آخرین مطالب

«امپریالیسم صلح‌نما: آبادی و آزادی به‌مثابه نقاب در گفتمان پوپولیستی ترامپ» سیاست داخلی

«امپریالیسم صلح‌نما: آبادی و آزادی به‌مثابه نقاب در گفتمان پوپولیستی ترامپ»

  بزرگنمایی:
ترامپ چند دهه قبل از به قدرت رسیدن یک تاجر ملک و سرمایه گذار مشهور آمریکایی بود.... اما ترامپ نیز مانند بسیاری از سرمایه داران برای کسب سود بیشتر نیازمند قدرت سیاسی و نظامی بود.

بهنام جلیلوند

قدرت‌های امپریالیستی به نام تمدن، آزادی و دموکراسی، ملت‌ها را برده می‌کنند، منابعشان را می‌بلعند و خونشان را می‌مکند.

این جمله لنین با جهانی که در آن سکنی گزیده‌ایم، بسیار هماهنگ است؛ جهانی که تلاش داشت با تمدن‌های ظاهری و عناوینی چون «حقوق بشر» و «برابری»، چهره‌ای بسیار مدرن و پیشرفته به خود بگیرد. اما این چهره بزک‌شده چندان دوام نیاورد و پس از سال‌ها، امپریالیسم دوباره با کمک دولت‌های غربی و آمریکا، چهره واقعی خود را بر همگان آشکار کرد و با افتخار، حقوق شهروندان و آزادی و استقلال دیگر سرزمین‌ها را نادیده گرفت.

امپریالیسم تنها به زمان معاصر محدود نمی‌شود؛ بلکه ریشه در تاریخ زندگی بشر دارد. برای مثال، در روم باستان نیز می‌توان امپریالیسم را مشاهده کرد؛ اقتصادی که بر محور برده‌داری استوار بود و رومیان با تصرف سرزمین‌ها، چشم به جمع‌آوری برده‌ها و غنائم داشتند. اما امپریالیسم در جهان کنونی، که اقتصاد آن به سرمایه مالی وابسته است، به شکل تمرکز قدرت سرمایه‌های مالی، بانک‌ها، شرکت‌های بزرگ و ... ظهور می‌کند.

ولادیمیر ایلیچ لنین در کتاب «امپریالیسم؛ بالاترین مرحله سرمایه‌داری» بر این باور است که امپریالیسم راهی طولانی را طی می‌کند. ابتدا گروه‌های انحصاری سرمایه‌داری، یعنی کارتل‌ها، سندیکاها و تراست‌ها، به انحصار بازار داخلی کشور می‌پردازند و سعی می‌کنند کنترل بازار داخل کشور، از تولید، توزیع و کسب سرمایه را به دست بگیرند و بسیاری از بازیگران خرد را با کمک بانک‌ها از عرصه اقتصادی حذف کنند.

اما با توجه به اقتضائات اقتصاد، از جمله فروش و کسب سود بیشتر، نمی‌توانند تنها به کشور خود اکتفا کنند و در نهایت به بازار دیگر کشورها روی می‌آورند و در صدد قبضه و فتح کشورهای دیگر برمی‌آیند. صنعت برق در کشورهای آمریکا و آلمان می‌تواند مثال خوبی برای توضیحات فوق باشد.

پس از بحران 1900 در آلمان، بانک‌ها با صنایع ارتباطی بسیار قوی داشتند و هنگام بحران، با کمک بانک‌ها، بلعیده‌شدن مؤسسات کوچک توسط مؤسسات بزرگ تسریع شد؛ به‌صورتی‌که اگر در گذشته 7 یا 8 مؤسسه برق وجود داشت، در سال‌های 1908 تا 1912 به دو گروه بزرگ تقسیم شدند. در نهایت، دو شرکت بزرگ برق در آمریکا و آلمان در صدد تصرف جهان بودند.

هاینینگ در مقاله‌ای تحت عنوان «راه تراست برق» می‌نویسد: «در جهان، شرکت‌های برق دیگری که از این دو به‌کلی مستقل باشند، وجود ندارند.» اما این امر فقط در خصوص برق صدق نمی‌کند، بلکه می‌توان آن را در نفت، کشتی‌رانی و راه‌آهن نیز مشاهده کرد.

ترامپ، چند دهه قبل از به قدرت رسیدن به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، یک تاجر ملک و سرمایه‌گذار مشهور آمریکایی بود که عمده دارایی او هتل‌ها، املاک تجاری و زمین‌های گلف بود. اما ترامپ، مانند همه سرمایه‌داران، برای کسب سود بیشتر نیازمند قدرت سیاسی و نظامی بود؛ به همین دلیل با ورود به سیاست تحت حزب جمهوری‌خواه، زمینه را برای استعمار و استثمار و به تبع آن کسب درآمد مهیا کرد.

مجله Forbes، یکی از مشهورترین مجلات اقتصادی در آمریکا، در 10 دسامبر 2025 مقاله‌ای تحت عنوان “Presidency Boosts Trump’s Net Worth By $3 Billion In A Year” (ریاست‌جمهوری، ثروت خالص ترامپ را در مدت یک سال 3 میلیارد دلار افزایش داد) منتشر کرد.

در این مقاله ابتدا آمده است که «فوربز 400» یک رتبه‌بندی سالانه است که مجله Forbes از سال 1982 منتشر می‌کند و 400 نفر از ثروتمندترین سرمایه‌داران آمریکایی را بر اساس ارزش خالص دارایی‌هایشان (Net Worth) فهرست می‌کند. ترامپ همواره علاقه‌مند به حضور در این فهرست بود، تا اینکه در سال 2023 از آن خارج شد. با آغاز فعالیت سیاسی او به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، دوباره به این فهرست بازگشت.

هرچند که دونالد ترامپ در دوره اول ریاست‌جمهوری خود دچار کاهش ثروت شد، اما با آغاز فعالیتش به عنوان رئیس‌جمهور آمریکا، رشد مالی بسیار بالایی را تجربه کرد؛ به‌طوری‌که ثروت خالص ترامپ در سال 2024، زمانی که در رقابت‌های انتخاباتی بود، 3/4 میلیارد دلار بود و اکنون با رشد 3 میلیارد دلاری، به 3/7 میلیارد دلار رسیده است. او امسال در فهرست «فوربز 400» رتبه 201 را به خود اختصاص داده است. این نشان می‌دهد که هیچ رئیس‌جمهوری در آمریکا تاکنون نتوانسته از موقعیت سیاسی خود به بهترین شکل ممکن برای افزایش ثروت استفاده کند.

اما رمز ارز مهم‌ترین ابزاری بود که به کمک ترامپ آمد. او همراه با خانواده‌اش از پروژه World Liberty Financial رونمایی کرد و پس از ورود به کاخ سفید، یک «میم‌کوین» راه‌اندازی کرد. نکته مهم ماجرا این است که ترامپ پس از به قدرت رسیدن، قانون نظارت بر رمز ارزها را به تعویق انداخت و از همین طریق توانست میلیاردها دلار ثروت کسب کند.

مجله Forbes در ادامه گزارش‌های خود نشان می‌دهد که ترامپ در یک سال گذشته در چه بخش‌هایی بیشترین کسب ثروت را داشته است:

  1. میم‌کوین: 710 میلیون دلار افزایش
  2. دارایی‌های نقدشونده: 660 میلیون دلار افزایش
  3. توکن‌های World Liberty Financial: 340 میلیون دلار افزایش
  4. کسب‌وکار استیبل‌کوین: 240 میلیون دلار افزایش
  5. پیروزی حقوقی (منافع ناشی از پرونده‌های قضایی): 470 میلیون دلار افزایش
  6. کسب‌وکارهای حق امتیاز (لیسانس) و مدیریت برند: 410 میلیون دلار افزایش ترامپ بدون ساخت و ساز مستقیم، تنها با فروش برند خود، درآمدهای کلانی به دست می‌آورد. انعقاد قرارداد در عربستان، قطر، امارات متحده عربی و هند می‌تواند نمونه‌هایی از آن باشد.

ترامپ و خانواده‌اش، که همواره آرزوی ساختن دهکده‌ای در کنار زمین‌های گلف در اسکاتلند و فلوریدا را در سر می‌پرورانده‌اند، احتمالاً با کسب قدرت و ثروت بی‌سابقه در تنها یک سال از ریاست‌جمهوری او، دیگر با این آرزو به عنوان یک هدف دست‌نیافتنی مواجه نیستند.

اما علاوه بر Forbes، نشریه خبری The Week نیز با تیتر زیر به این موضوع پرداخته است:

A Most Profitable Presidency: Donald Trump Has Added $3 Billion to His Wealth Since Returning to the White House. How?

(یک ریاست‌جمهوری بسیار پرسود: دونالد ترامپ از زمان بازگشت به کاخ سفید، 3 میلیارد دلار به دارایی‌های خود افزوده است. چگونه؟)

این نشریه ادامه می‌دهد که طبق اسناد منتشر شده از نیویورک تایمز، ترامپ پس از دوره نخست ریاست‌جمهوری، در اداره امور مالی خود دچار مشکل شده بود، اما در سال 2025، با بازگشت به اتاق بیضی کاخ سفید، توانست دارایی خود را به 3/7 میلیارد دلار برساند.

به همین دلیل، بسیاری از کارشناسان ضمن انتقاد از ترامپ بر این باور هستند که صندلی ریاست‌جمهوری کاخ سفید برای او به مکانی صرفاً برای کسب درآمد شخصی تبدیل شده و مرز منافع شخصی و ملی از بین رفته است.

تاجایی که فرد ورتهایمر، ناظر طولانی‌مدت واشنگتن، گفته است: «در زمینه استفاده از مقام عمومی برای کسب سود شخصی، ترامپ یک یونیکورن است هیچ‌کس حتی نزدیکش هم نیست».

هرچند سخنگوی کاخ سفید، کارولین لیویت، این اتهامات را «پوچ» می‌داند.

اما واقعیت خلاف ادعای کارولین لیویت است. ترامپ یک سرمایه‌دار بود که از قدرت سیاسی برای کسب درآمد بیشتر استفاده کرد.

این نشریه ادامه می‌دهد که ترامپ برخلاف رؤسای جمهور پیشین آمریکا، که سعی می‌کردند سود شخصی از مقام ریاست‌جمهوری آشکار نشود، به سهولت این عرف سیاسی و اجتماعی را زیر پا می‌گذارد. هرچند او قبل از ریاست‌جمهوری وعده داده بود که در هیچ معامله‌ای دخالت نخواهد کرد و همه دارایی خود را به پسرانش واگذار کرده است، اما راه‌های دیگری برای کسب ثروت پیدا کرد.

برای مثال، بسیاری از هیئت‌های خارجی و شرکت‌ها برای جلب نظر ترامپ در هتل‌های او اقامت می‌کردند. برای نمونه، در سه ماه نخست 2018، درآمد هتل Trump International در منهتن به دلیل رزروهای ولیعهد عربستان 13 درصد افزایش یافت. همچنین کشورهایی مانند چین، قطر و امارات در دوره اول ریاست‌جمهوری او، بیش از 750 هزار دلار در هتل ترامپ در واشنگتن دی.سی. هزینه کردند.

اما ترامپ دقیقاً مطابق آن چیزی عمل می‌کند که لنین در کتاب «امپریالیسم؛ بالاترین مرحله سرمایه‌داری» توضیح می‌دهد؛ جایی که سرمایه‌داری، در اوج رشد خود، به مرحله امپریالیسم سقوط می‌کند. لنین در این اثر، امپریالیسم را نتیجه طبیعی رشد سرمایه‌داری در جهان می‌داند و بر این باور است که هنگامی که سرمایه‌داری بیش از حد رشد می‌کند، وارد مرحله‌ای شوم به نام امپریالیسم می‌شود؛ مرحله‌ای که نتایج آن در تضاد با آرمان‌های اولیه سرمایه‌داری است.

زیرا اساس سرمایه‌داری بر رقابت آزاد، کاهش قیمت‌ها و در نتیجه حضور بنگاه‌های خرد و کوچک در بازارهای اقتصادی استوار بود، اما در مرحله امپریالیسم، رقابت آزاد در سایه تاریک انحصار قرار می‌گیرد. در این وضعیت، بسیاری از شرکت‌های خرد و تولیدکنندگان کوچک توسط سرمایه‌داران بزرگ بلعیده می‌شوند و بانک‌ها نیز در این فرآیند به کمک بنگاه‌های بزرگ می‌شتابند؛ نه‌تنها از طریق اعطای تسهیلات، بلکه با ایفای نقش مستقیم در تصمیم‌گیری‌های صنعتی و اقتصادی.

در نتیجه این روند، کشورهای جهان میان قدرت‌های بزرگ تقسیم می‌شوند و دیگر کشوری به‌طور واقعی مستقل باقی نمی‌ماند. در نهایت، قدرت‌های بزرگ برای تصاحب مستعمرات یکدیگر وارد رقابت می‌شوند؛ رقابتی که پیامد آن بروز بحران‌های جهانی، از جمله جنگ و تحریم است. آنچه امروز در اوکراین رخ می‌دهد، نمونه روشنی از این وضعیت است.

اوکراین کشوری است که دو ابرقدرت، روسیه و آمریکا، چشم طمع به آن دوخته‌اند. از یک سو، یکی از شروط ترامپ برای صلح اوکراین، در اختیار گرفتن حدود 50 درصد از منابع معدنی این کشور به عنوان تضمین امنیتی و اقتصادی بود؛ پیشنهادی که با مخالفت ولودیمیر زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، مواجه شد. به همین دلیل، در نشستی که در مارس 2025 در کاخ سفید برگزار شد، زلنسکی از سوی ترامپ و معاونش، جی.دی. ونس، آماج حملات لفظی قرار گرفت. ترامپ ضمن محکوم کردن عملکرد جو بایدن، رئیس‌جمهور پیشین آمریکا، به زلنسکی یادآور شد که اوکراین تنها با کمک نظامی آمریکا سرپا مانده و بدون آن توان مقابله با روسیه را نداشته است. او همچنین تأکید کرد که اوکراین بدون حمایت آمریکا هیچ برگ برنده‌ای ندارد و این یک «معامله سخت» است، زیرا زلنسکی باید تغییر کند.

از سوی دیگر، روسیه پس از آنکه در سال 2014 شبه‌جزیره کریمه را به خاک خود ملحق کرد و از مزایای ژئوپولیتیکی و منابع نفت و گاز آن بهره‌مند شد، به این میزان نیز قانع نماند. در فوریه 2022، به بهانه جلوگیری از نفوذ ناتو، عملیات نظامی گسترده‌ای علیه اوکراین آغاز کرد؛ جنگی که همچنان ادامه دارد.

به نظر می‌رسد ترامپ و پوتین در دیدارها و تماس‌های اخیر خود بر سر اوکراین به نوعی تفاهم رسیده‌اند: روسیه مناطق اشغال‌شده را حفظ کند و ترامپ با تصاحب معادن مهم اوکراین، به جنگی سه تا چهار ساله پایان دهد. این وضعیت، نمونه‌ای آشکار از امپریالیسم و تقسیم کشورها میان قدرت‌های نظامی و مالی جهان است.

هابسن (اقتصاددان انگلیسی) به تمایز میان استعمار قدیم و استعمار نو می‌پردازد و اشاره می‌کند که در استعمار قدیم، تنها یک کشور یا امپراتوری گسترش می‌یافت، اما در استعمار نو، چند کشور بزرگ و قدرتمند در رقابت برای تصرف کشورها قرار دارند. از سوی دیگر، در استعمار نو، فرصت‌های مالی و کنترل اقتصادی کشورها اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

آنچه امروز در سطح جهان مشاهده می‌شود، حکایت از استعمار نو دارد؛ بدین معنا که کشورهای استعمارگر بر سر تصاحب کشورها با یکدیگر به رقابت می‌پردازند؛ رقابتی که معمولاً با تنش‌های نظامی یا تحریم‌های مالی همراه است. نمونه‌هایی از این وضعیت را می‌توان در رقابت میان آمریکا و چین بر سر تایوان، آمریکا و روسیه بر سر اوکراین، و در نهایت رقابت میان آمریکا، روسیه و چین بر سر ونزوئلا مشاهده کرد.

اما نکته مهم این است که پس از تقسیم جهان میان کشورهای استعمارگر، گاهی اوقات کشورهای مستعمره میان همین قدرت‌ها معامله می‌شوند و قدرتی دیگر عهده‌دار نقش استعمارگر می‌شود.در تحولات اخیر ونزوئلا، احمد بخشایش اردستانی، عضو کمیسیون امنیت ملی مجلس، در اظهاراتی گفته است که آمریکا به احتمال زیاد در ونزوئلا نفوذ داشته و روسیه نیز احتمالاً در برابر امتیازاتی که در اوکراین از آمریکا دریافت کرده، ونزوئلا را رها کرده است.

گویا ترامپ ادامه‌دهنده سیاست مدار های انگلیسی است چمبرلن امپریالیسم را به عنوان یک سیاسیت حقیقی و خردمندانه و صرفه جویانه تبلیغ می کند و راهبران سرمایه دارن هنگام تصرف مناطق می گفتند راه نجات در انحصار است و سسیل رودز (بازرگان و سیاستمدار بریتانیایی در جنوب آفریقا و از مشهورترین حامیان سیاست‌های استعمارگرانه انگلستان) است. سسیل رودز در سال 1895 میلادی، در نامه‌ای به دوست خود «اِستِد»، درباره اندیشه‌های امپریالیستی‌اش می‌گوید:

«دیروز به ایست‌اند (East End)، محله کارگری لندن، رفته بودم و در جلسه‌ای که بیکاران تشکیل داده بودند شرکت کردم. آنجا نطق‌هایی عجیب، پر از فریادهای «نان، نان!» شنیدم و هنگامی که به خانه بازمی‌گشتم و درباره مناظری که دیده بودم می‌اندیشیدم، بیش از پیش به اهمیت امپریالیسم معتقد شدم.آرزوی قلبی من حل یک مسئله اجتماعی است؛ یعنی نجات چهل میلیون جمعیت کشور پادشاهی متحد از یک جنگ داخلی هلاکت‌بار. ما سیاستمدارانِ کشورِ صاحبِ مستعمره باید بر سرزمین‌های تازه‌ای دست یابیم تا مازاد جمعیت خود را در آن‌ها جای دهیم و مناطق تازه‌ای برای فروش کالاهایی که در کارخانه‌ها تولید و از معادن استخراج می‌شود به دست آوریم.من همیشه گفته‌ام که امپراتوری، مسئله شکم است. اگر خواستار جنگ داخلی نیستید، باید امپریالیست شوید.

ترامپ در ژانویه 2025، در مراسم تحلیف خود، سخنرانی کرد و آغاز یک «دوره طلایی» در آمریکا را اعلام نمود؛ دوره‌ای که با سیاست‌های استعماری او، قطعا می‌تواند به سقوط، تباهی و تاریکی برای دیگر سرزمین‌ها منجر شود.

او در همین مراسم از قصد خود برای پایان دادن به همه جنگ‌ها، کنترل کانال پاناما و تغییر نام خلیج مکزیک سخن گفت. همچنین از عملکرد دوران جو بایدن انتقاد کرد و مدعی شد که تمام پیشرفت‌های اقتصادی که در زمان او آغاز شده بود، در دوران بایدن به پایان رسید. ترامپ افزود که دولت او تورم بسیار سنگینی تحویل گرفته و وعده کاهش قیمت‌ها داده است و در ادامه ادعا کرد که تورم متوقف شده است.

این ادعا، بنا بر نوشته‌های آلن جاف و لوری رابرتسون در نشریه Roll Call، نادرست است. بدترین تورم آمریکا مربوط به دوران پس از جنگ جهانی اول است و تنها نرخ تورم برای دوره 12 ماه منتهی به سپتامبر، 3 درصد افزایش یافته است. از طرفی، تورم آمریکا از ژانویه تا سپتامبر 7/1 درصد افزایش داشته است؛ بنابراین ادعای ترامپ مبنی بر توقف تورم کاملاً نادرست است.

البته ترامپ با اقداماتی مهم، از جمله کاهش مالیات، سرمایه‌گذاری‌های داخلی و اعمال تعرفه‌های تجاری، به اقتصاد آمریکا کمک شایانی کرد. با این حال، به نظر می‌رسد کشورهای مستعمره آمریکا، به‌ویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس، نقش مهمی در رشد اقتصادی این کشور ایفا کرده‌اند؛ کشورهایی که ثبات اقتصادی و سیاسی آن‌ها به آمریکا وابسته است.

به گزارش یورونیوز، در آخرین سفر ترامپ در می 2025 به کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس، وی قراردادهایی به ارزش 600 میلیارد دلار (معادل 536 میلیارد یورو) با عربستان سعودی، 243 میلیارد دلار (معادل 217 میلیارد یورو) با قطر و 200 میلیارد دلار (معادل 179 میلیارد یورو) امضا کرد. مجموع ارزش این قراردادها در منطقه خلیج فارس به 4/1 تریلیون دلار (معادل 3/1 تریلیون یورو) می‌رسد. بخش عمده این قراردادها در زمینه تراشه‌ها، پروژه‌های عمرانی، هوش مصنوعی و حتی تجهیزات و تعهدات نظامی بود.

با این حال، این قراردادهای نظامی هیچ‌گاه سبب آرامش و امنیت پایدار در کشورهای عربی نشده‌اند نمونه‌های بارز این موضوع عبارت‌اند از:

  • حملات حوثی‌های یمن به پالایشگاه آرامکو در سال 2019،
  • پاسخ ایران به تجاوزات آمریکا به تسیلات هسته‌ای در پایگاه‌های قطر در ژوئن 2025(عملیات بشارت فتح)،
  • تجاوز رژیم صهیونیستی به دوحه، قطر در سپتامبر 2025 با هدف ترور مقامات ارشد حماس.

این رویدادها نشان‌دهنده حمایت پوشالی آمریکا از کشورهای عربی است و تأکید دارد که آمریکا، تنها با بهانه‌های ایران‌ستیزی در منطقه، عمدتاً به دنبال کسب درآمد و افزایش ثروت شخصی خود است. موضوعی که کشورهای عربی به آن واقف هستند، اما پذیرفته‌اند که اگر مستعمره‌ای «قمارباز» مانند ترامپ نباشند، آینده سیاسی‌شان در خطر خواهد بود.

به همین دلیل، عربستان سعودی با توجه به اتفاقات منطقه و عدم تأثیر تضمین‌های امنیتی آمریکا، در کنار قراردادهای نظامی با این کشور، در سپتامبر 2025 توافقنامه دفاع متقابل راهبردی (SMDA) را با پاکستان امضا کرد.

اما ترامپ در نقشه راه استعمار خود، علاوه بر خاورمیانه، نگاهی جدی به آمریکای لاتین نیز دارد. به همین دلیل، در 3 ژانویه 2026 تجاوز نظامی خود به ونزوئلا را آغاز کرد. از جمله علل اعلامی این تجاوز از سوی ترامپ می‌توان به مواردی چون اقدامات تروریستی، قاچاق مواد مخدر و همچنین «نامشروع بودن» دولت نیکلاس مادورو اشاره کرد؛ هرچند پذیرفتن این ادعاها ساده‌لوحانه است و قطعاً دلایل مهم‌تر و قوی‌تری در پشت پرده وجود دارد.

رای دریافتن این موضوع، ابتدا باید به این پرسش پاسخ داد که علت اصلی مشکل و اختلاف میان آمریکا و ونزوئلا چیست؟

ریشه این اختلافات به سال 1999 و دوران زمامداری هوگو چاوز بازمی‌گردد؛ زمانی که چاوز با اتخاذ سیاست‌های سوسیالیستی، چپ‌گرایانه و ضدآمریکایی، ایده «انقلاب بولیواری» را پایه‌گذاری کرد. در پی این سیاست‌ها، اقداماتی مهم از جمله ملی‌کردن صنعت نفت ونزوئلا و کاهش محسوس حضور شرکت‌های آمریکایی در صنعت نفت این کشور صورت گرفت. از سوی دیگر، در آوریل 2001 و در دوران ریاست‌جمهوری جرج بوش، کودتایی علیه چاوز در خاک ونزوئلا رخ داد که بنا بر اسناد و گزارش‌ها، دولت جرج بوش از آن مطلع بوده است.در نهایت، این اختلافات از زمان هوگو چاوز آغاز شد و تا دوره نیکلاس مادورو ادامه یافت. ونزوئلا نیز در چارچوب سیاست‌های سوسیالیستی و ضد‌امپریالیستی خود، از سال 1999 تا دوران نیکلاس مادورو روابط نزدیکی با رقبای آمریکا، از جمله روسیه، چین، ایران و کوبا برقرار کرد.

ونزوئلا دارای بزرگ‌ترین ذخایر نفتی جهان است و همچنین برخی از بیشترین ذخایر توسعه‌نیافته عناصر نادر زمین از جمله لانتانیدها، اسکاندیم و ایتر بیسیم در مناطق معدنی خود، به‌ویژه در شمال و شرق کشور و کمربند اورینوکو، دارد که در زمینه هوش مصنوعی و فناوری کاربرد زیادی دارد.

بنابراین، با توجه به نکات فوق، پذیرش توجیهات ترامپ درباره تجاوز به ونزوئلا و ربودن رئیس‌جمهور این کشور، نیکلاس مادورو ـ که آشکارا برخلاف قوانین و عرف بین‌الملل است ـ نه با هدف مبارزه با قاچاق مواد مخدر، بلکه صرفاً در راستای پیشبرد منافع استعماری، بهره‌مندی از منابع نفتی و معدنی ونزوئلا و همچنین کاهش نفوذ روسیه و ایران صورت می‌گیرد.

قطعاً هدف ترامپ نه رفاه و آزادی مردم ونزوئلا بوده است و نه مبارزه با قاچاق مواد مخدر یا نامشروع جلوه‌دادن دولت مادورو؛ بلکه او آشکارا به ذخایر عظیم نفتی ونزوئلا چشم دوخته است. این مسئله زمانی روشن‌تر می‌شود که خبرنگاری از ترامپ می‌پرسد: «آیا قرار است از دلسی رودریگز (معاون مادورو) بخواهید به چهره‌های مخالف اجازه بازگشت بدهد یا برخی زندانیان سیاسی را آزاد کند؟ »

ترامپ در پاسخ می‌گوید: «هنوز به آن مرحله نرسیده‌ایم. در حال حاضر کاری که می‌خواهیم انجام دهیم این است که وضعیت نفت را سامان بدهیم.»

اما ترامپ که همواره از «عدم مشروعیت» و «غیرقانونی بودن» دولت مادورو سخن می‌گفت، نه‌تنها در عمل، بلکه حتی در سخنرانی‌های خود نیز هیچ‌گونه حمایتی از ماریا کورینا، مخالف سرسخت مادورو، به‌عمل نیاورد و آشکارا نفت ونزوئلا را بر هر اولویت سیاسی و حقوق‌بشری دیگری ترجیح داد.

ترامپ در گفت‌وگو با روزنامه آتلانتیک گفت:

»بازسازی ونزوئلا یا تغییر رژیم ـ هر چه که آن را بنامید ـ قطعاً بهتر از وضعیت فعلی است. ما این کشور را اداره خواهیم کرد تا زمانی که یک انتقال قدرت امن و مناسب انجام شود. شرکت‌های بزرگ نفتی آمریکایی میلیاردها دلار سرمایه‌گذاری خواهند کرد تا میدان‌های نفتی ونزوئلا را بازسازی و استخراج کنند؛ اقدامی که نه‌تنها هزینه‌های عملیات نظامی را جبران می‌کند، بلکه کاملاً سودآور نیز خواهد بود«.

او همچنین هشدار داد: »اگر دلسی رودریگز با خواسته‌های آمریکا همکاری نکند، قیمت بسیار بزرگی پرداخت خواهد کرد؛ احتمالاً بزرگ‌تر از آنچه مادورو پرداخت کرد«.

ترامپ در ادامه تصریح کرد که ونزوئلا آخرین کشوری نخواهد بود که با مداخله آمریکا روبه‌رو می‌شود و ایالات متحده «حق دارد در هر کشوری از نیمکره غربی که آن را تهدیدی بالقوه یا فرصتی اقتصادی تشخیص دهد، مداخله کند.»

اما ترامپ که دیگر هیچ ابایی از آشکار شدن هویت واقعی و ماهیت ویرانگر سیاست‌های خود ندارد، در تداوم تجاوز به ونزوئلا، حتی به تخریب آرامگاه هوگو چاوز نیز دست زد؛ اقدامی نمادین که نشان‌دهنده دشمنی عمیق او با هر نشانه‌ای از استقلال‌طلبی و مقاومت در آمریکای لاتین است. فراتر از آن، ربودن نیکلاس مادورو ـ که عملی آشکارا غیرقانونی و مغایر با تمام اصول و عرف بین‌الملل محسوب می‌شود ـ و گرداندن او در خیابان‌های نیویورک پرده‌ای دیگر از منطق امپریالیستی و نمایشی دولت ترامپ را عیان ساخت.

در همین چارچوب، مارکو روبیو، وزیر خارجه ایالات متحده، در جمع خبرنگاران و با لحنی عصبی و تهدیدآمیز، صرفاً به این دلیل که مادورو خواسته‌ها و پیشنهادهای آمریکا را نپذیرفته بود، او را «وحشی» خطاب کرد؛ ادبیاتی که بیش از هر چیز، ناتوانی واشنگتن در تحمیل اراده خود را نشان می‌دهد. گویی آنچه برای آمریکا غیرقابل تحمل است نه «نقض دموکراسی»، بلکه سرپیچی از منافع اقتصادی و ژئوپلیتیکی آن است.

به تعبیر شکسپیر پناه برد: »جهنم خالی است؛ تمام شیاطین بر روی زمین‌اند».

گویا ماجراجویی امپریالیستی ترامپ پایانی ندارد. او پس از تحولات رخ‌داده در ونزوئلا، در اظهاراتی آشکارا تهدیدآمیز اعلام کرد: «فکر می‌کنم کوبا هم سقوط خواهد کرد.» افزون بر این، از ایده انجام عملیات نظامی در کلمبیا ــ مشابه آنچه در ونزوئلا رخ داد ــ به‌عنوان گزینه‌ای «بسیار خوب و قابل اجرا» یاد کرد.

اما این پایان ماجراجویی امپریالیستی آمریکا نیست. تنها ساعاتی پس از حمله به ونزوئلا، کیتی میلر، همسر دستیار ارشد دونالد ترامپ، تصویری از نقشه گرینلند را منتشر کرد که با رنگ‌های پرچم ایالات متحده طراحی شده و بر آن عبارت «به‌زودی» نقش بسته بود؛ اقدامی تحریک‌آمیز که به‌سرعت واکنش دیپلماتیک به‌دنبال داشت. در پی این اقدام، سفیر دانمارک در واشنگتن رسماً خواستار احترام کامل ایالات متحده به تمامیت ارضی دانمارک شد.

این اقدامات و سخنان ترامپ، بیان‌کننده سیاست‌های مردی است که همواره خود را ناجی جهان، برقرارکننده صلح جهانی، پایان‌دهنده هفت جنگ و حتی مدعی دریافت جایزه صلح نوبل می‌داند؛ پیامبری دروغین که تنها زیبا سخن می‌گوید، اما رسالت او چیزی جز ویرانی، غارت، جنگ و نقض آشکار قوانین بین‌المللی و حقوق بشر نیست.

و افسوس باید خورد بر حال آن دسته از ایرانیانی که با وجود تمام مشکلات سیاسی و اقتصادی ایران ــ که بر هیچ‌کس پوشیده نیست ــ ترامپ را ناجی خود می‌دانند و بر این گمان‌اند که او برایشان رفاه و آبادی به ارمغان خواهد آورد؛ حال آنکه ترامپ، امپریالیستی است که نه به مردم ایران، بلکه تنها به نفت، معادن و ثروت این سرزمین می‌اندیشد.

و سخنم را با این حکایت از عبید زاکانی به پایان می‌برم:

مردی کودکی را دید که می‌گریست و هرچند مادرش او را نوازش می‌کرد، خاموش نمی‌شد. گفت: خاموش شو تا مادرت را به کار گیرم. مادر گفت: این طفل تا آنچه گویی نبیند، به راست نشمارد و باور نکند.


نظرات شما

ارسال دیدگاه

Protected by FormShield

lastnews

*وقتی جامعه جلوتر از سیاست حرکت می‌کند*

مبالغه‌ معکوس؛ وقتی افراط، علیه خودش عمل می‌کند

تداوم انسداد سیاسی، تعمیق شکاف با غرب و سایه ثبات امنیتی (پایش گرجستان 4)

موازنه قدرت در جهان در حال تغییر: تحولات ساختاری و استراتژی ایران در نظم نوظهور

بازتعریف عدالت و هویت در دنیای معاصر: تحلیل ترکیبی وکیسم و لیبرال چپ در تحولات سیاسی و فرهنگی دهه اخیر

«امپریالیسم صلح‌نما: آبادی و آزادی به‌مثابه نقاب در گفتمان پوپولیستی ترامپ»

انقلاب وسطی (بخش سوم)

سیر روشنفکری در ایران

نسلی ربوده‌شده؛ کودکانی که به بردگی نوین فروخته شدند

کودک و شاهنامه

کارگران؛ عامل اصلی توسعه و شکوفایی اقتصادی

دکّانی به نام دانشگاه!

فلرهای نفتی خوزستان، آزمون جدی مسئولیت‌پذیری صنایع و حاکمیت قانون

افزایش تورم آبان 1404؛ خوزستان در جمع بالاتر از میانگین کشور

معرفی کتاب (ایرانیان؛ دوره باستان تا دوره‌ی معاصر)

نقد و بررسی کتاب «قواعد تربیت کودک نوپا»

جهان در هفته‌ای که گذشت

مصاحبه دبیرکل حزب اراده ملت ایران «احمد حکیمی‌پور» با روزنامه ایران

تعویق سومین دوره آموزشی مدرسه حزبی حاما(ترم زمستانه)

دریافت مجوز کتاب پزشکی در مقیاسی گسترده (تاریخ‌های جهانی پزشکی اجتماعی)

سه‌شنبه‌های گفت‌وگو حاما (به‌صورت مجازی) هم برگزار می‌شود.

ایرانِ امروز و هزینه‌های سنگین کشوری که بدون حزب اداره می‌شود

تبلیغات معکوس

ایران و غرب؛ تقابل یا مذاکره

سکوت جهانی و عدالت معلق در غزه

نقش احزاب از نگاه حاکمیت در ایران: تحلیل نظری و تاریخی

قدرتمندان جهان از ایران چه می‌خواهند؟

اساس این بانک رفاقتی بود

خطر حذف ارز ترجیحی و تبعات آن بر اقتصاد کشور

ازدواج کودک، فقر و چرخه آسیب اجتماعی

اهمیت قشر کارگر در توسعه اقتصادی و اجتماعی جوامع

انقلاب وسطی (بخش دوم)

بازخوانی ابتذال شر و عدالت ترمیمی در اندیشه هانا آرنت

رهایی از زندان نام‌ها

از بحران تا بهره‌وری؛ چگونگی استفاده از سیلاب در کشور

معرفی کتاب در اندیشه ایران

نقد و بررسی کتاب «قانون و مسئولیت»

همایش «کودک و طبیعت» در هفته ملی کودک برگزار شد

بیانیه درخصوص وضعیت نگران کننده پارک چیتگر

اکالیپتوس؛ ناجی سبز یا تهدید خاموش برای منابع آب زیرزمینی؟

جهان در هفته‌ای که گذشت

حکیمی‌پور دبیرکل حزب اراده ملت ایران شد

آغاز به‌کار گروه تلفیق برنامه‌ریزی بلندمدت حزب اراده ملت ایران

ابقا هیأت اجرایی با حضور دبیرکل جدید

مدرسه حزبی3؛ آغاز دوره زمستان در افق تازه اندیشه و آموزش حزبی

ضرورت حکمرانی حزبی در اینجا و اکنون کشور

طبقات ناراضی در جدال با سرمایه‌داری

گرجستان در تقاطع بحران‌ها؛ انتخابات شهرداری و اعتراضات خیابانی

انقلاب وسطی (وسطا) پیش‌درآمد

از برجام تا بازگشت تحریم‌ها؛ روایت ناتمام دیپلماسی و منطق قدرت