بزرگنمایی:
در جنگ روایتها، امنیت تنها با موشک، مرز و بازدارندگی تعریف نمیشود؛ امنیت زمانی پایدار است که مردم، اقتصاد، اعتماد و امید نیز احساس امنیت کنند.
غلامرضا مقدم
وقتی از امنیت سخن میگوییم، نخستین تصویری که به ذهن میآید مرزها، ارتش، سامانههای دفاعی و تجهیزات نظامی است. اما تجربه تاریخ نشان میدهد امنیت، مفهومی بسیار گستردهتر از حفاظت از مرزهاست. کشوری ممکن است از نظر نظامی قدرتمند باشد، اما اگر شهروندانش نسبت به آینده، معیشت، عدالت یا حقیقت احساس ناامنی کنند، امنیت آن کشور دچار شکاف شده است.
در جهان امروز، جنگ تنها در آسمان و دریا و زمین جریان ندارد؛ بخش مهمی از آن در ذهن مردم شکل میگیرد. از همین رو، امنیت نیز دیگر فقط مسئله نهادهای نظامی نیست. امنیت، حاصل پیوند میان قدرت دفاعی، ثبات اقتصادی، اعتماد اجتماعی و سرمایه انسانی است. حذف هر یک از این اضلاع، کل این بنا را آسیبپذیر میکند.
جنگها معمولاً با انفجار آغاز میشوند، اما آثارشان سالها در ذهن مردم باقی میماند. کودکی که شبها با صدای آژیر میخوابد، تاجری که سرمایهاش را به دلیل نااطمینانی از کشور خارج میکند، کارگری که نگران آینده شغل خود است و خانوادهای که هر روز اخبار متناقض را دنبال میکند، همگی بخشی از میدان امنیت هستند؛ هرچند نامشان در گزارشهای نظامی دیده نمیشود.
در عصر ارتباطات، امنیت بیش از گذشته به «اعتماد» وابسته است. جامعهای که به نهادهای خود اعتماد داشته باشد، در برابر شایعه، عملیات روانی و جنگ شناختی مقاومتر خواهد بود. اما اگر فاصله میان واقعیت زندگی مردم و روایتهای رسمی افزایش یابد، این فاصله به بستری برای بیاعتمادی تبدیل میشود؛ بیاعتمادیای که هیچ سامانه دفاعی قادر به جبران آن نیست.
امنیت اقتصادی نیز بخشی جداییناپذیر از امنیت ملی است. سرمایه، بیش از هر چیز، ثبات را جستوجو میکند. تولیدکننده، کارآفرین و سرمایهگذار در فضایی رشد میکنند که آینده قابل پیشبینی باشد. هرچه نااطمینانی بیشتر شود، هزینه توسعه نیز افزایش مییابد. به همین دلیل، صلح تنها یک آرمان اخلاقی نیست؛ یک ضرورت راهبردی برای رشد اقتصادی و حفظ انسجام اجتماعی است.
از سوی دیگر، امنیت بدون مشارکت مردم پایدار نمیماند. شهروندی که احساس کند دیده میشود، صدایش شنیده میشود و در سرنوشت کشور سهم دارد، خود به بخشی از سرمایه امنیت ملی تبدیل میشود. اما اگر مردم تنها تماشاگر تصمیمهایی باشند که هزینه آن را میپردازند، شکاف میان جامعه و ساختار قدرت عمیقتر خواهد شد.
شاید مهمترین درس جنگهای معاصر این باشد که امنیت، یک محصول صرفاً نظامی نیست؛ بلکه نتیجه تعامل میان قدرت، عقلانیت، اعتماد و توسعه است. پیروزی واقعی زمانی حاصل میشود که پس از خاموش شدن صدای سلاحها، امید در جامعه زنده بماند، اقتصاد دوباره به حرکت درآید و مردم آینده را روشنتر از گذشته ببینند.
در جنگ روایتها، هر کس از امنیت سخن میگوید؛ اما امنیت واقعی، آن احساسی است که یک شهروند در زندگی روزمره خود تجربه میکند؛ وقتی با آرامش کار میکند، سرمایهگذاری میکند، فرزندش را به مدرسه میفرستد و مطمئن است که فردا، از امروز امنتر خواهد بود. شاید بتوان گفت بزرگترین پیروزی هر ملت، نه شکست دادن دشمن، بلکه ساختن جامعهای باشد که در آن، امنیت فقط بر مرزها حاکم نباشد، بلکه در دل مردم نیز ریشه بدواند.