بزرگنمایی:
جامعهای که به کارگر احترام نگذارد، در واقع به فرهنگ کار بیاعتناست و این بیاعتنایی دیر یا زود در سطح اقتصاد ملی بازتاب مییابد.
حسن غلامی
کار و تلاش انسانی همواره اساس و بنیان پیشرفت جوامع بشری بوده است. هیچ جامعهای بدون مشارکت نیروهای کار و بهویژه کارگران، نمیتواند مدعی رشد پایدار و توسعه اقتصادی باشد.کارگران با دستان پینهبسته و ارادهای استوار، خالق ارزشهای مادی و معنویاند؛ آنان نه تنها چرخ تولید را میچرخانند، بلکه موتور حرکت جامعه به سوی تعالی محسوب میشوند. نقش کارگر، نقشی صرفاً اقتصادی نیست، بلکه اجتماعی، فرهنگی و حتی اخلاقی است، زیرا مفهوم «کار شرافتمندانه» خود بنیان فرهنگ توسعه بشمار میآید.
در اقتصاد مدرن، تولید و بهرهوری دو شاخص کلیدی شکوفایی اقتصادی هستند و کارگران در مرکز این دو مفهوم قرار دارند. هر کارخانه، واحد تولیدی یا سازمان خدماتی، اگر فاقد نیروی انسانی کارآمد و متعهد باشد، حتی با پیشرفتهترین ماشینآلات نیز به بازده مطلوب نخواهد رسید. تجربه کشورهای صنعتی نشان میدهد که پشت هر موفقیت اقتصادی، جامعهای با احترام به کار و کارگر قرار دارد. در ژاپن، آلمان یا کره جنوبی، توجه به آموزش، امنیت شغلی و رفاه کارگران جزء سیاستهای اصلی دولتهاست؛ زیرا آنان دریافتند که سرمایه انسانی مهمتر از سرمایه مالی است.
در ایران نیز کارگران نقش ویژهای در تحقق اهداف توسعه دارند. بخش بزرگی از تولید ناخالص داخلی کشور حاصل زحمات میلیونها زن و مردی است که در کارگاهها، معادن، کارخانهها، مزارع و واحدهای خدماتی فعالیت میکنند. رشد صنعت، عمران شهری، و حتی بخش کشاورزی بدون نیروی کار متخصص و مسؤولیتپذیر امکانپذیر نیست. بنابراین، نگاه به کارگران باید از زاویه «نیروی انسانی مؤثر» و نه صرفاً «هزینه تولید» صورت گیرد. زمانی که کارگر شأن واقعی خود را در نظام اقتصادی بیابد، انگیزه و احساس تعلق او افزایش یافته و در نتیجه بهرهوری اقتصادی نیز بالا میرود.
از دیدگاه نظری، کارگران یکی از عوامل اصلی تشکیل سرمایه در یک کشور هستند. اقتصاددانان توسعه بر این باورند که سرمایه فیزیکی (ماشینآلات و تجهیزات) زمانی سودآور است که با سرمایه انسانی همراه شود. این سرمایه انسانی همان دانش، تجربه و مهارت کارگر است که به تولید معنا میدهد. اگر سیاستگذاران، آموزش شغلی، امنیت کاری و بازآموزی مستمر کارگران را در اولویت قرار دهند، اثر آن در بلندمدت به صورت افزایش کیفیت تولید، صادرات رقابتی و رشد اقتصادی نمایان میشود.
کارگران نه تنها در سطح خرد (واحد تولیدی و سازمان) بلکه در سطح کلان اقتصاد، نقش تعیینکننده دارند. ثبات اجتماعی، امنیت اقتصادی و توسعه ملی بدون رضایت و پایداری طبقه کارگر ممکن نیست. هنگامی که حقوق، بیمه، دستمزد عادلانه و محیط کاری ایمن تأمین شود، کارگر با انگیزه بالا در مسیر اهداف ملی حرکت میکند. به همین دلیل، سیاستهای حمایتی کارگری باید بخشی جداییناپذیر از راهبردهای توسعه اقتصادی کشور باشد. حمایتهای دولتی، تشکلهای کارگری مستقل، و گفتوگوی سازنده میان کارگر و کارفرما، سه رکن مهم شکلگیری عدالت اقتصادی هستند.
با وجود این جایگاه رفیع، طبقه کارگر با چالشهایی نیز مواجه است. تغییرات سریع فناوری، جهانیشدن اقتصاد، و رقابت فزاینده در بازارها موجب شده است بسیاری از مشاغل سنتی یا از بین بروند یا نیاز به مهارتهای جدید داشته باشند. بنابراین سرمایهگذاری در آموزشهای فنی و حرفهای و ارتقای سطح دانش کارگران، ضرورتی انکارناپذیر است. اگر این موضوع نادیده گرفته شود، شکاف میان نیروی کار و بازار تولید، به کاهش بهرهوری و افزایش بیکاری میانجامد. توجه به این مسئله میتواند ضامن پایداری طبقه کارگر و در نتیجه پایداری اقتصاد ملی باشد.
از سوی دیگر، جنبه انسانی و فرهنگی کار نیز نباید فراموش شود. کارگران حامل ارزشهای اجتماعی از جمله صداقت، تلاش، نظم و روح جمعیاند. جامعهای که به کارگر احترام نگذارد، در حقیقت به فرهنگ کار بیاعتناست و این بیاعتنایی دیر یا زود در سطح اقتصاد ملی بازتاب مییابد. تجلیل از مقام کارگر، صرفاً در برگزاری آیینهای نمادین خلاصه نمیشود، بلکه باید در سیاستهای واقعی حمایتی، تقویت آموزش کار و بهبود کیفیت زندگی آنان نمود پیدا کند.
در فرایند توسعه پایدار، هر کشور به تعادل میان سرمایه، فناوری و نیروی انسانی نیاز دارد. اگر یکی از این اجزا نادیده گرفته شود، زنجیره پیشرفت دچار گسست میشود. در این میان کارگران، نه تنها بخشی از نیروی انسانی، بلکه محور پویایی اقتصادی هستند. آنان با کار روزانه خود، ثروت ملی را خلق میکنند و بنیان استقلال اقتصادی را استوار میسازند. ارتقای کیفیت زندگی کارگران در نهایت به ارتقای سطح رفاه عمومی جامعه منجر میشود، زیرا تولید بیشتر و بهتر به توزیع عادلانهتر درآمد و افزایش ظرفیت اشتغال میانجامد.
بنابراین، نگاه به کارگر باید از حالت ابزاری به رویکردی انسانی، علمی و توسعهمحور تغییر یابد. سیاستهای اقتصادی کشور باید بر اساس تقویت توان کارگران، ایجاد امنیت شغلی، بهروزسازی مهارتها و مشارکت آنان در تصمیمگیریهای تولیدی تنظیم شود. مشارکت فعال کارگران در مدیریت تولید، نشانه بلوغ اقتصادی جامعه است و نتیجه آن، شکوفایی پایدار و عدالت اجتماعی خواهد بود.
در پایان باید گفت که کارگران ستونهای اصلی بنای توسعه اقتصادیاند. بدون آنان، سرمایه بیجان است و ماشین خاموش. هر جامعهای که حرمت کار و کارگر را پاس دارد، مسیر پیشرفت را هموارتر خواهد پیمود. کارگر، نماد تلاش بیوقفه و شرافت انسانی است؛ سرمایهای که باید آن را شناخت، حمایت کرد و قدر نهاد. توسعه واقعی، نه در آمارها و ارقام، بلکه در دستان پرتلاش کارگران تجلی مییابد.