دو هفته نامه اراده ملت
وقتی سیاست از عقلانیت فاصله میگیرد! افراط متولد میشود!
اندیشه
بزرگنمایی:
وقتی اختالف، دشمنی میشود؛ جامعه یک قدم به خشونت نزدیکتر میشود
علیرضا مقدم
جامعه ما که روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشته، و شاید روزهای سخت تر از آن در پیش رو باشد.
بنابراین امروز بیش از هر چیز به آرامش، عقلانیت و امکان گفتوگو نیاز دارد. در چنین شرایطی، شاید خطرناکتر از خود اختلاف سیاسی، تبدیل اختلاف به دشمنی باشد؛ لحظهای که مخالف دیگر رقیب تلقی نمیشود، بلکه دشمنی فرض میشود که باید حذف، طرد یا ساکت شود.
تندروی از همینجا آغاز میشود.
تندروها معمولاً خود را افراطی نمیدانند. آنان تصور میکنند حقیقت را بهتر از دیگران میفهمند و به همین دلیل حق دارند برای دیگران تصمیم بگیرند. مشکل از جایی آغاز میشود که این یقین، جای قانون و گفتوگو را میگیرد.
و تصور حقیقت تبدیل به سلاحی برای حذف میشود
در چنین فضایی، هر کس که متفاوت فکر کند،یا سخنی دیگر گونه بزند ، متهم میشود؛ هر کس که پرسش کند، مشکوک تلقی میشود و هر کس که با تصمیم غالب مخالفت کند، ممکن است به دشمنی با کشور، دین یا ارزشها متهم شود.
این منطق، دیر یا زود جامعه را به دو دسته تقسیم میکند: «ما» و «آنها».
و درست از همین نقطه، سیاست از رقابت به حذف تبدیل میشود.
کشوری که با بحرانهای اقتصادی، اجتماعی و سیاسی متعددی روبهروست، بیش از هر زمان دیگری به انسجام اجتماعی نیاز دارد. انسجام اما با اجبار ایجاد نمیشود. جامعه زمانی منسجم است که افراد، حتی در شدیدترین اختلافات، احساس کنند حق دارند متفاوت باشند، حرف بزنند و در تعیین سرنوشت کشور سهم داشته باشند.
اگر هر اختلافی به خیانت تعبیر شود، جامعه به سکوت فرو میرود؛ اما سکوت الزاماً نشانه رضایت نیست.
گاهی نتیجه سکوت، و گاهی دیگر نتیجه خستگی است. میتواند نتیجه ترس.یا بیاعتمادی باشد!
تندروی همچنین یک خطای محاسباتی بزرگ دارد: تصور میکند با افزایش فشار میتوان مخالف را حذف کرد. شاید بتوان صدای یک فرد را برای مدتی خاموش کرد، اما نمیتوان یک اندیشه، یک نارضایتی یا یک خواسته اجتماعی را با دستور از بین برد.
فشار ممکن است اختلاف را از سطح آشکار به سطح پنهان منتقل کند؛ اما آن را حل نمیکند.
از سوی دیگر، افراطیگری فقط مخالفان را از حکومت یا یک جریان سیاسی دور نمیکند؛ افراد میانهرو را نیز به حاشیه میراند.
وقتی فضای سیاسی به گونهای شود که فقط صداهای تند شنیده شوند، انسانهای معتدل به تدریج کنار میروند. نتیجه، جامعهای است که در آن صداهای عقلانی کمتر و صداهای هیجانی بیشتر شنیده میشوند.و این خطر کوچکی نیست.
تجربه تاریخ نشان داده است که بسیاری از بحرانهای بزرگ سیاسی، نه از اختلاف آغاز شدهاند، بلکه از ناتوانی در مدیریت اختلاف آغاز شدهاند.
با اینکه وجود اختلاف کاملاً طبیعی است.
جامعه زنده، جامعهای است که در آن مردم بر سر سیاست خارجی، اقتصاد، فرهنگ، سبک زندگی و حتی آینده کشور اختلاف نظر دارند. آنچه یک جامعه را از فروپاشی دور میکند، حذف اختلاف نیست؛ وجود نهادهایی است که بتوانند اختلاف را به گفتوگو و رقابت مسالمتآمیز تبدیل کنند.
امروز بیش از همیشه به چنین عقلانیتی نیاز داریم.
در شرایط بحران، هر جمله نسنجیده میتواند شکافی تازه ایجاد کند. هر تهدید میتواند ترس بیافریند. هر توهین میتواند گروهی را تحقیر کند و هر دعوت به حذف دیگری میتواند چرخهای از خشونت را به راه بیندازد که پایان آن برای هیچکس قابل پیشبینی نیست.
تندروی در نهایت فقط قربانی نمیگیرد؛ سرمایه اجتماعی را نیز میسوزاند.
جامعهای که اعتماد میان گروههای مختلف آن از بین برود، برای حل هیچ مسألهای ظرفیت کافی نخواهد داشت. حتی یک تصمیم درست نیز اگر از زبان نفرت و تحقیر بیان شود، ممکن است با مقاومت روبهرو شود.
امروز کشور به کسانی نیاز دارد که بتوانند اختلاف را تحمل کنند، نه کسانی که از اختلاف، دشمن بسازند.
به سیاستمداری نیاز داریم که بتواند بگوید «اشتباه کردم»، به مخالفی که بتواند بگوید «با تو اختلاف دارم، اما دشمن تو نیستم» و به جامعهای که بتواند میان نقد حکومت و دشمنی با کشور تفاوت بگذارد.
میانهروی به معنای بیموضع بودن نیست؛ عقلانیت به معنای ترسیدن نیست.میتوان قاطع بود، اما خشونت نورزید!
میتوان منتقد بود، اما نفرتپراکنی نکرد.
میتوان بر اصول خود ایستاد، اما برای دیگری حق وجود حق سخن گفتن و حتی حق اشتباه و خطا قائل شد.
سخن آخر اینکه هیچ جامعهای با حذف مخالفان قوی نمیشود؛ جامعه زمانی قدرتمند است که بتواند مخالفان خود را تحمل کند و اختلافاتش را بدون خشونت مدیریت کند.
حزب اراده ملت ایران , حاما , افشین فرهانچی , احمد حکیمی پور , سوسیال دموکراسی , اصلاحات , اصلاح طلب , حسین اکبری بیرق , رحیم حمزه , پیام فیض , مسعود خادمی , زهره رحیمی