و پیامدهای آن را در ادامه راه بخصوص در شهرهای کوچک شاهد خواهیم بود. انقلابات دارای شاخصهایی هستند که اعتراضات دیماه در برگیرنده همه آنها بود لذا شکست در این مرحله دور از ذهن نبود هرچند تحلیل و چرایی آن در فضای کنونی هنوز میسر نیست.
اعترضات نتوانست همبستگی مؤثری در همه اقوام ایجاد کند بهطوریکه بخشی از کشور به جنبش نپیوست و حمایت مؤثری انجام نداد.
موضوع بعد ایران همیشه در تاریخ، کشوری مرکز محور بوده و هرگونه تحول و تغییر در مرکز میتواند سایر مناطق را تحتتأثیر قرار دهد. به آیا این اعتراضات پایان یافته است؟
علیرغم خشونت بکار رفته بهخاطر عدم تأمین امنیت و رفاه و نبود چشمانداز و امید دوباره شاهد اعتراضات خواهیم بود بهخصوص اینکه اپوزیسیون به خارج از کشور منتقل شده و خواهان برراندازی است و خود را علناً وابسته و وامدار آمریکا و غرب میداند لذا همیشه میتواند قدرت تأثیرگذاری در اعتراضات داشته باشد.
آیا سرکوب و خشونت میتواند جامعه را به عقب براند؟
سرکوب تأثیر لحظهای و کوتاهمدت دارد ولی خشم و کینه اثری ماندگار حداقل در دو نسل را در پی دارد. لذا خشونت نمیتواند مردم را از خواستههای خود عقب براند.
چه خواهد شد؟
سؤالی که همه میپرسند جمهوری اسلامی اگر با آمریکا مصالحه کند باید پاسخگوی همه هزینههایی باشد که در 47 سال گذشته برای آرمانهای خود کرده است بهخصوص کسانیکه هنوز بر سر آرمانها توافق دارند.
ولی آنچه میتوان متصور شد اگر جمهوری اسلامی بماند با همان طرفداران وفادار خود بهخاطر عدم مشارکت اکثریت مردم در انتخابات آتی همه مناصب را قبضه خواهند کرد این چشمانداز خوبی نیست.
حداقل اینکه از آنچه تصور میکنیم بدتر خواهد بود یادآوری میکنم نه آمریکا و نه اروپا دلسوز مردم ایران نیستند آنها خواهان ایرانی ضعیف با هر رژیمی هستند دموکراسی وعده داده شده سرابی بیش نیست.
روزهای سختی پیشرو داریم.