بزرگنمایی:
آلفرد ماهان به آمریکا آموخت که قدرت دریایی و حضور مستقیم کلید هژمونی است؛ اما در جهانی که چین با سرمایهگذاری و پیمان، نقشه قدرت را بازنویسی میکند، این دکترین نفسگیر شده است.
رحیم حمزه
در روزگاری که جهان نظم کهن خود را از دست میدهد و نظم جدیدی هنوز تولد نیافته است، دو روح متفاوت در برابر هم صف آرایی کردهاند: یکی روحی کهن از دل فلسفه جنگ و صلح چین، و دیگری روحی مدرن که از بطن قدرت دریایی و هژمونی آمریکا زاده شده. این تقابل، نه تقابل دو کشور که تقابل دو عقلانیت است: عقلانیت سانتزوییِ صبور، زمینهساز و پیروزِ بیجنگ، در برابر عقلانیت ماهانیِ تهاجمی، دریامحور و سلطهطلب.
دیدار اخیر ترامپ و شی جینپینگ در پکن، هرچند توافق بزرگی در پی نداشت، اما نمایشی تمامعیار از همین تقابل بود. چین، با تزوّدِ صبرِ سانتزویی، میزبانِ قدرتی بود که هنوز خود را اربابِ نظم جهانی میداند؛ اما قواعد بازی را چین تعیین کرده بود.
*نبردِ بینبرد: شناخت و صبرِ چینی
سانتزو، استراتژیست اسطورهای چین باستان، در «هنر جنگ» میآموزد که بزرگترین پیروزی، پیروزیای است که بدون یک ضربه حاصل شود. او میگوید: «در نبرد، بهترین کار حمله به نقشههای دشمن است، سپس به اتحادهایش، سپس به ارتشش، و بدترین کار محاصرهی شهرهاست.» این جمله، گزارهای بنیادین دربارهی اولویت شناخت بر قدرت است. در جهانبینی سانتزویی، قبل از آنکه شمشیر از نیام بیرون آید، باید میدان را خواند، زمان را شناخت، زمین را سنجید، و قلب دشمن را به تسخیر درآورد.
چین امروز، چه در سیاست خارجی و چه در استراتژی اقتصادی، دقیقاً از همین منشور پیروی میکند. ابتکار «کمربند و راه» نه یک پروژهی عمرانی که یک زمینهسازیِ سانتزویی است: با نفوذ تدریجی، بدون شلیک یک گلوله، مسیرهای تجارت، وابستگیهای اقتصادی و جغرافیای قدرت را بازتعریف میکند. صبرِ چینی، صبرِ ضعیف نیست؛ صبرِ کسی است که میداند زمان در سمت اوست.
در تقابل اخیر پکن، این صبر و شناخت به وضوح دیده شد. ترامپ با عادتِ همیشگیِ «فشار حداکثری» وارد شد، اما شی جینپینگ با پروتکل، تشریفات، و فضاسازی، او را در موقعیتی قرار داد که ناچار بود ریتم چین را بپذیرد. این یعنی محیطسازی (Terrain-shaping) به سبک سانتزو: دشمن را به جایی بکشان که آزادی عملش را از دست بدهد.
*هژمونیِ دریایی: قدرت و گسترشِ آمریکایی
در سوی دیگر این میدان، آلفرد تایر ماهان قرار دارد، نظریهپرداز قدرت دریایی آمریکا که تفکرش بیش از یک قرن است که ستون فقرات استراتژی کلان آمریکا را تشکیل میدهد. ماهان در کتاب تأثیرگذار خود «تأثیر قدرت دریایی بر تاریخ» استدلال میکند که عظمت یک ملت در گرو تسلط آن بر دریاهاست. به زعم او، ناوگان تجاری، پایگاههای فراساحلی، و نیروی دریایی قدرتمند، ابزارهایی هستند که یک ملت را به مقام هژمون جهانی میرسانند.
ماهان بر خلاف سانتزو که به کنش غیرمستقیم باور دارد، به حضور مستقیم باور دارد. برای ماهان، قدرت باید دیده شود، لمس شود، و به رخ کشیده شود. ناوگان هفتم آمریکا در اقیانوس آرام، زنجیرهی پایگاههای نظامی در خاورمیانه، و دکترین «آزادی دریانوردی» (FONOPS) در دریای چین جنوبی، همه فرزندانِ مشروعِ اندیشهی ماهانی هستند.
این عقلانیتِ تهاجمی، نقطهی قوت و ضعف آمریکاست. نقطه قوتش آن است که واشنگتن میتواند در هر نقطهای از جهان، ظرف هفتاد و دو ساعت، قدرت سخت خود را اعمال کند. نقطه ضعفش اما در ناتوانی از صبر استراتژیک نهفته است. آمریکا «میخواهد» نتیجه بگیرد، و این عجله، بازیگران صبوری مانند چین را سود میرساند.
*تقابل دو جهانبینی در میدان واقعیت
جایی که این دو روح به هم میرسند، میدان نبرد ژئوپلیتیک امروز است. چین با «استراتژیِ زنجیرهی مروارید» در اقیانوس هند، با «قرض و زیرساخت» در آفریقا، و با «همکاری همهجانبه» در آسیای مرکزی، دقیقاً از تاکتیک سانتزوییِ تغییر میدان نبرد استفاده میکند: به جای آنکه با ناوگان آمریکا در دریا بجنگد، ساحل و بندر را به میدان نفوذ خود تبدیل میکند. آمریکا کشتی میفرستد، چین اسکله میسازد. آمریکا تحریم میکند، چین پیمان میبندد.
سانتزو میگوید: «باید دشمن را وادار کنی که به سراغ تو بیاید، نه اینکه تو به سراغ او بروی.» چین، با صبر و سازماندهی میدانی، آمریکا را وادار کرده در منطقهای (دریای چین جنوبی، تنگهی تایوان، و اقیانوس هند) به میدان بیاید که خود چین آن را ساخته است. این یعنی برتریِ استراتژیکِ زمینساز (سانتزو) بر استراتژیِ قدرتنمایِ هژمونیک (ماهان).
و نتیجه اینکه:
تقابل سانتزو و آلفرد ماهان، تقابل دو عصر و دو فلسفه است: فلسفه پیروزیِ کمهزینه و آرامِ شرق، در برابر فلسفه سلطهی پرهزینه و پرسروصدای غرب. چین امروز برندهی این دور از رقابت نیست نه اینکه چون قدرتمندنیست، بلکه چون صبورتر است،و نگاهی رو به آینده دارد،واین دقیقاً درسیست که سانتزو، بیست و پنج قرن پیش،به آنهاداد:«کسی که میداند چهگاه بجنگد و چهگاه نجنگد، پیروز خواهد شد.»