دو هفته نامه اراده ملت
از واشنگتن تا تلآویو
نوشتار
بزرگنمایی:
وقتی مرز سیاست خارجی آمریکا و لابیهای صهیونیستی درهممیریزد
نیروانا مهرآیین
در بحرانی عظیم که عدم ثبات منطقهای بار دیگر اوج گرفته و بحث مذاکره بعد از حملات اخیر آمریکا و اسرائیل به برخی زیرساختهای مرتبط با برنامه هستهای ایران در کانون توجه رسانههای جهان قراردارد، یک بحث قدیمی اما بسیار حساس دوباره به سطح افکار عمومی بازگشته است؛ اینکه سیاست خارجی ایالات متحده در قبال ایران یک تصمیمگیری مبتنی بر منافع ملی است یا در گروی شبکهای از لابیهای سازمانیافته در واشنگتن است؟
در پاسخ به سؤال مطروحه نام نهادی در تحلیلها و نقدهای سیاسی برجسته شده است. نهادی که سیاستمداران ایرانی آن را یکی از مهمترین حلقههای اتصال میان ساختار قدرت در آمریکا و سیاستهای اسرائیل میدانند. طیف وسیعی از سیاستمداران ایران معتقدند نقش آن در حد تأثیرگذاری ساختاری بر تصمیمات کلان سیاست خارجی واشنگتن است. در نگاه این منتقدان، آنچه امروز در قبال ایران مشاهده میشود صرفاً مجموعهای از واکنشهای مقطعی یا تصمیمات لحظهای امنیتی نیست، بلکه ادامه یک روند طولانیمدت در سیاستگذاری آمریکاست که طی دههها شکل گرفته و در آن حمایت از اسرائیل به یک اصل تثبیتشده و تقریباً غیرقابل مناقشه در ساختار قدرت واشنگتن تبدیل شده است. بر اساس این تحلیل، از زمانی که موضوع برنامه هستهای ایران به یکی از محورهای اصلی سیاست خارجی آمریکا و اسرائیل تبدیلشد، یک همراستایی تدریجی میان دو طرف شکل گرفت که در بزنگاههای بحرانی به تصمیمهای عملی و حتی نظامی منجر شده است. در همین چارچوب، حملات اخیر به برخی تأسیسات مرتبط با برنامه هستهای ایران از نگاه این جریان نه یک اقدام کاملاً ناگهانی، بلکه خروجی طبیعی یک فرآیند طولانی سیاستسازی تلقی میشود که سالها پیش در اتاقهای فکر، کنگره و نهادهای اثرگذار واشنگتن پایهگذاری شده است. این نگاه تأکید دارد که در ساختار سیاسی آمریکا، شبکههای حامی اسرائیل صرفاً گروههای فشار محدود نیستند، بلکه بخشی از اکوسیستم تصمیمسازی محسوب میشوند؛ اکوسیستمی که در آن کنگره، اندیشکدهها، رسانهها، کمپینهای انتخاباتی و نهادهای لابیگری در یک چرخه بههمپیوسته عمل میکنند و در نهایت به شکلگیری یک گفتمان غالب در سیاست خارجی آمریکا کمک میکنند؛ گفتمانی که در آن امنیت اسرائیل بهطور مستقیم با امنیت ملی آمریکا پیوند خورده و هر تهدیدی علیه تلآویو بهعنوان تهدیدی علیه منافع واشنگتن تعریف میشود. در چنین فضایی، به باور منتقدان، تصمیمات مربوط به ایران بهویژه در حوزه هستهای، نه در خلأ سیاسی بلکه در بستر یک اجماع از پیشساختهشده اتخاذ میشود؛ اجماعی که سالها توسط شبکههای حامی اسرائیل تقویت شده و در لحظات بحران به سرعت به سیاست عملی تبدیل میگردد. با این حال، در سوی دیگر این بحث، گروهی از تحلیلگران در آمریکا و اروپا این روایت را سادهسازی بیش از حد یک واقعیت پیچیده میدانند و تأکید میکنند که سیاست خارجی ایالات متحده را نمیتوان به نفوذ یک یا چند لابی تقلیل داد، چرا که واشنگتن خود نیز بر اساس مجموعهای از منافع مستقل امنیت ملی عمل میکند. از نگاه این گروه، جلوگیری از گسترش سلاحهای هستهای، حفظ ثبات متحدان منطقهای، کنترل بیثباتی در خاورمیانه و مدیریت رقابتهای ژئوپلیتیکی، همگی دلایلی هستند که حتی بدون حضور لابیهای قدرتمند نیز میتوانند آمریکا را به واکنش در برابر برنامه هستهای ایران سوق دهند. با این وجود، حتی این تحلیلگران نیز معمولاً انکار نمیکنند که شبکههای لابیگری در آمریکا، بهویژه در موضوع اسرائیل، یکی از پیچیدهترین و اثرگذارترین ساختارهای فشار سیاسی در جهان محسوب میشوند و توانایی قابل توجهی در شکلدهی به گفتمان سیاسی و اولویتهای سیاست خارجی دارند. در نهایت، آنچه از دل این مناقشه طولانی بیرون میآید نه یک پاسخ قطعی و ساده، بلکه تصویری چندلایه از سیاست آمریکاست؛ جایی که منافع ملی، رقابتهای حزبی، فشار گروههای ذینفوذ، ملاحظات امنیتی و اتحادهای راهبردی در هم تنیده شدهاند و تصمیمهای بزرگ، از جمله در قبال ایران و اسرائیل، در همین شبکه پیچیده قدرت شکل میگیرد، شبکهای که در آن تشخیص مرز میان تصمیم مستقل دولتی و تأثیرگذاری لابیهای سیاسی همواره محل اختلاف و مناقشه باقی مانده است.
حزب اراده ملت ایران , حاما , افشین فرهانچی , احمد حکیمی پور , سوسیال دموکراسی , اصلاحات , اصلاح طلب , حسین اکبری بیرق , رحیم حمزه , پیام فیض , مسعود خادمی , زهره رحیمی