بزرگنمایی:
روشنفکری درایران یک جریان ابتر است که بعضا به خشونت کشیده شده است.
عباس امامی
جریان روشنفکری در ایران از یک سؤال اساسی عباس میرزا در اردوگاه جنگ ایران و روس از ژوبر نماینده دولت فرانسه آغاز میشود:
«نمیدانم علت قدرتی که شما اروپاییها را بر ما مسلط کرده چیست؟»
این سؤال خمیر مایه روشنفکری شد.
روشنفکری در ایران یک جریان ابتر است که بعضاً به خشونت کشیده شده است. ولی هر وقت جریان روشنفکری توانست با رسوخ به ارکان نظام، حاکمیت را وادار به تغییر کند موفق بود.
سابقه روشنفکری ایران از دربار آغاز میشود عباس میرزا، قائم مقام و امیرکبیر سرآغاز روشنفکری در ایران هستند اولین پادشاهی که توانست تغییرات را از بالا به پایین اجرا کند ناصرالدین شاه قاجار است و این بخاطر وجود مرجع بلامنازع زمان شیخ انصاری است که سیاستش عدم مداخله در امور جاری کشور بود لذا ناصرالدین شاه بسیار دستش باز بود.
دوران ناصری بخاطر مدت طولانی سلطنت ثبات نسبی برقرار بود او از فضای بوجود آمده ناشی از عدم دخالت علما کمال استفاده را برد و ایران در زمینه هنرهای نقاشی، موسیقی و عکاسی که از جانب علما حرام شناخته میشد پیشرفتهای خوبی داشت بطوریکه اگر ناصرالدینشاه و علائق شخصی او نبود امروز از 150 سال پیش هیچ گونه عکس و تصویری نداشتیم.
سفرهای او به اروپا باعث ایجاد فضای بازتری شد بطوریکه درباریان به مرور زمان خواستار تحدید اختیارات شاه شدند.
میرزا ملکم خان، مستشار الدوله صاحب کتاب یک کلمه، میرزا حسین خان سپهسالار ، آخوندزاده و میرزا آقاخان کرمانی از جمله روشنفکرانی بودند که تأثیر زیادی بر وقایع بعدی ایران و جنبش مشروطه گذاشتند. همچنان روشنفکران ایرانی اعتقاد به تغییرات از بالا به پایین داشتند لذا روشنفکری در حوزه دربار و اشراف باقی ماند.
فوت شیخ انصاری ناصرالدینشاه را با فضای جدیدی روبرو کرد میرزای شیرازی علیرغم اینکه به توصیههای سید جمال اسدآبادی گوش نکرده و حتی حاضر به ملاقات با او نشده بود در جریان تنباکو به میدان آمد فتوی تنباکو اولین جرقههای پیوند روشنفکران و مرجعیت بود آنها متوجه شدند تنها قدرتی که میتواند همگرایی ایجاد کند مرجعیت است و بواسطه اینکه حوزه نجف خارج از دسترس پادشاه ایران بود بهراحتی در برابر منویات دربار ایستاد. روشنفکران برای اولین بار اقتدار شاه را شکستند هر چند عدهای توقع داشتند میرزا در تضعیف شاه شدت عمل بیشتری نشان دهد اما میرزا با هوشیاری موضوع را خاتمه داد. ولی جریان روشنفکری فتوی را دستمایه خود برای عملیات بعدی قرار داد.
در جریان روشنفکری ایران روشنفکرانی ظهور کردند که خارج از بحث شیعه ولی تأثیرگذار بودند.
جنبش بابیه به رهبری سید علی محمد باب مهمترین جنبش مذهبی زمان قاجار بود. با اعدام باب رهبران بعدی، یحیی صبح ازل، بهاالله و عبدالبها رهبری جنبش را در خارج از کشور بدست گرفتند.
بعد از مرگ سید باب ابتدا یحیی صبح ازل جانشین او شد البته این جانشینی دوام نیافت ولی چند تن از صبح ازلیان در زمره روشنفکران ملیگرا و ناسیونالیسم ایران هستند دو تن از دامادهای او به نامهای میرزا آقاخان کرمانی و شیخ احمد روحی و همچنین از شخصیتهای معروف مثل ملک المتکلمین از آن جمله هستند.
ترور ناصرالدین شاه آنچه در پستوهای روشنفکری تنیده شده بود عیان کرد ولی همچنان جریان روشنفکری از دربار و اشراف تغذیه میشد. مظفرالدین شاه نعمتی بود که در مسیر جنبش روشنفکری و دمکراسی خواهی ایران قرار گرفت ولی همچنان کفه حوزه نجف سنگین تر بود و آزادیخواهان میدانستند سنگ استبداد جز با معاضدت علما از جایش تکان نمیخورد از بخت خوب روشنفکران مرجع واحدی در نجف نبود لذا میرزای نائینی و آخوند خراسانی بار سنگین جنبش مشروطیت را بدوش کشیدند.
نقطه تاریک نهضت مشروطه اعدام شیخ فضل الله بود و این نشان داد هنوز برای گفتگو تمرین آمادگی نداریم و این لکه ننگی برای جنبش روشنفکری بود که صدای اعتراض را با چوبه دار خاموش کردند اعدام شیخ تأثیر بسیار مخربی در روابط جنبش روشنفکری ایران و روحانیون در سالهای بعد گذاشت و حوزه نجف احساس غبن کرد تنبیه الامه و تنزیل المله به آب سپرده شد و آتش به جان جنبش افتاد.
به دنبال اعدام شیخ فضلالله و قطع حمایت حوزه نجف جریان روشنفکری یتیم شد و مجبور گشت بار اصلاحات اجتماعی و سیاسی را به تنهایی به دوش بکشد بخصوص اینکه حوزه نجف در دوران آقا سیدابوالحسن اصفهانی رویه عدم مداخله در سیاست را پیگرفت. ناامنی و هرج و مرجهای دوران بعد از مشروطه و بیم از اضمحلال مام وطن جریان روشنفکری را وا داشت کمر همت به حمایت از سردار سپه ببندد هر چند برای مشروعیت بخشیدن به قدرت، رضاخان به قم عزیمت و حمایت آقایان اصفهانی، نایینی و حائری را بشرط عدم اعلام جمهوری و دفاع از کیان اسلام و تشیع را بدست آورد.
جریان روشنفکری با آمدن رضاشاه در پوست خود نمیگنجید هر آنچه آرزو داشت در همت و قدرت اجرایی رضاشاه میدید رضاشاه در اوایل سلطنت تأثیر پذیری مناسبی از روشنفکران داشت ولی به مرور زمان اولین قربانیان او روشنفکرانی بودند که زمانی در به قدرت رساندن او تلاش کرده بودند. تیمورتاش، داور، سردار اسعد بختیاری، آیرم، فروغی،نصرت الدوله فیروز از جمله آنها بودند که یا کشته شدند یا خانه نشین یا فراری از وطن.
جریان روشنفکری در ده سال آخر رضا شاه به انزوا رفت.
خشونت رضا شاه نسبت به جریان روشنفکری اصیل و مستقل ایران باعث شد روشنفکران لب فرو بسته و سکوت اختیار کنند جریان روشنفکری صادقی که دل در گرو پیشرفت و عظمت کشور داشت جای خودش را به گروههایی داد که سر در هوای مرام اشتراکی داشتند. جرقههای روشنفکری چپ از دانشجویان اعزامی به فرنگ آغاز شد سوغات آنها تفکراتی بود که جامعه مذهبی و سنتی ایران سالها با آن فاصله داشت گروه 53 نفر به رهبری دکتر ارانی از بارزترین روشنفکران چپ ایران بودند که بازماندگان آن بعد از شهریور 20 با تشکیل حزب توده در صحنه سیاسی ایران عرض اندام کردند جالب آنکه اکثر رهبران آن به نوعی از طبقه اشراف و روحانیون بودند.
شهریور بیست سرآغاز طغیان جریان روشنفکری به محاق رفته ایران است در تاریخ ایران هیچوقت دهه 20 تکرار نشد فضای باز سیاسی حاصل از سقوط رضاشاه و روی کار آمدن پادشاهی جوان که هنوز زیر سایه اقتدار پدر و مدیون اشراف و سیاست مداران بزرگ هست فرصتی مغتنم برای همه جریان های روشنفکری اعم از چپ و راست و مذهبی بود.
صحنه همانند گذشته در اختیار جناح خاصی نبود همه جریانهای روشنفکری در عرصه سیاست عرض اندام میکردند و بواسطه آزادیهای بوجود آمده همه گروههای سیاسی در مجلس شورای ملی نماینده داشتند از این بهتر نمیشد فضایی که آرزوی دیرینه همه جناحها و مردم بود.
جناح چپ با شعارهای برابری و مساوات دل از تودههای مردم بخصوص جوانان ربوده بود و یکه تاز عرصه سیاسی شده بود ولی یک خبط استراتژیک در ماجرای آذربایجان و ملیشدن نفت و وابستگی عریان به همسایه شمالی آنچه در مدت کوتاهی بدست آورده بود از کف داد.
ملیشدن نفت دوباره جریانات ملی و مذهبی را بهم نزدیک کرد. ولی هر چه میگذشت دسیسه چپ ها که از قدرت گرفتن جریانات ملی و مذهبی بیم داشتند با شیطنت و اشتباهات هر دو طرف ملیون و مذهبیها اتحاد آنها از هم پاشید و خسران عظیمی به جریان دمکراسی خواهی و روشنفکری ایران وارد کرد.
کودتای 28 مرداد شاه را یکه تاز عرصه سیاست کرد مرجعیت زمان آیت الله بروجردی از بیم تسلط جریانهای چپ و اختلاف نظرهایی که با آیتالله کاشانی داشت جریانات تندرو مذهبی را کنترل کرد و حتی نسبت به اعدام نواب صفوی سکوت اختیار کرد.
جریانهای ملی با تشکیل احزاب و ائتلاف سعی در سازماندهی خود کردند ولی مذهبیها با پشتوانه حوزههای دینی نسبت به بازیابی و بازنگری اهداف، سیاستها و خط مشی آینده مصمم شدند.
مرگ آیتالله بروجردی عرصه را برای سایر مراجع باز کرد و وحدت و یکپارچگی حوزه قم را که سالها در اختیار آیات عظام عبدالکریم حائری یزدی و بروجردی بود از بین برد.
خرداد 42 نقطه عطفی برای بازیابی جریانات روشنفکری بود ملی مذهبیها که یک سر در مذهب و یک سر سودای ناسیونالیسم ایرانی آمیخته به مذهب تشیع را در اندیشه داشتند سر برآوردند.
شاه برای رسیدن به برنامههای خود از سرکوب همه جناحهای سیاسی و روشنفکری فرو گذار نکرد. برای اولین بار جنبشهای چریکی با تمسک به جریانات چپ و آمیخته با اسلام نضج گرفت.
دهه چهل اوج جریانات روشنفکری ملی، مذهبی و چپ بود. فشارهای سیاسی و سرکوب شدید، عدهای از جوانان را به مبارزه مسلحانه سوق داد هرچند استخوان بندی اصلی روشنفکری هنوز به اصلاحات امید داشت ولی در جذب جوانان موفقیت چندانی نداشت به مرور جنبشهای چپ با الهام از مبارزات چریکی خارج از کشور اقدام به ترورهای سیاسی کردند این کار نظام شاهنشاهی را وادار به خشونت متقابل کرد جنبشهای چپ با شعارهای آرمان خواهی جو غالب دانشگاههای کشور بود.
جریانهای مذهبی برای از دست ندادن فضای مبارزه اقدام به بازنگری در اندیشههای مذهبی کردند و نوعی اسلام انقلابی شیعه با تمسک به حادثه عاشورا را پی ریزی کردند آنها حتی با تفسیر بعضی از آیات قرآن مبارزات مسلحانه و انقلابی را توجیه کردند آیت الله طالقانی از بارزترین چهرههای انقلابی مقبول همه جناحهای مبارز بود هر چند بین خود روحانیون در باره طرز برخورد با چپیها اختلاف افتاد و منجر به فتوی نجاست آنها شد ولی طالقانی همچنان مرضی الطرفین همه باقی ماند.
شاه تمام قوای سیستم امنیتی را در جهت سرکوب روشنفکری بسیج کرد چون گمان میکرد آنها تنها گروهی هستند که برای اداره کردن جامعه برنامه و هدف دارند.
مشکل روشنفکری چپ نداشتن پایگاه اجتماعی بود حادثه سیاهکل و دستگیری باقی مانده چریکها توسط مردم و ضرب و شتم آنها از طرف روستائیان زنگ هشداری برای اندیشههای خام و آرمانی آنها بود.
روشنفکری دینی تصمیم به حضور در قلب پایگاه چپها گرفت هرچند مساجد در اختیار مذهبیون بود ولی روشنفکران دینی تصمیم به حضور در دانشگاهها گرفتند شهید مطهری از شاخصترین چهرههای روشنفکری دینی که مسلط به فلسفه و فقاهت بود در دانشگاه حضور پیدا کرد ولی برای تبیین و تهییج جوانان کافی نبود و نتوانست نتیجه مطلوب بگیرد.
اواخر دهه چهل فردی در تاریخ روشنفکری ایران ظهور کرد که همه معادلات گروههای چپ و مذهبی را بهم ریخت. او ساحر کلمات بود سخنرانیهای او در حسینیه ارشاد از شور و هیجانی وصف نشدنی برخوردار بود. مخاطبان او از شنیدن کلام او به وجد میآمدند. دکتر علی شریعتی قلب آرمانهای چپ را نشانه رفته بود او با خلق تشیع سرخ علوی و تشریح قهرمانانی چون سلمان و اباذر و الهام از حادثه عاشورا توانست پرچم مبارزه را از دست چپها بگیرد حالا روشنفکران مذهبی بازی را حتی در خانه رقیب یعنی دانشگاهها برده بودند شریعتی دلرباترین مبارز جناح روشنفکری دینی شده بود و همه معادلات چپها، مذهبیها و حتی نظام شاهنشاهی را بهم ریخته بود. او توانست فضای هیجانی دانشگاهها و قاطبه جوانان را بدست گیرد. رسوخ اندیشههای او در عمق جان جوانان چنان بود که سایر جنبشهای روشنفکری حتی مذهبیون را تحت تأثیر قرار داد و باعث اختلاف میان آنها شد.
جنبش روشنفکری مذهبی سعی کرد تعالیم مذهبی را با عقل تطبیق و چهرهای مقبولتر از خود ارائه کند.
هر چند قاطبه مردم هنوز سنتی و به گرایشات مذهبی متمایل بودند.
شاه همچنان به سرکوب چپها ادامه داد و ناخواسته میدان و صحنه را در اختیار روشنفکران دینی قرار داد.
نیمه اول دهه پنجاه سیستم امنیتی شاه سرمست از سرکوب گروههای چپ بود تقریباً اکثریت شاکله همه سازمانهای چپی دستگیر، کشته یا اعدام شده بودند. ولی در لایههای زیرین جامعه، انقلاب در حال غنی سازی بود روشنفکران دینی و ملی گراها خسته از 50 سال مبارزه به اندیشههای کسی پناه بردند که نه سنخیتی با چپ داشت نه با ملی گرایی، او ریشه در عمق جامعه مذهبی و سنتی داشت ولی شاگردانی تربیت کرده بود که ارتباط مؤثری با همه جناحهای سیاسی داشتند لذا توانستند یک همگرایی مؤثر جهت مبارزه با نظام مستقر ایجاد کنند. اندیشههای امام خمینی بواسطه رسوخ مذهب تا پایینترین واحد های اجتماع یعنی روستاها نفوذ داشت و با استفاده از پتانسیل مساجد توانست بسیج مؤثری در مبارزه ایجاد کند موضوعی که چپیها و روشنفکران دینی از این نظر نقطه ضعف داشتند. امام خمینی توانست جمع اضداد را زیر لوای اندیشه جمهوریت گرد آورد و همه گروههای سیاسی به ندای او لبیک گفتند.
انسجام سیاسی صورت گرفته منجر به انقلابی شد که شباهتی نه به آرمانهای چپ داشت و نه اندیشههای ملی گراها و روشنفکران دینی که خود آنها نیز در دوران بعد از انقلاب دچار محدودیت و تنگنا شدند.
ماه عسل دوران انقلاب کوتاه بود ابتدا چپها بدنبال سهم خواهی سرکوب شدند. ملیگراها در تنگنای فضای ایجاد شده خانه نشین شدند. روشنفکران دینی نیز به مرور صحنه رو به رقبای مذهبی و سنتی واگذاشتند.