دو هفته نامه اراده ملت
بزرگنمایی:
روایتی کوتاه از یک آرزوی قدیمی و ترسی که ناگهان از راه رسید
فاطمه امامی
وقتی وارد پارکینگ شدم، دیدم در کنار پارکینگ ما موتور آبی رنگ قشنگی پارک شده، با تعجّب، موتور را ورانداز میکردیم، میگفتیم جالبه چه موتور قشنگی؟! انگار نو است. یکدفعه از انتهای پارکینگ دختر همسایه ما، خودش را به ما رسوند و گفت: مال منه، تازه خریدم.
ذوق قشنگی داشت صداش و کلامش از شدّت شوق می لرزید.
او میگفت: از بچگی آرزو داشتم موتور داشته باشم. دختری که در دهه چهل زندگی، هنوز آرزویی به ثمر نرسیده داشت.
او میگفت: فقط بلد نیستم برونم. دنبال کسی میگردم که یادم بدهد.
مدّتی گذشت هر وقت از پارکینگ رد میشدم موتور او را میدیدم، انگار هنوز خوب یاد نگرفته که موتورسواری کنه. به هر حال موتور آبی او هر روز تمیز بود، با اینکه همه ماشینهای پارکینک، تا حدی خاک روی آنها بود موتور او مثل روز اول از تمیزی میدرخشید. یک روز از خرید بر میگشتم دیدم با مادرش موتورش را تمیز میکند و روکشی روی آن میکشد و دستهاش میلرزد و آرام آرام اشک میریزد. به او گفتم: چی شده؟!
او گفت: امروز موتور سواری میکردم سر چهار راه، پلیس برای من سوت کشید و فریاد زد نگهدار.
ترسیدم و فرار کردم.
بهم گفت: میتوانند کاری بکنند؟!
گفتم: نه بابا نترس.
هر چند که خودم حرفم را باور نداشتم.
حزب اراده ملت ایران , حاما , افشین فرهانچی , احمد حکیمی پور , سوسیال دموکراسی , اصلاحات , اصلاح طلب , حسین اکبری بیرق , رحیم حمزه , پیام فیض , مسعود خادمی , زهره رحیمی