دو هفته‌ نامه اراده ملت

اندیشه مشروطه اندیشه

اندیشه مشروطه

  بزرگنمایی:
«نسل روشنفکران پسا عباس میرزا؛ زمینه ساز جنبش مشروطه خواهی»

دکتر محمد آخوندی پور

دکتری مسائل ایران دانشگاه تهران

در کنکاش میان سطور تاریخ پر حادثه ایران، آنگاه که از میانه زخم‌های تاریخی روایت می‌کنیم، حس می‌کنیم که ما همچون فاعلانی بی‌اختیار، در ید قدرت ساختاری قوی شوکت و هیولا منصب اسیر افتاده‌ایم که مُقدّراتی تلخ را بر ما حُقنه کرده و اساساْ تلاش و کوشش ما در سایه سرنوشت محتومی که از پیش سایه سنگین آن بر سرمان سنگینی می‌کند، معنا و مفهومی نخواهد داشت. اما براستی در میان سایه شوم دردهای تحمیل شده بر پیکره ایران عزیز، شرح دلاورمردی‌ها، موفقیت‌ها و تلاش‌های ستودنی نیز کم نبوده. حتی باید اذعان کرد که بالندگی رشته افکار و تبلور اراده‌ها در هنگامه آشوبناک بحران‌ها، بیشتر متبلور شده است. درست در لحظه کانونی‌ای که درد از سراسر وجود یک اجتماع بالا می‌رود، لحظه تاریخی شکوه عاملیتِ کنشگران آغاز می‌شود. به این اعتبار همت بلند این مقاله، اشاره به اولین نسل روشنفکرانی است که از دل تحولات ایران در عصری که یکی از نوادر دوران (عباس میرزا) زاده شد و منشاء تأثیرات سترگی گشت، ظهور یافتند.

نسل آغاز گر روشنفکری ایران بعد از لحظه عباس میرزایی به عرصه آمده‌اند. اولینشان میرزا فتحعلی آخوندزاده بود که بزرگتر از بقیه بود، زمان در گذشت عباس میرزا حدود 20 سال داشت، پدرش کدخدای خامنه بود و در زمان عباس میرزا با خانواده به شهر نوخه در کشور آذربایجان کنونی مهاجرت کرد. نفر بعدی به لحاظ سنی پس از میرزا فتحعلی، میرزا یوسف مستشارالدوله تبریزی بود که هنگام مرگ عباس میرزا، ده یازده ساله و در حال تحصیل بود. همانی که رساله یک کلمه را به رشته تحریر در آورد و همان عامل مرگش نیز شد. بعد از این دو روشنفکر پیشکسوت که یکی (آخوندزاده) منظر لائیک رادیکال و دومی (مستشار) منظر سکولار معتدل داشتند، نوبت به سید جمال و جلال الدین میرزای قاجار می‌رسد که هنگام درگذشت عباس میرزا، کودکی چهارپنج ساله بودند. میرزا ملکم خان درست در سالی که عباس میرزا مُرد به دنبا آمد. طالبوف سال بعد از درگذشت عباس میرزا به دنیا آمد و انتشار آثارش را خیلی دیرتر در میان سالی و در چند سال آستانه مشروطه آغاز کرد و میرزا آقا خان کرمانی که خیلی جوان‌تر بود و دو دهه بعد از سال مرگ ولیعهد جوان نوگرا پا به عرصه حیات گذاشته بود، سرانجام در راه آزادی خواهی در چهل و چندسالگی به وضع فجیعی اعدام و جوان مرگ شد.

همه این افراد را می‌توان در زمره روشنفکرانی یاد کرد که آغازگر جنبش رنسانس ایرانی بودند. حکایت هر کدامشان به اختصار آنچه بیان کردیم هرگز نبود. شرح رویدادهای زمانه آنها، نظام معرفتی‌شان و جرقه‌هایی که بر اذهان جمعی ایرانیان زدند، خود حکایت مفصلی است. این نام بردگان فوق با هم ارتباط‌هایی داشتند، آنان آغازگران نسل روشنفکری پس از عباس میرزا هستند که در فضایی سرشار از رؤیای تجدد تمدن ایرانی عباس میرزایی به عرصه آمده‌اند و در دوره منور ناصری رشد و فعالیت کرده‌اند. دوره طولانی استبداد منور ناصری، دوره‌ای است که کنشگران مرزی افزایش پیدا می‌کنند؛ به ویژه در حول و حوش دستگاه‌های پیرامونیِ صدر اعظم‌هایی برجسته همچون امیرکبیر؛ میرزاحسین سپه سالار؛ و امین‌الدوله یا دورو بر و دم و دستگاه شاهزادگان علم دوستی مثل علیقلی اعتضادالسلطنه؛ یا از طریق مکان‌هایی مثل دارالانطباعات ناصری زیر نظر اعتمادالسلطنه که محل آمد و شد و فعالیت محققان و مترجمان می‌شد، خاصه با موقعیتی که محمد حسین فروغی در آنجا داشت. همچنین قلمروهای مرزی را در طی این دوره دوم دورو بر شاهزادگانی حاشیه‌ای تر مثل جلال‌الدین میرزای قاجار (از فرزندان فتحعلی شاه) ملاحظه می‌کنیم. در هر صورت، رد پاهای روشنفکران آغازگر را در این نقطه‌های تماس مرزی کم و بیش می‌بینیم.

آخوندزاده طی دوره کنسولی میرزاحسین در تفلیس و سپس وزیر مختاری او در استانبول، کوشید از طریق قلمروهای مرزی به دستگاه حکومتی نزدیک شود. ولی خیلی محل اعتماد میرزا حسین قرار نگرفت. بدین ترتیب تنها کسی که از درون دستگاه توانست تماس و مراوده‌اش را با آخوندزاده حفظ کند، شاهزاده جلال‌الدین میرزا بود که از بخت بدش او نیز مهجور و حتی مغضوب و مطرود شد؛ مکاتبات شاهزاده جلال‌الدین میرزای قاجار بر سر ناسیونالیسم غیر دینی و ایران باستانی در دست است و بخشی از آن در نامه خسروان درج شده است. جلال‌الدین میرزا سخت متأثر از افکار متجددانه آخوندزاده بود. البته او تنها شخصی نبود که افکار آخوندزاده در نظام فکریش رسوخ کرد؛ نسل بسیاری از روشنفکران عصر مشروطه و پسامشروطه نیز از نظامات اندیشه‌ای آخوندزاده بهره گرفتند.

آنجایی که از لحظه وقوع حادثه‌ای سترگ همچون انقلاب مشروطه سخن می‌گوییم، تصور می‌کنیم که آن لحظه، خلق الساعه و بر اثر تجمیع نارضایتی مردمانی در پهنه جغرافیایی ایران رخ داد. اما خوانش سیر برخی حوادث، گفتارها و زمینه‌هایی که توسط روشنفکران طرح ریزی شد، درک واقعی‌تری را از وقوع رخدادها به ما منتقل خواهد کرد. حدود بیست سال قبل از مشروطه و چندسالی پیش از مرگ، میرزایوسف در نامه‌ای به مظفرالدین میرزای ولیعهد به او حالی کرد که مسیر تحولات ایران بنابر مقتضیات جهانی و داخلی به طرف مشروطیت می‌رود و اگر حاکمان به اختیار نپذیرند، روزی به اجبار به آن تن خواهند داد؛ چیزی که سالها بعد رخ داد.

میرزا آقاخان کرمانی برعکس بسیاری از همگنان روشنفکری خود به سبب روحیاتی که داشت، جز مدتی در حومه قدرت ضل السلطان در اصفهان، بیش از آن نتوانست به قلمرو مرزی نزدیک شود. علاوه بر تبار خاندانی که اهل حق بودند و هم پیشینه زرتشتی داشتند، شخصا نیز شوری در سرش بود. او از جمله روشنفکرانی است که سخت تحت‌تأثیر آخوندزاده و به ویژه مکتوباتش قرارگرفت. فرقش این بود که آخوندزاده پشتوانه تابعیت خارجی داشت و میرزا آقاخان فاقد این مصونیت بود. طی دهه‌های 1250 تا 1270 (در دوره استبداد منور ناصری) بر هویت ملی، زبان فارسی و ناسیونالیسم ایرانی تأکید می‌کرد: «اگر همین شاهنامه فردوسی نمی‌بود، بعد از استیلای اقوام عربیه بر ایران تاکنون بالمره لغت و جنسیت ایرانی مبدّل به عرب شده، فارسی زبانان نیز مانند اهل سوریه و مصر و مراکش و تونس و الجزایر تبدیل ملیت و جنسیت کرده بودند».

تفاوت میرزاآقاخان با امثال جلال‌الدین میرزا و اعتمادالسلطنه و ذکاء الملک فروغی این بود که آنها نیز همین هویت خواهی و افکار جدید و ترقی و تجدد را می‌خواستند، جدی تر هم کار می‌کردند، اما با اغتنام فرصت از حاشیه‌نشینی در دولت. درحالی‌که میرزاآقاخان بعد از کنارکشیدن از دستگاه مسعود میرزا ضل السلطان در اصفهان، انتقاد تند و تیز خویش را به خود دستگاه استبدادی دولت معطوف ساخت و سرانجام به اتهام ارتباط با ترور ناصرالدین شاه که توسط همشهری اش میرزا رضا صورت گرفته بود به طرز فجیعی در باغ شمال تبریز به قتل رسید.

از سوی دیگر میرزا آقاخان به لحاظ تأثرات فکری مدرن خویش، چنان دورخیز بزرگی برداشته بود که خود نیز از گرد پای افکارش عقب می‌ماند. چون در برکشیدن هویتی از گذشته چندان در اعماق تاریخ ایرانی غوطه می‌خورد که حتی از بزرگمهر و جاماسب نیز عبور می‌کند و به مزدک و کاوه می‌رسد. در دغدغه امروزی شدن و جهانی اندیشیدن نیز این جوان آزاده سینه چاک چنان به هوای آزادی و برابری از پای فتاده سرنگون می‌رود که شانه به شانه آنارشیست‌ها و سوسیالیست‌های فرانسه و نیهلیست‌های روسیه می‌شود و دیگر نمی‌داند چطور در زمین ایران و تاریخ اکنون آن پایش را جایی محکم بکند: «نهلیست‌ها و آنارشیست‌های اروپا... مساوات مطلقه را در میان بشر جاری‌کردن می‌خواهند... عمده ترقی اروپا در سایه افکار آزادی و مساوات حقوق حاصل شده...» (آقاخان کرمانی، 1324ه.ق) و گذشته از همه اینها، شخصاً نیز آدمی تند با سطح هیجان پذیری بالا بود و درگیر انجمن‌های سـرّی و نـوعی رادیکالیسم سیاسی شد و همین کارش را سخت کرد.

به هر صورت روشنفکران با همه اختلاف افکار و مشرب‌ها و منش‌ها با دستگاه شاهزادگان ایرانی کم و بیش ارتباط داشتند و اصولاً یکی از نخستین نقطه‌های اتصال در دستگاه حکومت در ایران برای تکوین فضاهای مرزی و ورود و خروج اولین کنشگران مرزی در دوره معاصر، شاهزادگان بودند و یک طایفه از کنشگران مرزی نیز اتفاقاً پدران روشنفکری ایران بودند. برخی از مستعدین شاهزادگان به سبب موقعیت‌هایی که داشتند، ذوقـی بـه هم می‌رساندند؛ علاقه‌مند می‌شدند تا با معلم‌ها و بازرگانان و نویسندگان و منورالفکرها و خارجی‌ها نشست و برخاست داشته باشند؛ در نتیجه محفل‌هایی از این طریق به وجود می‌آمد. گاهی که خبرش به ناصرالدین شاه می‌رسید او ابراز نگرانی می‌کرد. نقل شده که گاهی خبر این ترددهای تازه و نشست و برخاست ها به او می رسید، با ناراحتی کنجکاو می شد و از موضوع سؤال می کرد. یک بار گفتند؛ بچه‌های معقولِ درب خانه دوست دارند کلاب (کلوپ) داشته باشند، برآشفت و گفت بچه‌های درب خانه غلط می‌کنند.

حکایت رسوخ افکار نوپدید اجتماعی در نظام فکری آن نسل چیزی نبود که با غلط‌کردن‌های ناصری هرگز کمرنگ شود. آنچه از عهد ناصری در حال نُضج گرفتن بود، رخنه افکار متجددانه بود که در تار و پود جماعت وطنی بسختی جاگیر می‌شد و زمینه نارضایتی از وضع موجود و اراده برای تغییر آن را فراهم می‌ساخت. همانی که چند دهه بعد، با انقلاب مشروطه به فعلیت درآمد. حکایت پروراندن تخم منورالفکری که فضای مستعد جنبشی را بعدها فراهم ساخت، حاصل همین پخش افکار جدیدی بود که امثال آخوندزاده، مستشارالدوله، ملکم خان، میرازآقاخان، طالبوف و دیگران بر شوره‌زار اندیشه آن روزها پخش کردند. رخنه به صُلبیت نظم کهن، امری بود که نه تنها ساده نبود، بلکه در برابر دستگاه عریض و طویلی که هم قدرت را در دست داشت و هم ثروت، کار به غایت خطرناکی است. به این اعتبار تمام آنچه که بعدها به‌عنوان افکار نو پدید اجتماعی و سیاسی در هنگامه مشروطه به منصه ظهور رسید، حاصل ده‌ها سال مجاهدت و تلاشی است که روشنفکران پیشا مشروطه به انجام رسانیدند. بدون درک صحیح آنچه که آنها با اذهان جامعه ایرانی کردند، پی‌بردن به چرایی لحظه مشروطه‌خواهی در ایران میسر نخواهد بود.


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

lastnews

جامعه‌ای که دیگر ظرفیت بحران تازه ندارد.

پدرخوانده جنگ

وقتی دموکراسی، زنان را جا گذاشت

پای گفتگوی شهر

*درمان؛ حقی که نباید قربانی فقر شود*

از مدیریت بحران تا حکمرانی اعتماد

اندیشه مشروطه

هویت واگرای ایرانی ( بخش دوم )

وقتی سیاست از عقلانیت فاصله می‌گیرد! افراط متولد می‌شود!

نردبان شکسته

فقر و نابرابری و درددل افراد فرودست!

وقتی کارگر می‌دود، اما زندگی از او جلو می‌زند

نقد و بررسی کتاب «روش‌های کاهش استرس در کودکان»

زنان؛ سرمایه‌ای که ایران نمی‌تواند نادیده بگیرد

موتور آبی

شکستن سقف شیشه‌ای؛ از گفت‌وگو تا کنش

خاورمیانه در مسیر نظم امنیتی جدید

دوربین‌هایی که می‌توانند علیه خودشان شهادت دهند

با ادامه جنگ، آمریکا ضعیف‌تر و ایران قوی‌تر می‌شود

سقوط پهپاد آمریکایی

حمله پهپادی به روسیه با 28 کشته و زخمی

واکنش پاکستان به امضای توافق مکه

وزیر خارجه ترکیه خیال ایران را راحت کرد

انتصاب محسن رضایی به عنوان دبیر شورای عالی امنیت ملی

بازتاب پیامدهای جنگ علیه ایران در رسانه‌های جهان

انتشار شماره 31 فصلنامه خاطرات سیاسی

پیگیری درخواست عضویت حزب اراده ملت ایران در جبهه اصلاحات ایران

مصاحبه دبیرکل حاما با خبرگزاری ایرنا

پیرو مصوبه دفتر سیاسی حزب مبنی بر درخواست تجمع قانونی از وزارت کشور

بیانیه دفتر سیاسی حزب اراده ملت ایران

پدرخوانده‌های جنگ

پدرخوانده جنگ

"وقتی کودکی آنلاین شد"

صلح؛ نانِ سفره کارگران، جنگ؛ زخمِ تنِ مردمان

جامعه مدنی، پدافند ملی

اقتصاد جنگ، ترازنامه صلح

جنبش‌ اصلاحات

امنیت و دیوار بلند دفاعی

جنگ روایت‌ها و روایت‌ها در جنگ

خانه را آتش نزنید...

هویت واگرای ایرانی(1)

پشت هر بندر، هزاران زندگی کوتاه، انسانی و اثرگذار

اقتصاد جنگ؛ وقتی منازعه به یک صنعت سودآور تبدیل می‌شود

صلح از کلاس درس آغاز می‌شود

گلیفوسات؛ علف‌کش پرمصرف جهان یا تهدیدی خاموش برای سلامت و محیط‌زیست؟

جامعه‌شناسی یک شکست؛

چرا امارات در بانک اهداف ایران در این مرحله از پاسخ‌ به حملات آمریکا نیست؟

دی ولت: کاخ سفید نمی‌داند چگونه باید به جنگ با ایران پایان دهد

بقایی حمله آمریکا به زیرساخت‌های غیرنظامی کشور را محکوم کرد.

سخنگوی وزارت خارجه ایران با محکومیت حملات آمریکا به مناطق جنوبی ایران اظهار کرد