بزرگنمایی:
گزارشی از پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی تنشهای نظامی در جنوب ایران؛ جایی که امنیت دریا، تجارت و معیشت میلیونها نفر به یکدیگر گره خوردهاند.
نیروانا مهرآیین
در ادامه تشدید تنشهای نظامی در منطقه، نام قشم و بندرعباس به یکی از نقاط مهم در روایتهای متضاد طرفهای درگیر تبدیل شده است؛ مناطقی که اهمیت آنها تنها به موقعیت جغرافیایی محدود نمیشود، بلکه به دلیل قرارگرفتن در نزدیکی تنگه هرمز، نقشی حیاتی در امنیت انرژی، تجارت دریایی و اقتصاد منطقه دارند.گزارشهایی درباره حملات آمریکا به اهدافی در جنوب ایران، از جمله اطراف بندرعباس و جزیره قشم، منتشرشده است؛ در حالی که طرف آمریکایی این اقدامات را مرتبط با اهداف نظامی و توانمندیهای دریایی و موشکی عنوان کرده و گزارشهای ایرانی بر آثار، پیامدها و نگرانیهای ناشی از این حملات در مناطق جنوبی تأکید داشتهاند. اما فراتر از روایتهای نظامی، پرسش اصلی این است که هزینه واقعی چنین درگیریهایی را چه کسانی پرداخت میکنند؟ قشم و بندرعباس تنها نقاطی روی نقشه نظامی نیستند؛ آنها بخشی از شبکه اقتصادی خلیجفارس محسوب میشوند؛ مناطقی که بنادر، مسیرهای کشتیرانی، تجارت کالا، فعالیتهای صنعتی، گردشگری و معیشت میلیونها نفر به ثبات و امنیت آنها وابسته است. بندرعباس بهعنوان یکی از مهمترین مراکز بندری ایران، نقشی کلیدی در زنجیره واردات و صادرات کشور دارد. هرگونه ناامنی در این منطقه میتواند بر هزینه حملونقل، بیمه کشتیها، زمان انتقال کالا، فعالیت تجار و اعتماد فعالان اقتصادی تأثیر بگذارد. از سوی دیگر، قشم بهعنوان منطقهای راهبردی در ورودی خلیج فارس، علاوه بر اهمیت ژئوپلیتیک، دارای ظرفیتهای گسترده در حوزه تجارت، انرژی، گردشگری و صنایع دریایی است. به همین دلیل، هرگونه تشدید درگیری در این مناطق، پیامدهایی فراتر از میدان نظامی خواهد داشت. در جنگهای امروز، حمله تنها با موشک و هواپیما انجام نمیشود؛ بخش مهمی از نبرد در عرصه روایتها شکل میگیرد. هر طرف تلاش میکند تصویر متفاوتی از واقعیت ارائه دهد؛ یک طرف بر «اهداف نظامی» و ضرورت عملیات تأکید میکند و طرف دیگر بر «پیامدهای انسانی، اقتصادی و اجتماعی» تمرکز دارد. در این میان، شهروندان عادی، فعالان اقتصادی، کارگران بنادر، صاحبان کسبوکارهای کوچک و خانوادههایی که زندگیشان به ثبات منطقه وابسته است، در مرکز پیامدهای واقعی قرار میگیرند.
*اقتصاد؛ نخستین قربانی نااطمینانی
از منظر اقتصادی، مهمترین پیامد هر بحران نظامی، افزایش نااطمینانی است. اقتصاد بیش از هر چیز به پیشبینیپذیری نیاز دارد. سرمایهگذار، تاجر و تولیدکننده زمانی برای آینده برنامهریزی میکند که چشمانداز روشنی از امنیت و ثبات داشته باشد. جنگ و تنش نظامی با افزایش ریسک، هزینه مبادلات را بالا میبرد، سرمایهگذاری را کاهش میدهد و منابع اقتصادی را از مسیر توسعه به سمت مدیریت بحران سوق میدهد. تنگه هرمز نیز یکی از مهمترین عناصر این معادله است. این گذرگاه دریایی از مهمترین مسیرهای انتقال انرژی در جهان به شمار میرود و هرگونه بیثباتی در اطراف آن میتواند بازارهای جهانی نفت، هزینه حملونقل دریایی و امنیت زنجیره تأمین انرژی را تحت تأثیر قرار دهد. افزایش تنش در این منطقه، نگرانیهایی درباره تجارت دریایی، مسیرهای انتقال کالا و آینده فعالیتهای اقتصادی ایجاد میکند. اما در میان تمام تحلیلهای سیاسی و نظامی، یک واقعیت کمتر دیدهشده وجود دارد: اقتصاد مردم معمولاً نخستین قربانی بحرانهاست. افزایش قیمت کالاها، کاهش فعالیتهای تجاری، افت گردشگری، نگرانی صاحبان کسبوکار و کاهش فرصتهای شغلی، پیامدهایی هستند که حتی پس از پایان درگیری نیز ممکن است ادامه پیدا کنند. بازگشت اعتماد اقتصادی گاهی دشوارتر از بازسازی فیزیکی زیرساختهاست.کارشناسان اقتصادی معتقدند مسیر پایان جنگ تنها از کانال مذاکرات سیاسی عبور نمیکند، بلکه هزینههای اقتصادی نیز در شکلگیری تصمیمها نقش تعیینکننده دارند. هرچه هزینههای ادامه درگیری برای طرفهای مختلف افزایش یابد، اهمیت یافتن راهحلهای دیپلماتیک بیشتر میشود. صلح در این نگاه، تنها یک توافق سیاسی نیست؛ بلکه ضرورتی اقتصادی برای بازگشت تجارت، سرمایهگذاری، اشتغال و ثبات اجتماعی است.
*روایت فراموششده؛ مردم جنوب در سایه بحران
در روایتهای جنگی معمولاً تمرکز بر پیروزی، شکست، قدرت نظامی و اهداف راهبردی است؛ اما روایت دیگری نیز وجود دارد: روایت مردمی که در سایه جنگ زندگی میکنند. روایت کارگری که نگران آینده شغل خود است، تاجری که مسیرهای حملونقلش مختل شده، خانوادهای که با نگرانی اخبار انفجارها را دنبال میکند و جامعهای که هزینه تصمیمهای نظامی را در زندگی روزمره احساس میکند. جدای از تمام تحلیلهای نظامی، سیاسی و اقتصادی درباره تحولات جنوب ایران، یک روایت انسانی کمتر شنیده میشود؛ روایت مردمی که زندگی روزمرهشان با دریا، بندر و جریان تجارت گره خورده است. برای بسیاری از ساکنان مناطق ساحلی، خلیج فارس تنها یک پهنه آبی روی نقشه نیست؛ منبع اصلی کار، درآمد و ادامه زندگی است. مردمی که نسلها با صیادی، خدمات بندری، حملونقل دریایی، تجارت خرد، تعمیرات شناورها و فعالیتهای مرتبط با انرژی روزگار گذراندهاند، اکنون خود را در برابر موجی از نااطمینانی اقتصادی و امنیتی میبینند. در جنوب، اقتصاد بسیاری از خانوادهها تنوع گستردهای مانند کلانشهرها ندارد. فرصتهای شغلی بهطور مستقیم یا غیرمستقیم به دریا و زیرساختهای وابسته به آن متصل است. یک صیاد، یک کارگر بندر، یک راننده حمل کالا، یک فعال خدمات دریایی یا صاحب یک کسبوکار کوچک، بیش از هر چیز به آرامش مسیرهای دریایی، استمرار تجارت و ثبات منطقه نیاز دارد.
هرگونه افزایش تنش، حتی پیش از آنکه خسارت مستقیمی ایجاد کند، میتواند با کاهش رفتوآمد کشتیها، افزایش هزینه حمل، کاهش فعالیت تجاری و افت تقاضا، فشار اقتصادی خود را بر زندگی مردم عادی وارد کند.
*دریا؛ سرمایهای که زندگی مردم جنوب به آن وابسته است
مردم جنوب به خوبی میدانند اهمیت منطقه آنها تنها در موقعیت ژئوپلیتیک خلاصه نمیشود؛ اینجا جایی است که اقتصاد ملی با زندگی روزمره مردم پیوند خورده است.بنادر برای بسیاری از خانوادهها فقط محل جابهجایی کالا نیستند، بلکه محل تأمین معاش هستند. دریا برای بسیاری تنها یک منظره طبیعی نیست؛ یک کارخانه بزرگ و زنده است که اگر فعالیت آن مختل شود، هزاران خانواده بهصورت مستقیم و غیرمستقیم تحت تأثیر قرار میگیرند.بخش دیگری از اقتصاد این مناطق نیز به انرژی وابسته است. حضور تأسیسات نفتی، پالایشگاهی و سوختی، اگرچه اهمیت راهبردی برای اقتصاد کشور دارد، اما برای بسیاری از جوامع محلی این پرسش را ایجاد کرده است که سهم واقعی مردم منطقه از این ثروتهای عظیم تا چه اندازه است.
بسیاری از شهروندان جنوبی معتقدند در حالی که منطقه آنها میزبان بخش مهمی از منابع انرژی و مسیرهای اقتصادی کشور است، هنوز بخشهایی از جامعه محلی با مشکلاتی مانند اشتغال پایدار، توسعه متوازن، زیرساختهای شهری و فرصتهای اقتصادی متنوع روبهرو هستند. در چنین شرایطی، جنگ و ناامنی بیش از همه بر اقشار وابسته به اقتصاد روزمره فشار وارد میکند. یک شرکت بزرگ شاید بتواند بخشی از خسارتها را مدیریت کند، اما خانوادهای که درآمدش از صید روزانه، خدمات بندری یا فعالیت کوچک تجاری تأمین میشود، در برابر کاهش فعالیت اقتصادی آسیبپذیرتر است.
*روایت مردم؛ فراتر از نقشههای نظامی
روایت مردم جنوب، روایت آمارهای اقتصادی بزرگ نیست؛ روایت انسانهایی است که با موجهای دریا، تغییرات بازار و تصمیمهای سیاسی زندگی میکنند. آنها نه در اتاقهای تصمیمگیری حضور دارند و نه در مذاکرات قدرتها، اما آثار هر بحران را در قیمت کالاها، هزینه زندگی، فرصتهای شغلی و امنیت آینده خود احساس میکنند.
از نگاه بسیاری از شهروندان این مناطق، امنیت واقعی تنها به معنای نبود درگیری نظامی نیست؛ امنیت زمانی معنا پیدا میکند که یک صیاد بتواند با آرامش به دریا برود، یک کارگر بندر از آینده شغلی خود مطمئن باشد، یک جوان فرصت اشتغال پیدا کند و خانوادهها نگران فردای اقتصادی خود نباشند. جنگ روایتها معمولاً درباره قدرت، بازدارندگی و اهداف راهبردی سخن میگوید، اما روایت مردم جنوب یادآوری میکند که پشت هر بندر، هر مسیر دریایی و هر تأسیسات انرژی، زندگی انسانهایی جریان دارد که خواسته اصلیشان ثبات و امکان ساختن آینده است. برای آنان، دریا فقط یک مرز جغرافیایی نیست؛ سرمایهای است که نسلها با آن زندگی کردهاند و هر بحران، پیش از آنکه در نقشههای نظامی دیده شود، در سفره و معیشت مردم خود را نشان میدهد. به همین دلیل، هر بحثی درباره آینده امنیت خلیج فارس و مناطق جنوبی، بدون شنیدن صدای مردم محلی ناقص خواهدبود. صلح و ثبات زمانی پایدار خواهد بود که علاوه بر محاسبات سیاسی و نظامی، اقتصاد مردم، اشتغال، توسعه منطقهای و حق برخورداری جوامع ساحلی از زندگی امن و پایدار نیز در مرکز تصمیمگیریها قرار گیرد. در نهایت، پرسش اصلی این بحران تنها این نیست که چه کسی در میدان نظامی چه دستاوردی داشته است؛ پرسش بزرگتر این است که هزینه اقتصادی، انسانی و اجتماعی ادامه تنشها تا کجا خواهد رفت و چه زمانی منطق صلح بر منطق فرسایش و درگیری غلبه خواهد کرد.