دو هفته نامه اراده ملت
دوربینهایی که میتوانند علیه خودشان شهادت دهند
گزارش
بزرگنمایی:
غلامرضا مقدم
دوربینهای شهری با یک وعده ساده وارد زندگی ما شدند: امنیت بیشتر. قرار بود حضور دوربین، مجرم را از ارتکاب جرم منصرف کند و اگر جرمی اتفاق افتاد، تصویر دوربین به شناسایی مجرم کمک کند.
تا اینجا، اصل استفاده از دوربینهای نظارتی نهتنها قابل دفاع است، بلکه پژوهشهای متعدد نیز نشان دادهاند که دوربین در برخی محیطها، بهویژه پارکینگها و مناطق مسکونی، میتواند به کاهش جرم کمک کند. با این حال، اثر آن مطلق نیست و به نحوه استفاده، پایش انسانی و سایر اقدامات امنیتی وابسته است.
اما این پرسش مهم کمتر مطرح میشود؛
چه زمانی دوربین امنیتی، از ابزار امنیت به ابزار ناامنی تبدیل میشود؟
پاسخ، الزاماً در خود دوربین نیست؛ در دست کسی است که تصویر را کنترل میکند.
دوربین فقط تصویر تولید میکند. این انسان است که تصمیم میگیرد چه چیزی را ببیند، چه چیزی را ذخیره کند، چه چیزی را جستوجو کند و چه چیزی را در اختیار دیگری قرار دهد.
به همین دلیل، هرچه شبکه دوربینهای شهری گستردهتر میشود، مسئله فقط افزایش امنیت نیست؛ مسئله افزایش قدرت نظارت نیز هست.
تصور کنید تمام رفتوآمدهای شهروندان در نقاط مختلف ثبت شود: کجا رفتهاند، با چه کسی ملاقات کردهاند، چه خودرویی داشتهاند و چه زمانی از یک خیابان عبور کردهاند. اگر این دادهها به سامانههای تشخیص چهره، پلاکخوان یا تحلیل هوشمند متصل شوند، دوربین دیگر صرفاً «تصویر یک خیابان» ثبت نمیکند؛ میتواند به ابزاری برای ترسیم الگوی رفتاری افراد تبدیل شود.
اینجاست که مرز میان امنیت عمومی و نظارت عمومی باریک میشود.
تجربه کشورهای مختلف نشان داده است که این خطر صرفاً فرضی نیست. همین روزها در آمریکا، شرکت Flock Safety پس از گزارشهایی درباره سوءاستفاده برخی مأموران از سامانههای پلاکخوان، از جمله جستوجوهای غیرمجاز و ردیابی افراد، مجبور به تقویت سازوکارهای نظارتی خود شده است. این شرکت حتی مدت نگهداری پیشفرض دادهها را از 30 روز به هفت روز کاهش داده است.
یعنی مسئله فقط این نیست که آیا دوربین کار میکند؟
مسئله مهمتر این است که چه کسی دوربین را کنترل میکند؟
چه کسی به آرشیو دسترسی دارد؟
چه مدت تصاویر نگهداری میشوند؟
آیا هر مأمور یا کارمند میتواند اطلاعات را جستوجو کند؟
آیا استفاده از دادهها ثبت و قابل حسابرسی است؟
و اگر کسی از این اطلاعات سوءاستفاده کرد، چه نهادی مستقل از او میتواند بر عملکردش نظارت کند؟
دوربین بدون پاسخ به این پرسشها، میتواند از ابزار امنیتی به ابزار قدرت تبدیل شود.
خطر دیگر، ورود هوش مصنوعی به این عرصه است. دوربین سنتی تصویر را ثبت میکند؛ اما سامانه هوشمند میتواند تصویر را تحلیل کند. تشخیص چهره، شناسایی پلاک، تشخیص الگوهای رفتاری و اتصال اطلاعات دوربینهای مختلف، ظرفیت نظارت را بهمراتب افزایش میدهد.
در بریتانیا نیز استفاده از تشخیص چهره زنده در فضاهای عمومی با نگرانیهای جدی درباره حریم خصوصی و خطای الگوریتمی روبهرو شده است.
بنابراین مسئله، مخالفت با دوربین نیست.
جامعه به امنیت نیاز دارد و دوربین میتواند بخشی از امنیت باشد. حتی پژوهشهای جدید نیز نشان میدهند شبکههای متراکمتر دوربین در برخی شرایط میتوانند با کاهش جرم همراه باشند.
اما امنیت بدون قانون، میتواند به ناامنی دیگری منجر شود.
اگر شهروند بداند هر تصویر او ممکن است بدون ضابطه ذخیره، تحلیل یا در اختیار دیگران قرار گیرد، احساس امنیت جای خود را به احساس مراقبت دائمی میدهد.
شهر امن، شهری نیست که فقط در آن دوربین زیاد باشد.
شهر امن، شهری است که هم خیابانهایش دیده میشوند و هم دستِ ناظر دیده میشود.
دوربین باید برای حفاظت از شهروند باشد، نه شهروند برای تغذیه دائمی دوربین.
اگر قرار است دوربینهای شهری گسترش پیدا کنند، باید همزمان قوانین روشن درباره حریم خصوصی، مدت نگهداری تصاویر، سطح دسترسی، ثبت جستوجوها، نظارت مستقل و مجازات سوءاستفادهکنندگان وجود داشته باشد.
در غیر این صورت، روزی ممکن است همان دوربینهایی که برای امنیت شهر نصب شدهاند، به ابزاری تبدیل شوند که علیه امنیت، آزادی و اعتماد شهروندان شهادت میدهند.
حزب اراده ملت ایران , حاما , افشین فرهانچی , احمد حکیمی پور , سوسیال دموکراسی , اصلاحات , اصلاح طلب , حسین اکبری بیرق , رحیم حمزه , پیام فیض , مسعود خادمی , زهره رحیمی